X
تبلیغات
کویته - پاکستان

داستان از: خاطره افضلی

بود، نبود یکی بود به اسم "علی"، یکی بود به اسم "فاطمه". هر دو بودند خواهر برادر دلسوز برای هم. در سر زمین به اسم کویته، که دیر وقتی آرامش و صلح کوچ کرده بود، زندگی می کردند. هر چی باقی بود: سوگ، اندوه، بیم و ترس برای زنده ماندن بود. خانه ی گلی و کلبه مانندی داشتند که با گلبرگ های عاطفه و مهربانی یک خانواده کوچک گل- گلی اش کرده بودند. پدر فاطمه در مچ صبح و شب مصروف ذغال چیدن بود. بوجی – بوجی ذغال را به پشت می برد و می آورد، سر و صورت اش گاهی سیاه و ذغالی میشدند، لب اش از تشنگی می ترکید و پاهایش از راه رفتن درد میگرفت و می ایستاد، اما در برابر همه ی زحمات اش صرف دلیلی او را زنده می کرد، به بودن اش ارزش میداد، و آن چیزی نبود به جز دیدن روی علی و فاطمه  و آینده ی آنها. در ماه فقط سه روز را به خانه سرک می کشید آن هم اگر دست اش با دست مزد و دستان پر از میوه و نان گرم می بود، از رفتن در خانه اش لذت می برد. چون این طوری میتوانست میوه، غذا، خوراک و پوشاک به فامیل خود ارزانی کند. مادر فاطمه هم چون سواد نداشت و هنر نمیدانست لذا بر شانه های شوهرش بیشتر تکیه میداد. خود کفایی را در پخت و پز،  پاکی خانه و اولاد هایش می دانست. فاطمه و علی هم صبح ها مکتب میرفتند و ظهر ها به مرکز زبان انگلیسی حاضر بودند.

از سالیانی بود که والدین علی و فاطمه بی وارث بودند و از این نکته ناراحت و نا امیدانه بسر می بردند. بعد نذر، خیرات، و تداوی لازم خدواند فاطمه و علی را به آنها هدیه کرد. فاطمه دو سال و چند ماهی بزرگتر از علی بود، لذا نوازش بیشتر والدین را علی متصاحب می شد. اما حیف که این مهر والدین برای آن دو عمر طولانی نداشت. دیری نپایید و سرنوشت زندگی برای علی و فاطمه طوری دیگری رقم خورد.

آنروز برگهای خزان خشک شده روی حویلی آنها در باد سرد آفتابی میرقصیدند. پلاستیک های خوراکه باب که در کوچه ها از بی پروایی دکانداران و اطفال ریخته شده بودند نیز به هوا بلند معلق می زدند، گرد و خاک هم هوای محیط را آلوده تر کرده بود. تا دور دست ها نه درختی بود، نه شاخه گلی، نه هم سبزه زاری که مانع آنها شود و محیط را خوشگوار کنند. فاطمه و علی در گوشه ی خانه با عدد های کتاب ریاضی در گیر شده بودند. علی با سینه روی زمین دراز کرده بود و فاطمه هم نشسته در کتابچه سوالات را حل می کرد. گوشی مادر به صدا در آمد. فاطمه دوان- دوان گوشی را به مادرش که در آشپز خانه بود، برد. مادر گوشی گرفت تا صحبت کند.

مادر: "الو! سلام، بفرمایید؟ "

آن طرف خط: "......"

مادر:"شما کی استید؟ از کجا زنگ زده اید؟"

آن طرف خط: "......"

مادر: "چی گفتی؟ اوه خدای مه! کی و چی وقت؟ حالا کجاست؟"

آن طرف خط: "......"

فاطمه قیافه مادر را می دید که سفید مثل کاغذ شده بود. فاطمه هم نگران شد. هنوز گوشی قطع نشده بود، اما فاطمه با دلهرگی از مادرش پرسید که کی بود و چی گفت. مادر تا گوشی را قطع کرد به گریه افتاد. فاطمه هاج واج ماند که چی شده بود. فاطمه نزدیک تر کنار مادرش رفت و پرسید: "چی شده؟ کی بود؟ چی گفت؟" مادرش گریه کنان گفت: "از دوستای پدرت بود. گفت که چند ساعت قبل پدرت را در راه مچ بسوی خانه با مرمی شلیک کردند، گفت که زخمی است، اما به حرف اش یقین نمی کنم. بیچاره شدم، من بیچاره شدم." هر دو به گریه افتادند و به سر و صورت می زدند. علی هم از اطاق دیگر به آنها پیوست. کم کم زن همسایه ها جمع شدند. هر کدام به نحوه ای خود تسلی میدادند. مسجد منطقه از مردم محل که از هر طرف سرازیر شدند پر شد. جسد را آورده بودند. علی، فاطمه، و مادر همه به مسجد پا برهنه رسیدند، به سر و صورت میزدند، گریه و ناله سر داده بودند، حال مناسبی نداشتند. هیچ کسی با دیدن حال آنها نمیتوانست نگرید.

نه تنها پدر فاطمه بلکه چند تن دیگر از مردان منطقه را از صفحه هستی برداشته بودند. فاطمه جسد غرقه به خون پدر را دید، همه دنیا در نظرش سیاه و تاریک آمد. شاید آن روز نمایی از قیامت بود. او به چشمان به خواب رفته ای پدرش می دید که باز شدن شان از این به بعد فقط به یک آرزو ماند. لب های به هم چسپیده که سخن شنیدن از آن برایش فقط یک آرزو ماند. دستان چروک زده و بی حرکت اش که به آغوش خواندن اش برایش فقط یک آرزو ماند. او به لباس تکه تکه شده پدرش که بوی خون و باروت می داد، می نگرست، اشک هایش خشک شده بودند. با دفن کردن پدر، مثل آن بود که فاطمه هم مرده بود. قوم و خویش و دوستان آمدند، فاتحه خواندند، بعضی تسلی لفظی میدادند و بعضی با چشمان نمناک شان ابراز همدردی می کردند.

 از آن روز فاطمه با همه آرزو هایش خدا حافظی کرد. او و علی بعد از آن روز به مکتب نرفتند، چون توان پرداخت فیس را نداشتند. مادر فاطمه برای شش ماه با بی حوصلگی و صبر تحمل جور زمان را کرد و در نهایت خسته شد، از این که دست اش از نان دادن به دو طفل اش کوتاه بود، خسته شد. از این که منت ایور و خانم ایور را می کشید، خسته شد. از بودن اش در آن چهار دیواری که شوهرش دیگر وجود نداشت، خسته شد. همین که برادرش از راه رسید با او به خانه برادر منزل کرد و علی و فاطمه را تحویل ایور خود کرد. کاکای فاطمه اگر چه انسانی دلسوز بود، اما شش طفل و یک خانم خودش هم بار سنگین بود که بر شانه متحمل بود. از همان جا بود که ظلم خانم کاکای فاطمه بر سر آن دو روز به روز بیشتر شد. خوشی را که فاطمه و علی بین خود قسمت کرده بودند، به دستان خانم کاکایش به غم و افسردگی شدید مبدل شد. علی چون خورد بود، توان لت و کوپ خانم کاکا را نداشت، زود از پا می افتاد و تب می کرد و مریض می شد. بیشتر روز ها بود که هردو فقط شب ها غذای پس مانده دیگران را می خوردند، و فاطمه بیشتر وقتها غذایش را به علی میداد تا شکم برادرش سیر باشد و گرسنه نخوابد. فاطمه روز ها را با زحمت و مشقت زیاد به کار خانه سپری می کرد. کتاب های مکتب اش را گاه گاهی خاک برداری میکرد، صفحه هایش را ورق- ورق میزد و دوباره سر جایش می گذاشت. همیشه دستان اش بر زده و لباس هایش خیس بودند. بیشتر او و علی را در چهار دیواری توالت قایم می کردند تا مگر همسایه ها نبینند و حرف زشت به گوش خانم کاکا نرسد. دختران و پسران کاکای فاطمه به مکتب میرفتند و می آمدند، اما او با علی از رفتن به مکتب محروم شدند چون کسی نبود که فیس ماهوار مکتب آنها را بپردازد. کسی نبود که غم های آنها را مداوا کند یا دست نوازش روی سر آنها بکشد. فاطمه ی که به اسم مددگار هیچ کسی را نداشت، جز خدا و علی گگ.

از کوچه های در به دری تا شهرهای غربت روزگار او برای شما می نویسم. فاطمه دختری که قبل از ریختن اشک، غم ها را چاره کرد و قبل از پخته شدن سن اش توان ایستاده شدن دوباره را تجربه کرد.

روزی در خانه آنها مهمان آمد، یک خانم چاق و رو مهتابی. از قضا در خانه کسی جز فاطمه و علی نبود. مهمان را به مهمات خانه برد. چای دم کرد و نزد خانم آورد. خانم بسیار مهربان بود. فاطمه بوی مادرش را حس می کرد، اما او که مادرش نبود.

مهمان: خب، فاطمه جان! نگفتی، مادرت کجاست؟ شما را اولین باره در این خانه می بینم. شما چی نسبتی دارید با مادر سرور؟

فاطمه با اضطراب تمام گفت: مادرم ما را ترک کرده است و رفته به وطن. ما را همینجا نزد کاکایم گذاشت. مادر سرور خانم کاکایم است.

او به علی اشاره کرد و افزود: این علی، برادرم است.

مهمان: عجب! من تا هنوز نشنیده بودم.

فاطمه کمی جرات کرد و به مهمان نزدیکتر شد.

گفت: اگر یک خواهش از شما کنم، قهرنمی شوید؟

مهمان خود را نزدیک تر کرد و گفت: فاطمه جان، چرا قهر شوم؟ راحت باش!بگو هر چه می گویی."

فاطمه گفت: من و علی را از اینجا با خودت به خانه ببر.

مهمان کمی در فکر شد و پرسید: چرا؟ شما اینجا راحت نیستید؟

فاطمه صد دل را یک دل کرد و با شهامت تمام گفت: نه!

بعد همه ی آنچه را دیده بود بازگو کرد. دل مهمان از سوز زیاد برای آنها سوخت و متذکر شد که حتمن برای حل مشکل آنها اقدام خواهد کرد، اما باید چند روزی صبر می کردند تا او وضعیت را مهیا می کرد. فاطمه از خوشی در خود نمی گنجید. مثلیکه به او دنیا را داده باشند. یک سر تشکری و قدردانی می کرد و این طوری خود را با لیلام کردن از ظلم رهانید.

بعد از آن روز فاطمه به زندگی به چشم امید می دید. دیر ی نپایید که آن زن فاطمه و علی ا از آنجا با خودش برد و یک زندگی جدید به آنها مملو از لطف و عاطفه نثار شان کرد. خدا یاور این زن باد!

+ نوشته شده در 2013/6/4ساعت 10:37 PM توسط عبدالله رفیعی |

یک روز با تو بودن، یک عمر خاطرات است
هر لحظه یاد ناز ات یک شاخه نبات است

من شاد شاد شادم، با یاد تو عزیزم
با اینکه زندگانی پر درد و مشکلات است

با گریه انس داریم از لحظه ی تولد
اما طلوع یک عشق سرچشمه ی حیات است

تنهایی ام همیشه پر از تبسم توست
تو شعر ناب جامی، رویای من هرات است

لطف تبسم تو در طول عمر غمگین
باور نما عزیزم زیباترین نکات است

حس میکنم خودم را در پنجه ی غم و درد
رویای با تو بودن ای مهربان نجات است

 

                                              ۲/۶/۲۰۱۳میلادی

                                              عزیز فیاض - کویته

+ نوشته شده در 2013/6/3ساعت 7:57 PM توسط عبدالله رفیعی |

 گزارش از: محمد عقیل انصاری

     روز جمعه 31/1/2013 در یک برنامه ی خوب و دیدنی فلمِ مستند گونه ای بنام "صدای در سکوت" نمایش داده شد، این فلم روایتِ از حادثه ی نا انسانی کرانی رود بود که در آن بیش از صد نفر پیر و جوان، زن و کودک شهید شدند.

    فلم حاصل زحماتِ شب و روزانه ی متعلمین ایست که با از دست دادن یکی از همصنفان شان در همین حادثه، آرزوهای به گور رفته ی او و هزاران نفر مثل او را فریاد می زند. و می خواهد یکبار دگر به جهانیان نشان بدهد که ما نه تنها طرفدار و خواهان جنگ و خونریزی نیستیم، بلکه برابری، عدالت، پیشرفت و صلح را برای همه ی بشریت می خواهیم.

     برنامه که اکثریت شرکت کنندگان آن را فرهنگیان، سیاسیون، استادان مکاتب، شاگردان و فعالانِ جامعه تشکیل می دادند ساعتِ پنج عصر شروع و تا هفت عصر ادامه داشت.

     پیام دست اندرکاران فلم صدای در سکوت، توسط بهاره نظری نویسنده این فلم به خوانش گرفته شد که روشنایی بر ساختن و علتِ ساختن این فلم داد، و نیز خاطر نشان ساخت که جوانان یک ملت باید آگاه باشد تا آن ملت به سقوط واداشته نشود. وی در قسمت از سخنانش اشاره نمود که این فلم به کمک انجمن پیک، سالار استودیو، و گروه هنری ایدل ویو ساخته شده است که برای بازماندگان و انسان های با وجدان حرف دارد. و بعد هم محمد کبیر رضایی شعری را از استاد فرهاد زاهدی به دکلمه گرفت که دو حادثه ی اخیر علمدار رود و کرانی رود را به تصویر کشیده بود. سخنران اول برنامه آقای رضایی در مورد رسانه ها تصویری و نقش آنها در پیشرفت دنیای امروزی سخن راند و حرکت این متعلمین را حرکتی مهم و شایسته تلقی کرد و این شاهکاری را به آنها تبریک گفت. بعد از ختم سخنان آقای رضایی فلم "صدای در سکوت" به نمایش گذاشته شد که بعد از نمایش با تشویق گرمِ حضار در مجلس روبرو شد.

    بعد از نمایش فلم مهمان اصلی برنامه آقای عبدالخالق هزاره رهبر حزب دیموکراتیک هزاره به ایراد سخن پرداخت. وی احساسات پاک این جوانان را در قبال مردم و جامعه ی شان تقدیر نمود و خطاب به جوانان گفت که عده ی از جوانان این جامعه وظیفه ی شان را در قبال مردم شان انجام داده اند و اگر هر فرد این جامعه وظیفه ی شان را به صورت دقیق درک کنند و نسبت به آن حساس باشند هیچ وقت جامعه ی شان سقوط ننموده و زیر بار ظلم نخواهد رفت. وی در ادامه ی سخنانش از مردم خواست تا شعور سیاسی شان را بالا ببرند، سیاست دنیا و منطقه را درک کنند و در صدد علت یابی این حادثات ناگوار شوند، تا بتوانند زندگی آرام داشته باشند و در آخر سخنانش خاطر نشان ساخت که ما در هر عرصه و در هر حالت با مردم هستیم و برای حقوق انسانی و سیاسی آنها که همان زندگی آرام هست تلاش می کنیم.

     سخنران سوم و اخیر برنامه آقای نسیم جاوید در نقد فلم سخن راند و گفت با آنکه دست اندرکاران این فلم وسایل زیاد را در دسترس نداشتند ولی توانستند فلمِ عالی را به نمایش بگذارند و از آن عده مردم که توانایی اش را دارند خواستار سرمایه گذاری روی این نوع کارهای فرهنگی و هنری شد تا سندِ و تاریخی باشد برای آیندگان که بتوانند از آنها درس گرفته و زندگی آرام داشته باشند.

برنامه با تقدیم جواییز برای کسانیکه در هر بخش این فلم مستند همکاری کرده بودند، خاتمه یافت:

مشخصات عمومی فلم:

نام فلم: صدای در سکوت
کارگردان: علی رضا سالار
نویسنده: بهاره نظری
تهیه کننده: عصمت نجفی

+ نوشته شده در 2013/6/2ساعت 11:53 AM توسط عبدالله رفیعی |

نبشته: حسن سروش

می میرند به هر قطره که از گوشه های مغزایشان نشات گرفته و با نوک قلم زرین و گهربار روی تکه های کاغذ خوابیده است و به هر فردی و به هر شخصی و به هر کلام و پیامی غزاله ها را به رقص درمی آورند و روزگار عمیق لعل و عقیقی را در سرنوشت بشریت رقم می زنند و این پستی و حقارت را به دام اسارت قرار داده و گام های صلابتی و دروار را به سوی طلوع و روزنه های جدید و کرامت و کمالیت و عقل و عقلانیت های متمدن، برمیدارند.
و لکه های سیاهی زمان، تاریخ، جبر، سکوت، استثمار، استعمار و رذالت ها را برمیدارند و در اندیشه ی عمیقی فرو می روند و می غلتند و می غلتند تا دال بر مدل فایق آیند و سقراط و افلاطون و سینا و سعدی و حافظ و مولانا و جامی و شاملو و فروغ و یوشیج و هزاران هزار قلم های سکوت را زنده نمایند.
ورنه مرده بودند و سکوت حماقت هایش را بازی می نمود تا سنگ لحد را بیشتر بفشارد و نیزه ملکوت الموت محکم روی سینه ی هر فرد قلم بدست و کتاب بدوش، قرار گیرد و به گمنامی جاویدان دفن نماید.
می میرند تا مرغان کوهساران تشنه شوند و بیایند و پروازها نمایند و سپس آنها را نادیده بروند و در غزل سکوت و غم بطور ابد دنبال حقایق من و ما باشند و حیات آنها را بخوانند و به آنها زندگی بخشند و این است رسم روزگار!
تا زنده اند کسی نمی خواند گیسوان تفکر آنها را می بندند و به آنها کتک می زنند و تا غروب آنها زود رس باشد و به حیات آنها ارج نمی نهند و به مرگ ارج می نهند و نمی دانند که حیات آنها سنگ لحد را برداشته و برسر اشخاصی میکوبند که کمر همت برای نابودی شان بسته بودند.
آنها را روی قایق می نشانند و پاروکش را لباس نجات دریانوردی میدهند و آنها را تا گلو غرق در آب مینمایند و به بحر بی انتها سیراب می نمایند و قایق هر لحظه روی روان و روح قایق ران فشار می آورد تا آنها را نجات دهد و نهگان بزرگ همچو گرگان تیز بین اشاره می نمایند و می گویند، نه! بگذار که نهنگان دیگر گرسنه اند و بخورند و سیر شوند.
حالا دیگر نیستند و در زیر آب های سرخ فرو رفته اند و نهنگان به خنده در آمده اند و سکوت محله را شکستانده اند و همه را بسوی تماشای زیر رفتن آنها می خوانند و تعدادی می خندند و لذت می برند و تعدادی اشک می ریزند.
می میرند اما خورشید آنها تازه طلوع می نمایند و سکوت شب های بی مهتاب و ستاره ها را می شکنند و از روزنه ها سخن می گویندو نیزه های فرورفته را کنار می گذارند و به آنها نفس های تازه می بخشند.
دیگر می میرند که نمی میرند و علفزار ها را عطر آگین نموده و کوهساران صعب العبور را یک شبه خواهد بود و مرغزاران تخم جدید خواهد کاشت و سرنوشت را طوری دیگر رقم خواهد زد و بنیاد های فرسوده و فرطوط را مخرب و بنیاد های جدیدی را بنا خواهند بنا نمود که از قصر قارون و فراعنه ها زیباتر خواهد بود.
اینبار بنای را خواهند گذاشت که بهشت ظلمت را بتکده هینایانا کوشانی و آریایی مبدل خواهند نمود و زندگی را در آغوش مادر جدید راهنمایی خواهند نمود و اینبار قارون دیگر قصر مطلای نخواهد داشت و فرغون ها برده های نخواهد داشت و همگی شاید به دامان موسی و ابراهیم و محمد پناه خواهند برد و گریبان مخللان را پاره خواهند نمود.
و آنها هرگز نخواهند مرد و هرگز نخواهند مرد!

+ نوشته شده در 2013/5/31ساعت 6:28 PM توسط عبدالله رفیعی |

   به روز یکشنبه 26/5/2013م، از شصت و ششمین میلاد با سعادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری (رح) به همت دوستان هزاره تریبون در هزاره تاون طی یک گردهمایی تجلیل بعمل آمد. گردهمایی که جهت شرکت در آن از نخبگان عرصه های مختلف ساکن در کویته، فرهنگیان و استادان مکاتب دعوت به عمل آمده بود، ساعت شش بعد از ظهر در بسم الله هال با گردانندگی برادر روح الله شروع شد.

     در جریان گردهمایی فضای دوستانه و صمیمی مشهود بود و  هنرمندان عزیز با نواختن دمبوره بر شکوه گردهمایی افزودند و نیز عده ای از سخنرانان در رابطه به شخصیت والای رهبر شهید، چالش های فراروی مردم ما و نیاز تشکیل یک تشکل ملی به سخنرانی پرداختند، همچنان گرداننده پروگرام از همه دوستان دعوت به عمل آورد که اگر خواسته باشند، می توانند پشت میز خطابه قرار گرفته و سخنان شانرا با سامعین در جریان بگذارند.

     کیک بزرگی که به مناسب سالیاد تولد بابه ترتیب شده بود، توسط بزرگان حاضر در گردهمایی بریده شد و مراسم با صرف چای حوالی ساعت هشت شب به اختتام رسید.

+ نوشته شده در 2013/5/28ساعت 8:38 PM توسط عبدالله رفیعی |

گزارش از: محمد عقیل انصاری

     امشب یکشنبه که برابر می شود با 26/5/2013 و یا 5/3/1392 در یک گردهمایی، جمعی از فرهنگیان، فعالین مدنی، استادان و شاگردان مکاتب و اعضای انجمن های مختلف کویته-پاکستان، گردهم آمدند تا حمایت شان را از اعتصاب غذایی محصلین دانشکده ی علوم اجتماعی- دانشگاه کابل اعلان نمایند.
     این برنامه که در شهید یوسفی هال هزاره تاون-کویته برگزار شده بود، راس ساعت 8:00 شب به وقت پاکستان با آیات چند از قرآن کریم توسط قاری آصف آغاز شد و بعدا گرداننده ی برنامه استاد نعیم وثیق خاطرات اش را از دوره ی تحصیلی اش در دانشگاه کابل بیان داشت که بیانگر بی کیفیتی، تبعیض و تعصب های نژادی و مذهبی از آن زمان بود. وی همچنان اشاره نمود که تعصب و تبعیض و بی کیفیتی استادان به شکل بنیادی در دانشگاه وجود داشت که اگر هم کسی صدایش را بلند می کرد، در امتحانات ناکام گذاشته می شد و در حقیقت آینده ی شان به بادِ فنا می رفت.
     گرداننده ی برنامه بعد از ختم شدن سخنانش، آقای احمد علی کوهزاد-جنرل سکریتری هزاره دیموکراتیک پارتی را دعوت نمود، تا سخنانش را با حضار در میان بگذارد. آقای احمد علی کوهزاد با ابراز حمایت و همدردی از این حرکت عدالت خواهانه و کاملا به جای دانشجویان کابل ابراز داشت که نباید محصلین کابل احساس تنهایی نمایند، ما نیز با آنها هستیم و این وظیفه ی وجدانی هر عدالت خواه می باشد تا در حمایت این دانشجویان بپردازد. وی در ادامه ی سخنانش علاوه نمود که دانشجویان و محصلین یکی از قویترین بنیه های اساسی یک جامعه را تشکیل می دهد که اگر به آنها توجه صورت بگیرد، هر چه زیادتر زمینه در پیشرفت آن جامعه امکان پذیر هست و اگر نه آن جامعه به زودی از بین خواهد رفت. وی همچنان اشاره نمود که کاش اعتصاب کنندگان دارای یک جنبش مستحکم می بودند، زیرا در آن صورت به خیلی آسانی می توانستند خواسته های شان را از دولت بخواهند و در آخر سخنانش یکبار دیگر حمایت شان را اعلان نموده و آرزوی موفقیت برای محصلین شد.
    بعد از آقای کوهزاد استاد عبدالغفور ربانی- استاد و نویسنده به ایراد سخن پرداخت. وی در آغاز سخنانش تشکر کرد از کسانیکه این برنامه را پوشش داده اند تا حمایت شان را از محصلین دانشکده ی علوم اجتماعی-دانشگاه کابل اعلان نمایند. و نیز شمع روشن کردن در برنامه را ابتکار جدید خواند و علاوه نمود که شمع در تاریکی ها برافروخته می شود، با آنکه خودش می سوزد ولی چهار اطرافش را روشن می کند و این تناسبی مستقیم دارد با حرکتی که دانشجویان علوم اجتماعی از خود نشان داده اند، آنها خود می سوزند تا سیاهی های تبعیض و نژادپرستی را در افغانستان نابود کنند. وی در ادامه ی سخنانش گفت که یک سستم آموزشی و تعلیمی بخشی از کل سستم یک دولت می باشد. و وجود داشتن تعصب و تبعیض در سیستم آموزشی یک دولت نشانگر تعصب و تبعیض در کل سیستم دولت می باشد که اگر کل سیستم اصلاح نشود در یک بخش آن اصلاح به وجود نمی آید. بنابراین حرکت برای اصلاح کل سیستم باید صورت بگیرد. وی در آخر سخنانش بیان کرد که اگر حرکت ها به صورت سیستماتیک به پیش برود، شاهد یک دولت خواهیم بود که در آن هیچ یک نوع تبعیض وجود نداشته باشد.
بعد از سخنرانی آقای ربانی، آقای فیاض شعری را به دکلمه گرفت که تاکید بر حرکت مستحکمتر داشت. و بعد هم رئیس هزاره ستودنتس فیدریشن حمایت شان را از این حرکت دانشجویان دانشگاه کابل اعلان نمود. و باز هم شعری توسط آقای قادر نائل به خوانش گرفته شد و در آخر قطعنامه ی این برنامه توسط محترمه مبارکه مشعل به خوانش گرفته شد که قرار ذیل است:

قطعنامه فرهنگیان، اساتید و شاگردان کویته جهت حمایت از اعتصاب غذای دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی کابل!

    حاضرین گرامی، چنانچه در جریان هستید محصلان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه کابل به خاطر بی عدالتی، نابرابری و تبعیض که در این دانشکده وجود دارد، دست به اعتصاب غذایی زده اند. قابل یادرآوریست که قبل از این هم چندین بار به صورت قانونی شکایات خود را به مراجع مربوطه رسانده بودند که متاسفانه هیچ پاسخ به آنها داده نشده است. محصلان در نهایت این بار دست به اعتصاب غذایی زده اند که هفت روز است در اعتصاب غذایی کامل به سر میبرند و اعتصاب شان ادامه دارد.

     تحصن و اعتصاب غذایی به عنوان یک حرکت مدنی و منطقی ترین شیوه برای پوره شدن مطالبه و خواسته های شهروندی در تمام جوامع و نظامهای مردم سالار به کار رفته و نتایج خوب و موثر هم داشته است و موثرترین شیوه برای خواسته های افراد است. بنابر این فرهنگیان ،اساتید و شاگردان کویته پاکستان این حرکت محصلین را تحسین و قدردانی نموده و حمایت شانرا از این محصلین اعلام میدارد.

    مایان از مراجع مربوطه خواهشمندیم که به خواسته های محصلین هر چه زودتر پاسخ مثبت بدهد، پیش از اینکه بحران بزرگتری ایجاد شود چون از این حرکت محصلین جهانیان، قلم به دستان و مردم حمایت میکنند. پس فرهنگیان، اساتید و شاگردان کویته پاکستان خواهان هر چه زودتر برآورده شدن خواسته های محصلین میباشد.

                                                                                        و من الله توفیق

                                                                                          ۲۶/۵/۲۰۱۳

+ نوشته شده در 2013/5/27ساعت 1:20 AM توسط عبدالله رفیعی |

     طبق گزارشات بتاریخ 11 می 2013 میلادی، انتخابات عمومی در پاکستان برگزار می گردد. انتخابات به مفهوم و منظور نصب نماینده گان قابل اعتماد مردم توسط خود مردم در نهادهای اجرائی و قانون گذاری صورت می گیرد. 11می مردم پاکستان فرصت می یابند تا نماینده گان خویشرا برای پنجسال آینده به پارلمان آن کشور بفرستند.

     مردم هزاره در پاکستان با جمعیت تقریبا 700هزار نفری درصورت استعمال درست و شعوری رای خویش چندین نماینده به پارلمان پاکستان فرستاده میتوانند. اینجانب لازم میدانم تا نکات ذیل را با مردم شریف ما در پاکستان شریک بسازم.

1- وضعیت پرچالش امنیتی هزاره های پاکستان ایجاب می نماید. تا تمام افراد واجد شرایط این مردم از حق رای خویش حتما باید استفاده نمایند. استفاده از حق رای فواید متعدد سیاسی، اجتماعی و حقوقی داشته در تامین امنیت فزیکی مردم هزاره در پاکستان کمک خوبی می تواند داشته باشد.

2- استفاده خوب و شایسته از رای جهت فرستادن افراد دلسوز، توانمند و قابل اعتماد اهمیت حیاتی دارد. بنابرین همه باید در انتخاب نماینده ی خویش دقت و توجه ی جدی داشته باشند.

3- حدر دادن رای باید اجتناب و پرهیز شود. مردم ما باید توجه داشته باشند که احتمالا دشمنان و رقیبابان تلاش خواهند نمود تا اشخاص متعددی را با تشویق، ترغیب و یا پرداخت پول وادارند تا در انتخابات کاندید گردیده و رای مردم را پراگنده نمایند. هرکسی به چنان اشخاصی که پایگاه اجتماعی ندارند و بمنظور تخریب رای دیگران وارد میدان شده است. رای بدهد در حقیقت رای خویشرا تلف نموده است.

4- همواره مردم ما قربانی شعارهای داغ مذهبی شده است. اجیرانی بیگانه از عاطفه پاک اعتقادی مردم ما استفاده نموده و با دیکته ای بیگانه ها بنام دین و مذهب ایجاد ( تفرقه و نفرت ) نموده اند. در تاریخ معاصر ما، استاد مبلیغ شهید نمونه ی است که دشمنان عزت، شرف و سربلندی مردم ما وی را کافر و بی دین خطاب می کردند. تا مانع نزدیکی مردم با آن شخصیت کم نظیر و تاریخی گردند. اما زمان ثابت نمود که استاد مبلیغ شخصیت بی بدیل زمان حیات خویش در سطح منطقه بوده است که برخی دوکانداران دین و مذهب، نگذاشتند تا مردم از وجود ارزشمند وی بهره ی لازم را برده باشند.

بنابرین مردم ما نباید تاریخ استاد مبلیغ را در قبال دیگر شخصیت ها دلسوز و عملگرا جامعه خویش تکرار نمایند.

سلامتی، سرفرازی، آسایش و امنیت را برای مردم عزتمند هزاره در پاکستان تمنا می نمایم.

                                                                              عنایت علی زاده

                                                                             هالند  ۶/۵/۲۰۱۳م

+ نوشته شده در 2013/5/6ساعت 2:37 PM توسط عبدالله رفیعی |

     انتخابات عمومی 11 می 2013م، در پاکستان برای دیگر ساکنان این کشور  به مفهوم مثبت اش تلاشی برای در دست داشتن قدرت برای پنجسال آینده و به سر انجام رساندن یک مقدار کارهای رفاهی، تامین امنیت، کنترول بحران انرژی، تغییر های مثبت و... است، اما برای هزاره ها کویته فرا تر از همه آنها و تلاشی برای حفظ انگیزه و موجودیت شان است. یادم است، در اوایل تارگیت کیلینک زمانی که دوکانهای هزاره تعداد شان در بازار مسدود شدند، افراطیون جهنگوی بینری را در مسجد رود آویزان کرده بودند، که بر روی آن نوشته شده بود: "الحمدالله بازار از وجود کافران هزاره پاکسازی شد."

      اینک اگر در این انتخابات هزاره ها نتوانند، نماینده های شانرا به پارلمان ایالتی بفرستند، بدون شک انگیزه دشمن شان با دیدن ناکامی سیاسی هزاره ها قوی تر خواهد شد و آنها با انگیزه تر در پی برآورده شدن هدف شان که بدون شک حذف هزاره های کویته است، خواهند بود. لازم است که در چنین یک مقطع حساس، هزاره های کویته با مجسم نمودن گذشته خونیین شان، هر یک شان از منافع مقطعی و شخصی شان گذشته و خرمندانه در پی بقا و منافع ملی شان باشند. هزاره ها باید با یک روحیه ملی در کنار یکدیگر قرار گرفته و نمایندگانی را به پارلمان بفرستند که توان، تجربه، قدرت مدیریت بحران و درایت سیاسی لازم را داشته باشند و در هر شرایطی در کنار مردم شان باشند و زمینه دوستی هزاره ها را با اقوام و مذاهب دیگر مساعد سازند.

      هزاره ها اگر از جنجالهای خانگی و سلیقه ای شان نگذرند و با یک روحیه ملی و اندیشمندانه به پای صندوق های رای رفته و وظیفه شانرا در قبال سرنوشت جمعی شان به درستی انجام ندهند، بدون شک خودشان نیز مسوول عواقب ندانم کاری های عمدی شان خواهند بود...

      زمانی آن رسیده است، که هزاره های کویته بی تفاوتی را کنار بگذارند، با شکستن سکوت شان قدرت واقعی شان را دریافته و با درک موقعیت حساس و شکننده شان، انتخابات را بیش از حد جدی بگیرند و این انتخابات سرنوشت ساز را تا آخرین حد توان شان مهم پنداشته و زیر تاثیر احساسات نروند و نگذارند کسانی از احساسات نیک و مقدس شان سؤ استفاده کنند. هزاره ها باید با خودباوری کامل به نیروی خودشان دست به دست هم داده و با زدن دست رد به سینه ای کسانی که عامل شکست شان می شوند، رای شانرا قصداٌ تقسیم و باطل می کنند و می خواهند دلهره و مایوسی را در بین مردم ایجاد کنند، به سوی یکپارچکی بروند و تلاش نهایی شانرا بخرچ دهند تا در انتخابات آینده از مهرآباد و هزاره تاون نماینده های واقعی و شریک در سرنوشت جمعی شانرا به پارلمان بفرستند و به این صورت از یک طرف مشت های محکمی به دهن افراطیون و دشمنان قسم خورده مردم ما بزنند و از طرف دیگر زمینه ای امنیت پایدار و بقای شان را در کویته برای همیشه تامین کنند...

+ نوشته شده در 2013/4/26ساعت 8:12 PM توسط عبدالله رفیعی |

     از جمله ای چهار انفجاری که امشب  ۲۳/۴/۲۰۱۳م، در کویته به وقوع پیوست، آخرین انفجار آن هدفش هزاره های کویته بود. انفجار آخری، زمانی رخ داد که رهبر حزب دموکراتیک هزاره آقای عبدالخالق و دیگر رهبران مرکزی این حزب از جلسه ای در نزدیکی محل حادثه (غلزی رود) دقایق قبل به طرف دفتر مرکزی حزب واقع علمدار رود بر می گشتند. بعد از  چند دقیقه ای که اعضای ایچ دی پی، محل جلسه را ترک نموده و داخل علمدار رود شده بودند، انتحاری ای سوار بر یک موتر خواسته بود که از محل بازرسی ایف سی عبور نموده و خود را داخل علمدار رود محل سکونت هزاره کند، که با ممانعت نیروی ایف سی بر می خورد. انتحاری چون می داند، که نمی تواند خود را داخل عملدار رود کند، لهذا در همانجا خودش را با موترش که مجموعا به گفته سخنگوی حکومت ایالتی حامل ۸۰ الی ۱۰۰ کیلوگرام مواد منفجره بوده، منفجر می کند. در نتیجه این انفجار به گفته سخنگوی حکومت ایالتی چهار تن به شمول دو تن از نیروهای ایف سی و خود انتحار گر کشته و تعداد کثری زخمی شده اند. در مورد انگیزه انتحار گر اگرچه نمیتوان به صورت دقیق چیزی گفت، ولی به احتمال زیاد شاید هدف اش جلسه ای ایج دی پی و خود آقای عبدالخالق هزاره بوده باشد. و چون شاید انتحار گر در جریان جلسه نتوانسته باشد خودش را به اعضای مرکزی حزب و جریان جلسه آن یعنی به هدفش برساند، لهذا برای اینکه تیرش به هدر نرود، خودش را در ورودی علمدار رود منفجر کرده است.

     بعد از انفجار که در نتیجه آن تقریبا  در حدود دوازده دوکان اطراف حادثه به اضافه دو خانه مسکونی تخریب و شیشه های ساختمان های محل شکستند، برق محل نیز بکلی قطع شد. در نتیجه قطع شدن برق و صدای انفجار مردم زجر دیده کویته، که هر آن منتظر حادثه هولناکی اند، به شدت ترسیدند... قابل یاد آوریست که سه انفجار قبلی در ساحه های جناح ٹاؤن، گوالمنڈی چوک و گوردت سنگھ روڈ به وقوع پیوستند.

     آقای آصف علی زرداری رییس جمهوری پاکستان این عمل تروریستان را به شدت محکوم نموده و خواهان تداوی سریع و عالی زخمی های حادثه شده است.

+ نوشته شده در 2013/4/24ساعت 1:31 AM توسط عبدالله رفیعی |

     از دو ساعت به اینسو این چهارمین انفجاریست که امشب ۲۳/۴/۲۰۱۳م، شهر کویته را می لرزاند. سه انفجار امشب در ساحه های مختلف شهر کویته به وقوع پیوست و به گفته شبکه های تلویزیونی پاکستان در نتیجه آن هفت تن زخمی شدند، اما انفجار چهارم قرار اطلاعات اولیه در نزدیکی علمدار رود، حوالی پیرمحمد رود و غلزی رود زمانی به وقوع پیوست که حزب دموکراتیک هزاره جلسه انتخاباتی اش را در حدود پنج دقیقه قبل در آنجا به اختتام رسانده و رهبران حزب به طرف دفتر مرکزی حزب واقع علمدار رود حرکت نموده بودند... اگرچه تا هم اینک قبل از وقت است که بتوان انگیزه انفجار چهارم را دقیق بیان کرد، اما در نتیجه این انفجار به اعضای حزب دموکراتیک هزاره آسیب نرسیده است، ولی به گفته شبکه های تلویزیونی تا هم اینک سه تن کشته و چند تن دیگر زخمی شده اند.

    بعد از دو حادثه ای که یکی در علمدار رود و دیگری در هزاره تاون به وقوع پیوسته بودند و در نتیجه آن عده ای کثیری شهید و زخمی شده بودند، وضعیت شهر کویته در کل و از هزاره ها به طور خاص تا چند روز قبل بهتر بود، اما چند روز قبل شخصی را بنام خادم حسین در مچ تروریستان به شهادت رساندند و بتاریخ 19/4/2013م، شخصی را بنام محمد بشیر در وحدت کالونی تروریستان هدف قرار داده و به شدت زخمی کردند. بعلاوه این دو حادثه، امروز یکی از این انفجار های پی در پی در نزدیکی علمدار رود به وقوع پیوست. در نتیجه انفجار آخری تقریبا نصف از شهر کویته در تاریکی قرار گرفته است و به ساختمان های اطراف ساحه انفجار که نوعیت آن هنوز مشخص نیست، آسیب جدی رسیده است...

+ نوشته شده در 2013/4/23ساعت 11:9 PM توسط عبدالله رفیعی |

داستان از: خاطره افضلی

صبح وقت بود؛ من بیدار شده بودم، به چت خانه نگاه می کردم، در فکر رفتن به مکتب برای سال هفتم فرو رفته بودم. قرار بود پانزده روز بعد مکتب ها سال تحصیلی را شروع کنند. سال قبل نمرات خوب در امتحان گرفته بودم،اما نتیجه دلخواه ام را نه. این سال یک فرصت خوبی دیگر بود برای جبران زحمات شش ساله ام. اوه، با مادر باید به دکان خیاطی می رفتم، یونیفورم جدید ام را می گرفتم، چقدر خوابیده بودم آن روز، بس بود، دیگر باید بر می خواستم.
بعد از ظهر روز آفتابی بود. هوای سرد همه را به خانه ها زندانی کرده بود، مگر آنانیکه صد جان را یک جان نموده و از غربت و ناداری به فغان آمده بودند، به بیرون خانه ها ریخته بودند. من قدم زنان طرف مارکت می رفتم. مارکت مثل همیشه از جمع و جوش مردم پر شده بود. زنی با اطفال خود کنار جاده ایستاده بود و با کسی صحبت می کرد. از لباس اش معلوم بود که تازه از محفل عروسی برگشته بود. آن طرف تر شاگردان مصروف خوردن غذا فاست فود (غذای زود پز) بودند، می دیدم که مزه مزه می خورند و با همدیگر دوستانه میخندیدند و می گفتند. سبزی فروش نزدیک دکان پدرم را می دیدم- کاکا خالق، پریشان تر از روز های قبل بود. شاید به فکر این بود که اگر سبزی هایش تا آن شب فروخته نشوند، فردا خواهند گندید و خریداری نخواهند داشت، از آن سو هم اگر آن همه پالک، گندنه، کدو، بادنجان رومی، نیش پیاز بگندند، نقص خواهد کرد. چند زن پیر و جوان با کودکان شان پیش دکان او ایستاده بودند و سبزی می چیدند. یکی از آنها به کاکا خالق پول داد و سبزی ها را به سبد خود جا سازی کرد.
یک قدم پیش، آنجا که مارکت لباس و لوازم آرایشی خانم ها بود، رفتم. دختران جوان جوره- جوره داخل می رفتند. خوش و خندان به لباس ها نگاه می کردند، به رنگ ها نگاه می کردند، لباس ها را این طرف و آن طرف می کردند و با همدیگر حرف میزدند از دکاندار چیزی می پرسیدند، اما من نمی شنیدم.
شاگردان کوچک از کلاس درسی زبان رخصت شده بودند، کتاب ها و کارت های مرکز زبان به همراه داشتند. همه ریخته بودند روی سرک ها: یکی میدوید، دیگری ایستاده به دکان ها و مردم نگاه می کرد، و آن دیگری سر خم کرده طرف خانه روان بود تا مادر نگران اش را از پریشانی رهایی بخشد.
گفتم: "سلام پدر! من آمدم دیدن شما."
پدرم لبخند بر لبان علیک السلام گفت و مرا به آغوش خواند. در آغوش اش جای گرفتم. او مرا بوسید و مو هایم را نوازش کرد.
به حرف آمدم : "پدر آمده ام که از شما پول بگیرم و با مادر بروم دکان خیاطی تا یونیفورم ام را بیآورم."
پدر بی درنگ یک بسته از پول های خورد از جیب بیرون می کند و به دستم می دهد. فکر کردم بسیار پول زیاد داده بود. دستم را با پول یکجا طرف او دراز کردم: " پدر، این پول زیاد است، من که این قدر نخواستم."
پدر خنده ی ملیحی کرد و گفت: " جان پدر، بشمار یکبار، فکر کنم پول کم است."
دوباره دستم را کشیدم اینسو. پول را می شمارم: ده، بیست ، سی، چهل، پنجاه...
به پدر اظهار کردم: "پدر، اینجا که سه صد و پنجا روپیه است."
پدر متفکرانه پرسید:" چقدر لازم داشتی؟"
جواب دادم: "مادرم گفت که چهار صد و پنجاه برای فیس یونیفورم و صد هم برای نان امشب بگیرم."
پدر دوباره دست به جیب برد، کمی خجالت کشیده بود، اما به رویش نیآورد. یک باره چشمانش لبخند زدند مثلیکه چیزی در داخل جیب اش یافت، دست اش را از جیب بیرون کشید و به دست اش دید. بعد گفت : "خب، این نود روپیه دیگر هم رویش. حالا به مادرت بگو که با همین پول لباس ترا و چاره ی غذای شب را کند. تا فردا خدا مهربان است."
از پدر خدا حافظی کردم، دوباره راه آمده را بر می گشتم. عین صحنه جلو چشمانم داشت تکرار می شد: مردم، کار، تلاش، غذا، شلوغ، بگو مگو،جوان، پیر، زن ، مرد، اطفال. خوشحال بودم که پدر توانسته بود پول یونیفورم ام را به دست آورد. قدم بر می داشتم، اما نه با سرعت زیاد و نه با سرعت کم. غرق در فکر مکتب تا که در سر کوچه ی خانه خود رسیدم. حالا کمی تند تر می رفتم تا زود تر به مادرم برسم.
بومممممممم....در حین زمان یک صدای وحشتناک همراه با لرزه شدید مرا روی زمین انداخت. چیغ کشیدم و خوردم به زمین. بلند شدم، لباس هایم خاکی شده بودند، با عجله تکاندم. این طرف و آن طرف نگاه می کردم. در یک چشم به هم زدن هوا گردی و دود آلود شده بود، همه مثل من وحشت زده شده بودند. سرفه کردم، بلند – بلند نفس کشیدم. طرف خانه به دویدن شدم.
خواهرکم و مادرم سراسیمه به کوچه بیرون آمده بودند. من فریاد زنان گفتم: "مادر، زلزله شده، شما همه خوب هستید؟ کسی افگار نشده است؟" مادر می گوید: "نه، زلزله نبود، مثلیکه راکت بود." همسایه ها همه به کوچه آمده بودند. همه حرف با تردید می گفتند. حقیقت تا هنوز نا معلوم بود. مادرم از مردی که رد می شد بی صبرانه پرسید: "برادر، چی شده؟ راکت بود؟ کجا خورده است؟" مرد با عجله و بدون تامل در رفتارش گفت: "مکتب را راکت زده اند شاید هم کدام سنتر را. (با اشاره انگشت اش می افزاید) همان منطقه است. "مادر طرف بام می دود، من و خواهرم هم به عقب مادر. دود سیاهی مثل تکه ابر بزرگ ریشه دار به آسمان بلند شده بود. من طرف در دویدم، اما تا از زینه ها پایین آمدم، پاهایم از پا گذاشتن روی زمین ایستادند. شیشه های شکسته روی زمین فرش شده بودند. بالا به کلکین های خانه خود نگاه کردم، همه شیشه نداشتند. پرده های کلکین پاره شده بودند، راد ها روی زمین افتاده اند، و فرشی هم از جا بیرون شده بود. طرف دروازه کوچه دویدم. در را باز کردم. این بار هجوم مردم زیاد شده بود. همه از بالا طرف پایین کوچه روان بودند، مادر هم نزدیک من رسید. زن همسایه با اندوه گفت: "اوه ...خدایا، می گویند مارکت سبزی را با بم پرانده اند. بم را در کراچی میوه آورده بودند، خدا میداند که چقدر مردم بیچاره از بین رفته و زخمی شده اند." پاهایم سست شدند. رنگ صورت باختم و فریاد زدم: مادر! سبزی مارکت، سبزی مارکت، مادر... پدرم، پدرم، سبزی مارکت...
نفس هایم شدید شدند، پاهایم بدون اختیار خودم می دویدند.  زن، مرد، پیر، جوان و کودک همه پریشانند، سراسیمه و وحشت زده از خانه ها بیرون آمده بودند. بعضی دم در هایشان ایستاده و حرف می زنند، بعضی هم مثل من نگران سبزی مارکت شده بودند. چشمانم می دیدند، اما باورم نمی شد. چند دختر جوان دانش آموزان سراسیمه و بی حال طرف من می آمدند، یکی بین آنها ضعف گونه طرفم می بیند، دیگران از بازو او گرفته او را می آوردند. با شک و تردید می پرسم، در سبزی مارکت انفجار شده است؟ می گویند: "نمیدانیم! فقط از کلاس ها که شیشه هایش شکسته است، فرار کرده ایم. در همین نزدیکی ها انفجار شده است." دوباره دویدم. از مردی که روی موتر سایکل نشسته بود پرسیدم: " کجا را زده اند؟" او می گوید: "سبزی مارکت را زده اند، شما خانه برگردید. احتمال انفجار دومی می رود، بروید خانه!" به حرف هایش گوش ندادم. دوباره دویدم و در دل دعا می کردم که سبزی مارکت نباشد.
می گویند: "راه بسته شده است، نمیگذارند رد شوید! برگردید خانه! "
نه، من باید میرفتم، پدرم در سبزی مارکت بود و منتظر کمک. کمی برگشتم به سرک عمومی، جلوتر رفتم. می بینم که جوانان راه و امنیت را گرفته بودند. از کنج و کناری پنهانی رد شدم. شیشه های دکان ها ریخته روی سرک ها، دکانداران زود- زود دکان ها را می بستند. ده دقیقه نشده بود از آن زمان، اما مثلیکه از این رو به آن رو کرده باشند. در سرک ها جز اندک مردمی کسی دیده نمی شد. صحنه به کلی عوض شده بود، بوی خاک و گرد به مشامم میرسید. به سبزی مارکت نزدیک شدم، اما سبزی مارکت نیست، اصلا نیست! وای، خدای من! چه می دیدم؟!
صحنه چند دقیقه قبل به فرق 180 درجه عوض شده بود. انبوه از مردان را می دیدم: یکی سطل آب در دست، یکی گریه در چشم، یکی غضبناک و یکی هم غرق در خون می تپید. از مارکت چیزی به چشم نمی خورد، فقط آتش که زبانه می کشد. دخترکی را دیدم که همسن من بود، یک کودکی در آغوش داشت. سر هر دو خونین بود، آنها وحشت زده طرف بالا میرفتند. دوباره جستجو گم گشته ام را شروع کردم. می گشتم، می گریستم، آه و ناله سر داده بودم. دیگر به فکر تکاندن لباس ام هم نبودم.
روی زمین خشت ها و پارچه های آهن فرش شدند، آن طرف و این طرف خشت ها را با دستانم می گرفتم، دور تر می انداختم، کسی نبود که یاری ام می کرد، همه غم عزیزان خود را داشتند. زخمی ها را انتقال میدادند: یکی- یکی چهره های خون آلود را از چشم گذراندم تا شاید یکی از آنها گم شده ای من باشد، اما نا امیدانه می دیدم که هیچ یک آنها نبود. آن طرف سرک ها کودکان خونین را به قطار صف کرده بودند، همه آرام به خواب رفته بودند، بدون چون و چرایی. دلم به گریه آمد: "این معصومانه ترین پایان زندگی بود، نباید این طوری می شد، نباید!" دلم ضعف می رفت، دیگر تحمل نمیتوانستم، کنجی نشستم، آه سرد سر دادم. یکباره بلند شدم و بار دیگر به جستجو پدر عزم کردم. دیوار ها همه لغزیده بودند، اصلا معلوم نیست من باید کجای این مارکت پدرم را می یافتم. باید صدایش می کردم، او حتما به من پاسخ خواهد داد. در همین فکر صدایش کردم. پدر، پدر، پدر کجایی....پدر! جوابی نیست که نیست.

+ نوشته شده در 2013/4/23ساعت 7:27 PM توسط عبدالله رفیعی |

برای دلخوشی های مان؛

گاه جدی گاهی هم به شوخی

به پرنده ها سنگ می زنیم.

تنی چند شان پرپر میشوند

عده ای شان می پرند

بعضی های شان رام می گردند.

عشق تسلیمِ نابرابری میشود

دنیای ما از نغمه و شور خالی میشود

پژمرده می گردند گلها.

مرگ رنگ ها، دلتنگ مان میسازد

سخت خسته می شویم از تک صدا

اشک می ریزیم در ندامت از تکسالاری

اما هرگز بر نمی گردند پرنده ها.

ما اگر دنیای آرمانی می خواهیم

نغمه های نابِ ستودنی می خواهیم

هر قطرهِ آب را رنگی می خواهیم

باید سنگ  نزنیم به پرنده ها، زیرا

مرگ تک پرنده ای حتی

مرگ طبیعت است بی محابا!

            عبدالله رفیعی 14/4/2013م

+ نوشته شده در 2013/4/18ساعت 6:24 PM توسط عبدالله رفیعی |

نوشته: حمــــــزه واعــظی

نویسنده و پژوهشگر افغان

منبع: سایت بی بی سی

 

"ستاره ای درقلمرو تاریکی" عنوان کتابی است که اسحاق فیاض، نویسنده و روزنامه نگار افغانستان ساکن ترکیه، در شرح احوال و آثار مبارزاتی براتعلی تاج، نوشته است.

این کتاب به مناسبت صدمین سال تولد براتعلی تاج، از مشروطه خواهان شناخته شده افغانستان چاپ شده است.

براتعلی تاج، حقوقدان، استاد دانشگاه و از مشروطه خواهان نیمه نخست قرن بیستم و جز اولین دانش آموختگانی بود که در دوره شاه تجدد طلب، امیر امان الله خان، در جمع صد نفر برای تحصیل به ترکیه فرستاده شدند.

براتعلی تاج، همچنین جزء اولین نسل از حقوقدانان افغانستان بود که همراه با قدیر ترکی، اکبر پامیر و ابراهیم عالمشاهی، کرسی تدریس حقوق را از استادان ترک در دانشکده حقوق دانشگاه کابل تحویل گرفت و خود در رأس این گروه، امور علمی و تدریسی دانشکده حقوق را پیش برد.

او همچنین با تکیه بر دانش اقتصادی و حقوقی خویش، نخستین "اصولنامه محاکمات تجارتی" افغانستان را مطابق با قانون اساسی و حقوق اسلامی تدوین کرد.

براتعلی تاج، هم‌دوره، همفکر و همسنگر عناصر نامداری چون غلام محمد غبار، سرور جویا، صدیق فرهنگ، عبد الحی حبیبی، محمد آصف آهنگ، سید اسماعیل بلخی، فرقه مشر فتح محمد میرزاد، نور الحق هلمندی و دکتر محمودی بود. کسانی که همگی از پیشگامان روشنفکری تاریخ جدید و مبارزان مشروطه خواه در افغانستان بشمار می آیند.

در نتیجه همین همفکری ها بود که براتعلی تاج همراه با روشنفکران نو اندیشی چون غبار، فرهنگ، جویا، فرقه مشر فتح محمد، عبدالحی عزیز، نورالحق هلمندی "حزب وطن" را که قدیمی ترین حزب سیاسی افغانستان بود، تأسیس کردند.

این حزب، با رهبری روشنفکران مشروطه خواه، مهمترین اصول خود را بر اساس مقابله با تجزیه کشور، تعمیم اصول دمکراسی در همه شئون زندگی اجتماعی، گسترش آموزش برای پسران و دختران، حفظ وحدت ملی، رفع مفاسد اجتماعی و دفاع از حقوق شهروندی افراد و شهروندان جامعه در مقابل هرگونه تعرض، تعریف کرده بود.

کتاب "ستاره ای در قلمرو تاریکی". شامل دو پیشگفتار از ناشر و مولف، یک شرح حال از مولف، فهرست منابع و پنج فصل در۱۵۷ صفحه از سوی انجمن علمی فرهنگی کوشان، چاپ شده است.

تکوین شخصیت

در فصل نخست، به تاریخ و محل تولد تاج، شرایط خانوادگی و محیط زندگی، تحصیل و دوره جوانی، فعالیت ها و گرایش‌های سیاسی او، شکل گیری جنبش مشروطیت و نیز شرح تاریخچه مختصری از زندگی سیاسی ـ اجتماعی هزاره ها و ظلم و کشتار و بردگی ای که این مردم از سوی امیر عبدالرحمن خان متقبل شدند، می پردازد.

فصل دوم، فعالیت های علمی و فرهنگی تاج را تشریح می کند. تدریس و تحقیق او دردانشگاه کابل که موجب تحول تازه ای در ساختار نوپای نهادهای علمی این کشور شد.

همچنین در این کتاب نشان داده شده که ارتباطات اجتماعی و همکاری و همفکری تاج با سایر روشنفکران، زمینه های فکری و سیاسی جنبش روشنفکری را قوی تر ساخت و نیز ایجاد شرکت" سهامی هزاره جات" که به منظور رشد اقتصادی وتوسعه تجارت در هزاره جات و معرفی و فروش محصولات این منطقه محروم در شهرها صورت می گرفت، ایجاد شد.

مبارزات سیاسی

درفصل سوم، به فعالیت ها و مبارزات سیاسی تاج پرداخته شده است. نقش کلیدی او در بنیانگذاری حزب وطن و مشارکت در فعالیت های انتخاباتی، دو موضوع مهم زندگی سیاسی تاج را تشکیل می دهد که درنهایت، این فعالیت ها منجر به زندانی شدن وی و قلع و قمع بسیاری از روشنفکران هم عصر او از سوی از سوی نظام سیاسی آن زمان شد.

تاسیس حزب وطن، فضای سیاسی را آبستن تحولات، تجربیات، شتاب و امیدواری های جدیدی کرد و خوش بینی ها را تا آنجا بر انگیخت که این حزب به عنوان یک الترناتیو درساختار قدرت سیاسی و کسب مناصب کلیدی درنظام مطرح شده بود.

براتعلی تاج، درنخستین آزمایش جایگاه و توان سیاسی خود، در انتخابات شهرداری شرکت کرد و انتخاب شد. سپس با یاران سیاسی و حزبی اش در انتخابات دور هشتم شورای ملی شرکت کرد ولی آنگونه که در این کتاب آمده است، با فشار سیاسی حاکمیت او و شماری دیگر از روشنفکران آن دوره از راه یابی به مجلس محروم شدند و پس از آن، فصل تازه ای در مبارزات سیاسی روشنفکران افغانستان رقم خورد.

سالهای زندان

آنگونه که در فصل چهارم این کتاب روایت شده، حاکمیت وقت، که می خواست با نمایش دمکراسی هدایت شده، انتخابات دور هشتم مجلس را شاهد بیاورد، احساس کرد که با پیروزی روشنفکران و ورود گسترده آنها در مرکز اصلی قانونگذاری کشور، سرنوشت سیاسی نظام شاهی مطلقه، با چالش جدی و بزرگی مواجه خواهد شد، دست به تقلب زده و مانع ورود آنها به مجلس شدند.

این اقدام دولت تظاهرات معروف نوزدهم اپریل را به دنبال داشت و پس از این تظاهرات، دولت سران حزب وطن از جمله غلام محمد غبار، صدیق فرهنگ، فرقه مشر فتح محمد، فاروق اعتمادی، سرور جویا و براتعلی تاج را زندانی کرد.

براتعلی تاج بدون آن که محاکمه و در دادگاهی محکوم شود، ۱۰ سال در زندان ماند.

سفر بی بازگشت

فصل پنجم، آخرین پرده داستان زندگی تاج را روایت می کند. وی در ۳۱ اسد/مرداد ۱۳۴۰ پس از ۱۰ سال حبس بدون محاکمه از زندان رها شد. ابتدا داود خان( صدراعظم وقت، از او دعوت به همکاری کرد اما تاج این همکاری را رد و منوط به اعاده حیثیت و روشن شدن دلیل ده‌سال زندانی شدنش کرد.

با سقوط دولت داود خان، فصل جدیدی از فضای سیاسی پدید آمد که به دهه دمکراسی و مشروطیت سوم معروف شد.

پس از آن ظاهر شاه، شخصا از تاج دلجویی کرد و تقصیر زندانی شدنش را به گردن عمو و عمو زادگان خود انداخت و از او خواست، برای تحکیم روند دمکراسی با حکومت همکاری کند.

در بهار ۱۳۴۲ به دعوت دکتر یوسف، صدر اعظم دمکراسی خواه، براتعلی تاج، ریاست محاکم ابتدایی تجاری در وازرت عدلیه را به عهده گرفت و همزمان، با همرزمانش شبکه های ارتباطی درجهت غنی سازی اندیشه دمکراسی طلبی و مشروطیت خواهی را ایجاد کردند.

در تابستان ۱۳۴۲ عبدالحی عزیز وزیر پلان، که از دوستان تاج بود به همراه ناصر کشاورز وزیر زراعت و متخصصان سازمان ملل متحد، برای بررسی و طراحی نقشه توسعه اقتصادی و احداث راه و احیای زراعت، عازم هزاره جات شدند.

عبدالحی عزیز از تاج دعوت کرد که در این سفر هیات را همراهی کند اما این سفر، آخرین روزهای زندگی تاج را رقم زد.

تاج، در آخرین روزهای سفر، در دایکندی به طرز مرموزی مسموم می گردد سفر ابدی را آغاز می کند.

کمبود منابع

نویسنده "ستاره ای در قلمرو تاریکی" کوشیده زندگینامه یکی از کوشا ترین و مقاوم ترین روشنفکران و مشروطه خواهان افغانستان را با نگاه تحلیلی ـ روایتی به شرح آورد اما به نظر می رسد کمبود منابع، تعجیل در به فرجام رساندن اثر و مقدمه های طولانی و زاید در ابتدای هر فصل و بحث، این اثر را بعنوان یک پژوهش جامع، با کاستی های مشهودی مواجه ساخته است.

علاوه براین، آنگونه که از گفته ها و نوشته های سایر پژوهشگران پیداست، براتعلی تاج، بعنوان یک اقتصاد دان و حقوقدان، دارای آثار تحقیقی و ترجمه های فراوانی بوده است اما اسحاق فیاض در این شرح زندگی، از تفصیل و بسط این بعد از شخصیت علمی ـ فرهنگی او غافل مانده و تنها به اشاره های گنگی بسنده کرده است.

با همه این کاستی ها، ستاره ای در قلمرو تاریکی را شاید جزء یکی از معدود آثار مستقل و مدون در بیان زندگی روشنفکر مبارز قرن بیستم، براتعلی تاج شمرد که می تواند زوایایی از کارنامه سیاسی ـ مبارزاتی مهمترین جنبش روشنفکری این دوره را بگشاید.

شناسنامه:

ستاره ای در قلمرو تاریکی (یادنامه یکصدمین سال تولد براتعلی تاج)

مولف: اسحاق فیاض

طرح جلد: علی امید

صفحه آرا: عبدالله رفیعی

ناشر: انجمن علمی فرهنگی کوشان

سال و محل نشر: ۲۰۱۳ کویته

+ نوشته شده در 2013/4/16ساعت 10:44 PM توسط عبدالله رفیعی |

دیروز یکشنبه برابر با 31/03/2013 در یک برنامه خوبی کتاب به عنوان " موج " رونمایی گردید.  برنامه تقریباً ساعت 10:30 قبل از ظهر در ماشاالله هال واقع سرک عمومی علی آباد- کویته با اشتراک عده ای از فرهنگیان، نویسندگان، استادان مکاتب، اعضای انجمن و شاگردان مکاتب آغاز گردید. لیسه عالی رابعه بلخی که برگزار کننده  این برنامه بود، مدتی پیش مسابقه داستان نویسی را تحت عنوان " مهاجرت " راه اندازی نمود که تعداد زیادی از نویسندگان خوب در این مسابقه شرکت کرده بودند. بعد از بررسی داستان های نوشته شده، تعداد از آن ها برتر انتخاب شدند و لیسه عالی رابعه بلخی در یک اقدام خوب داستانهای برتر این رقابت را به شکل یک کتاب تحت عنوان " موج " که مجموعه از همین داستانهای مهاجرت است به کمک مالی جناب داوود چنگیزی  به چاپ و نشر رساند.

برنامه با تلاوت قرآن مجید آغاز گردید و با خوانش مقالات  و شعر توسط شاگردان لیسه عالی رابعه بلخی ادامه یافت. سرمعلم این لیسه در سخنان مختصر از حضور گرم  میهمانان و اشتراک کنندگان تشکری کرد و از کسانیکه در تهیه و تنظیم این کتاب به نحوی کمک کرده بودند صمیمانه قدردانی کرد و گفت: این اقدام ما به این معنی است که ما باید وقایع گذشته خود را درک کنیم تا بتوانیم در آینده درست تصمیم بگیریم. اسد کوشا از سخنرانان دیگر این برنامه بود که در سخنان فشرده موضوع مهاجرت را از نگاه جامعه شناسی تعریف و تحلیل کرد. استاد ربانی سخنران دیگر این برنامه در یک تجزیه و تحلیل جامع از مهاجرت و ارزش انواع داستان نویسی را به بحث گرفت و در اختتام سخنانش یکی از داستانهای این کتاب را نقد کرد. مرتضی خرمی ریس امور اتشه مهاجرین افغانستان در کویته آخرین سخنران این برنامه بود وی در رابطه با حقوق و وضعیت فعلی مهاجرین در پاکستان سخن گفت و چاپ و نشر این کتاب را یک اقدام پسندیده دانست و از مدیر و استادان لیسه عالی رابعه بلخی تقدیر و تمجید کرد. در مرحله بعد برنامه کتابی به عنوان " مو ج " توسط مدیر رابعه بلخی، استاد اوحدی و داوود چنگیزی رونمایی گردید و بعداً مدیر لیسه رابعه بلخی از تعداد فعالان فرهنگی و مدیران مکاتب با اهدا تحفه ها از آنان تقدیر کرد. در آخر برنامه برای رفع خستگی اشتراک کنندگان چای و بوسراغ در نظر گرفته شده بود.


سرمعلم لیسه عالی رابعه بلخی در حال سخنرانی

اسد کوشا در حال سخنرانی

استاد ربانی در حال سخنرانی

مرتضی خرمی ریس اتشه مهاجرین دز کویته پاکستان

اشتراک کنندگان در حال صرف چای و بوسراغ

+ نوشته شده در 2013/3/31ساعت 4:11 PM توسط تلاش |

     به گزارش روزنامه مشرق پاکستان امروز چهار شنبه 20/3/2013م، تحقیقات جدی زیر نظر آی جی پولیس کویته و سی سی پی اوِ کویته در رابطه به انفجار های هولناک اخیر کویته و دستگیری عاملان حادثه های اسفناک علمدار رود و هزاره تاون جریان دارد. در سلسله ی تحقیقات شام روز شنبه 16/3/2013م، پولیس طی عملیاتی بر یک دوکان گیراج واقع دبل رود، دو تن از کسانی را که متهم به ساختن تانکر انفجاری هزاره تاون اند، دستگیر کرده است. قابل یادآوریست که متهمان در زمان دستگیری شان، در حال ساختن یک تانکر دیگر به شکل تانکر انفجار داده شده ای هزاره تاون بودند. پولیس برای فعلا نام های متهمان را افشا نکرده اند تا در تحقیقات شان خلل وارد نشود، البته گفته شده است که یکی از آنها از افغانستان است.

+ نوشته شده در 2013/3/20ساعت 3:22 PM توسط عبدالله رفیعی |

+ نوشته شده در 2013/3/18ساعت 0:33 AM توسط عبدالله رفیعی |

     امروز جمعه ۱۵/۳/۲۰۱۳م، طی یک مراسم با شکوه از هجدهمین سالروز شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری (رح) در کویته توسط بنیاد رهبر شهید بابه مزاری (رح) گرامیداشت به عمل آمد. مراسم حوالی ساعت ۳ بعد از ظهر با تلاوت کلام الله مجید با حضور عده ای کثیری از فرهنگیان، سیاسیون، بزرگان، هنرمندان، استادان مکاتب، شاگردان و رهروانان رهبر شهید شروع شد.

     سالن مراسم ماشا الله هال، واقع علی آباد - هزاره تاون، توسط پوستر ها و بینر هایی زیبایی از سخنان رهبر شهید تزیین شده بود. در مراسم دو تن از دانش آموزان مقاله خواندند و همچنان شاگردان لیسه های عالی المهدی و رابعه بلخی سرودهای زیبای شانرا در وصف بابه مزاری برای حضار به خوانش گرفتند. در ادامه در مراسم به ترتیب پیام های هیات رهبری بنیاد رهبر شهید، زینب مزاری، استاد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان و استاد خلیلی رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان توسط اعضای بنیاد رهبر شهید به خوانش گرفته شدند. بر علاوه آن در مراسم یک فیلم زیبایی که حاوی زندگینامه ای رهبر شهید بود و توسط همایون بهزاد آماده شده بود، برای حضار به نمایش گذاشته شد. فیلم یادِ دوران مقاومت غرب کابل و دوران جهاد را برای حضار زنده کرد و مورد تحسین همه گان قرار گرفت.

     سخنران اصلی مراسم محترم زمان دهقانزاد یکی از شخصیت های فرهنگی - سیاسی هزاره های کویته بود. ایشان در سلسله سخنانش در ضمن تسلیت گفتن هجدهمین سالروز شهادت رهبر شهید، در رابطه به کارنامه های رهبر شهید سخنان ارزشمندی ایراد کردند. وی در سلسله سخنانشان در رابطه به علل ضربه خوردن هزاره ها در طول تاریخ یاد آور شدند، که متاسفانه همیشه مردم ما در زمان های حساس از درون و توسط خاینین داخلی ضربه های محکم خورده اند و بر ماست که هوشیار شویم و آگاهانه با مسایل برخورد کنیم و نگذاریم منبعد خاینین مردم ما را مورد معامله های سودمند فردی شان قرار بدهند. آقای دهقانزاده در رابطه به حوادث اخیر کویته نیز یادآور شدند، که ما باید از تجارب گذشته تجربه بگیریم و نگذاریم رهبریت مردم ما در کویته بدست دیگران باشد. ما درد مردم خویش را بهتر درک می کنیم و باید رهبریت بدست مردم خود ما باشد. ایشان از عمده ترین فعالیت های رهبر شهید را در راستای احیای هویت هزاره ها یاد کردند و گفتند، مردم ما در نتیجه از خود گذری و خون سرخ شهیدان است، که امروز تا اندازه ای بیدار شده اند و در مورد مسایل خصوصا در افغانستان و دیگر نقاط جهان عاقلانه برخورد می کنند. هزاره های کویته نیز باید، با پیروی از خطِ که بابه برای مردم ما ترسیم کرده است، به پیش بروند و آگاهانه با مسایل برخورد کنند. آقای دهقانزاده، در قسمت آخر سخنانش مردم را مورد خطاب قرار داده و گفتند، که نباید دلهره و ترس را بدل های خود جا دهید. نباید با ترسیدن و نفرستادن اولادهای خویش به مکاتب و کارهای شان در راستای رسیدن دشمن به اهداف شان، آنها را کمک کنید. ایشان در آخر سخنانش یادآور شدند، که ما اگر مسلمان هستیم و بر کتاب الهی خود ایمان داریم، باید بدانیم که مرگ و زندگی بدست کس و یا کسانی نیست، بلکه بدست خداوند است و خداوند هر وقتی که خواسته باشید آنرا از ما می گیرد. پس ما باید بدون ترس به زندگی خویش ادامه دهیم...

    آخرین سخنران محفل محترم مرتضی خرمی رییس مهاجرین شهر کویته و رییس بنیاد رهبر شهید بودند، ایشان با آنکه وضعیت جسمی شان مناسب نمی باشد، بخاطری که بعد از حادثه هزاره تاون یک سمت از صورت ایشان اندکی فلج شده است، در جایگاه آمده و در ضمن تسلیت گفتن هجدهمین سالروز شهادت رهبر شهید به حضار و رهروانان بابه مزاری، از کسانی که در راستای برگزاری سالگشت همکاری کرده بودند، تشکری کردند. همچنان ایشان از مردم نیز تشکری کردند، که در این وضعیت حساس با حضور پرشور شان در مراسم، تجدید میثاق شانرا به رهبر شهید بابه مزاری و عشق و علاقه شان را به شهدا و خصوصا بابه مزاری به شکل احسن نشان دادند. آقای خرمی، در سخنانش بر کارنامه های رهبر شهید روشنی انداختند و همچنان ایشان یکی از خاطره های شانرا از دوران مقاومت غرب کابل به مردم بازگو کردند. آقای خرمی به تایید سخنان آقای دهقانزاده، در رابطه به آگاهی مردم و شناختن دوست و دشمن سخنان ارزشمندی را تقدیم حضار کردند و همچنان ایشان از مردم به جدیت خواهش کردند، که مردانه مقاومت کنند و به هیچ صورت نگذارند، تا دشمن به اهداف شان برسند.

     در آخر مراسم، توسط بنیاد رهبر شهید بابه مزاری، از کسانی که در راستا برگزاری مراسم و همچنان کارهای ارزشمند فرهنگی و ادبی دست آورد های ارزشمند داشته اند، با دادن لوح تقدیر، سپاسگزاری به عمل آمد و مراسم حوالی ساعت ۷ شب با تقدیم شدن یکدانه پوستری زیبایی از رهبر شهید به حضار به اختتام رسید.

عکس ها از: هادی ایاس

+ نوشته شده در 2013/3/16ساعت 0:8 AM توسط عبدالله رفیعی |

     هزاره دموکراتیک پارتی طی بیانیه ای (۱۲/۳/۲۰۱۳م) بر عملکرد نیروهای انتظامی انتقاد شدید کرده است. این حزب یاد آور شده است، بعد از حادثه های علمدار رود و نیو هزاره تاون (مارکیت سبزی) نیروهای انتظامی محض بخاطر فریب مردم عملیات دروغین را بر لانه های تروریستان شروع کردند، ولی بعد از چند روز آنرا متوقف ساختند. این عملکرد مردم فریبانه نیروهای انتظامی سبب شده است، که تروریستان دوباره منظم شوند و بتوانند در آینده به اعمال زشت شان ادامه دهند. در آخر بیانیه یادآوری شده است، که در این اواخر نیروهای انتظامی بخاطر اینکه فکر مردم از اصل مساله به طرف دیگر متوجه شود، پروپگنده های نگران کننده دروغین را در بین مردم پخش می کنند.

     قابل یادآوریست که منظور ایچ دی پی از این پروپگنده های دروغین، شایعه شدن روازنه، مبنی بر آمدن انتحاری ها در مناطق هزاره نشین، وارد شدن زن های انتحارگر، آمدن موترهای انفجاری و غیره می باشد... این در حالیست که بعد از حوادث اخیر، تا هم اینک هزاره های سراسر جهان تظاهرات های شان را بخاطر تامین امنیت هزاره های کویته و به پنچه قانون سپردن قاتلان هزاره ها ادامه دارد.

+ نوشته شده در 2013/3/12ساعت 11:35 PM توسط عبدالله رفیعی |

+ نوشته شده در 2013/3/9ساعت 7:41 PM توسط تلاش |

دیروز، اینجا حضرت قابیل شرمید

زیرا حیا و پرده ی فرزند لمبید

اندی فضا از استخوان و دود پر شد

لختی هزاران تکه های گوشت بارید

اجساد دهها کودک و زن های مظلوم

در آن هجوم آتش و باروت خشکید

لمبید دیوار کرانی روی اجساد

پوشید خاک غم ز سر تا پای، خورشید

قلب هزاران مریم از تصلیب خون شد

نیل قساوت جان موسی نیز بلعید

دست برادر طرح زر و زور بیاراست

زین دست محراب مساجد نیز ترکید

فرعون ها و خسرو و بوجهلیان هم

بر خویش زین جهل و استبداد لرزید

دیشب ولی مهتاب هم پنهان شد از شرم

استاره، نه در آسمان ما درخشید        

ابر طبیعت نیز در همدردی ما

از آسمان شهر اشک درد پاشید

با این همه فریاد های دور و نزدیک

تزویر کور و کر خیالش هم نجنبید

                              صفر محمد محمودی

                              ۱۸/۲/۲۰۱۳میلادی

+ نوشته شده در 2013/3/8ساعت 9:32 PM توسط عبدالله رفیعی |

نوشته: ضرار کهرو

ترجمه: داود مونس

منبع: tribune.com.pk

بازداشت ملک اسحاق تحت، ام پی او (حفظ نظم عامه) و نافذ ساختن "عملیات هدفمند" - به هر مفهومی که باشد - راهی برای مهار کردن لشکر جهنگوی نیست. عمل کردن علیه لشکر جنگوی تنها در کویته و یا بلوچستان محدود نمی‌شود. بخاطری‌که این گروه،  گروهی‌ست که سنگری در هر گوشه‌ی از پاکستان داشته، گروهی که موقعیت خود را از منبر و صفحاتی همانند فسبوک گسترش می‌دهد و گروهی‌که توسط شاخه‌های فعال سیاسی، فعالانه تمویل می‌شود. برعکس موافقین تحریک طالبان پاکستانی شان، آن‌ها از نگاه منطقوی یا سیاسی مجزا/تفکیک نمی‌شوند. دستگیر کردن چند تن آنان به شکل پراکنده‌، هیچ خسارتی به آن‌ها وارد نمی‌تواند.

آن‌ها همچنان قابل مذاکره‌ نیستند که بر فرضیه‌ی اشتباهی استوار بوده که شاید آن‌ها را در راه راست برگرداند و ملایم سازد. آن فرضیه‌ی احمقانه‌ی است. آن‌ها‌ از زمانی‌که علیه پاکستان اعلان جنگ کرده اند، کارایی زیادی داشته و هیچ کوتاهی‌ی با جنگ کامل و دامنه‌داری نداشته، موجب همه‌ی درد و خونی شده که بر ما به جا می‌گذارند.

این کار مستلزم کار کردهای هماهنگ نهادهای پاکستان است که تا هنوز هرگز چنین نکرده اند. شهروندان نیاز به توقف سیاست‌بازی‌ها و بحث‌های معنایی (نه عملی) دارند. نیروی نظامی و استخبارات باید خود را از دیدهای اشتباه‌آمیزی که به این گروه به عنوان یک سرمایه دارند، تبریه کنند و این کار نیازِ کارکردِ قوه قضاییه با حکومت، استخبارات و پولیس را دارد تا موجب مسدودیت سوراخ‌هایی شوند که کسانی همانند ملک اسحاق و یارانش بارها آزادانه از آن عبور می‌کنند.

زمانی که این جنگ با پولیس استخباراتی و عملیات شبه‌نظامیان شروع شود، ختم ناشدنی‌ست. ما نباید به حکومت اجازه دهیم تا ما را با عملیات محدود، گرفتاری‌های ظاهری و کشتن نظامیان پیاده، در حالی‌که فرماندهان‌شان آزادانه گشت‌و‌گذار می‌کنند و زیربنای تروریستان دست ناخورده باقی می‌ماند، فریب دهند.

عملیات جزیی در حقیقت خطرناک‌تر از هیچ عملیات نکردن است. در گذشته لشکر جنهگوی به شکل سیستماتیک دست به قتل و تهدید شاهدان، پولیس و قاضی‌ها زده اند و طوری می‌نمایانند که توقف کوچکترین گوشه‌ی از خراب‌کاری آن‌ها به معنای انجام دوباره‌ی آن عمل بوده که در نتیجه‌ی آن هیچ کسی از میان محافظان امنیتی و قضات نتوانند که بخواهند دوباره سر تکان دهند.

اگر نیاز به دادگاه مخصوصی است که مشخصات شاهدان، افسران توقیف شده و قاضی‌ها آشکار شود، پس چنین شود. اگر چشم دیدهای پنهانی با حق ضمانت و تقاضای تعلیق‌ها مجاز است، پس چنین شود. اگر کنترول از مرز عبور کرده درون تهاجم حریم خصوصی می‌گردد، پس چنین شود. اگر خطرناک‌ترین تروریستی هیچ‌گاهی حتا به دادگاه نرسیده و در عوض ناپدید یا رویارویی کرده، پس چنین شود.

کسی با چنین طبیعتی هیچ‌گاهی با دشمن روبرو شده نمی‌تواند که به قوانین بچسپد و حتا ابتدایی‌ترین آزادی و حقی را از دست ندهد-خود را با چنین تفکری که بگویید این کار ممکن است، فریب ندهید. حدث بزن که چه؟ به ‌هر‌ صورت این کار می‌شود. سیاست‌مداران هیچ‌گاهی از دلالت‌های دروغین و قربانی کردن رقیبان شان خود داری نکرده اند. استخبارات هیچ‌گاهی شرمی از مجازات، کشتن و بکارگیری فشار بالای متهمان را نکرده و پولیس هیچ‌گاهی بیمی از حذف آسان مجرمین معینی که در کفش شان خیلی کلان شده اند، را ندارند. در جامعه‌ی متمدن چنان اندازه‌گیری‌هایی سرزنش کردنی بوده، اما این جامعه نه جامعه‌ی متمدن است و نه جامعه‌ی که در آینده علاقه‌ی به یک‌پارچگی داشته باشد. این از کارایی اغتشاشی‌ست که دور جنگ داخلی و تجزیه می‌چرخد، طوری‌که حکومت از مسولیت‌هایش شانه خالی می‌‌کند. بنابر‌آن، نامعقول نیست تا خواسته شود که این تاکتیک‌ها در برابر کسانی استفاده شود که خیلی سزاوار آن اند.

این‌ها به هر صورت، تاکتیک‌های تک‌کاره و کوتاه مدتی بوده که بدون شک اگر برای دراز مدتی ادامه یابد سبب رسوایی بزرگی خواهد شد. در مدت متوسط، قوانین دراکویی (مقنن سختگير آتن) ضد تروریستی و ریفورم دست‌گاه قضایی ضروری‌ست تا اطمنان دهد که اف آی آر (اداره راپور دهی معلومات اولی) ضعیف سبب رهایی قاتلین، قتل عام‌ها نشود. اداره تطبیق بر قانون که بر ضد تروریزم عمل می‌کنند، باید در برابر انتقام‌گیری‌ها حفاظت شود و زندان‌هایی با امنیت بالا ضرورت است تا جلو تمام فرارهای تکراری را گرفته و به مهار قابلیت‌های این قاتلان بپردازد که زندان‌ها را مرکز عملیات و محل سربازگیری قرار می‌دهند.

از همه مهم‌تر، هیچ تمیزی میان لشکر جهنگوی و شاخه سیاسی‌اش اهل سنت والجماعت شده نمی‌تواند. تحریمی بیشتر از تنها غیر قانونی کردن نام ضروری‌ست، که این تحریم باید شامل تحریم تمام ایدولوژی آن‌ها و آن‌هایی که آن‌را تبلیغ می‌کنند گردد-چه از طریق منبر، پلاتفارم سیاسی و یا تویتر باشد. هم‌چنین، قوانین سختگیری باید نافذ شود تا سبب توقیف نقطه نظرات این گروه و سخن‌رانان این گروه در رسانه‌ها شود. می‌شود که مصاحبه‌ی تلویزیونی احسان الله احسان یا لودیاوی پخش نشود. آزادی بیان زمانی به پایان می‌رسد که انگیزش خشونت شروع شود. آن‌هایی که با تروریستان، وگروه اهل سنت والجماعت که تروریستی بیش نیست، اعتلاف انتخاباتی می‌کنند، کم‌تر از شاخه‌ی سیاسی سازمان تروریستی نیست که باید با آن‌ها برخورد همانند تروریستان شود.

اشتباه نکنید، انتقام و تاوان عقب نشینی‌ای در راه است که حتا پاکستان خون‌آلود گواه آن نباشد، بهتر است بهای آن‌را حالا بپردازیم تا اینکه به جایی رسد که سبب قتل هزاران شود. زود یا دیر، آن‌هایی که این روزها کشته می‌دهند، مسلح می‌شوند و آن وقت ما به کابوسی مواجه می‌شویم که وضعیت سوریه را به پارکی می‌مانیم که در آن قدم می‌زنیم. این نسخه‌ی است برای رویارویی با سرطانی که لشکر جنگوی است. این درد‌آور خواهد شد و زمانی‌ خواهد رسید که علاجش بدتر از خود مرض شود، اما این  باید علاج شود. این کار ناشدنی‌ست. این به بخاطری ناشدنی‌ست که سیاست‌مداران ما بی‌جرات اند، ادارات ما یا بی‌کفایت اند یا درین جرم شریک اند، و محکمه‌ی اعلی ما مایل به راه دادن عریضه‌ی ناسزاگویی علیه شیری رحمان است. زمانی‌که سطر اول بالا بیاید، همه‌ی متن بالا می‌آیند. قاتلان گرفتار شده و دوستان سیاسی‌شان آزاد می‌گردد، تهدیدها بالا می‌گیرد و کشتارها ادامه می‌یابد. آن است که لشکر جنگوی و متفقین‌اش یک قدم جلوتر به پیروزی می‌رسند که نه از باختن ماست بلکه از رد کردن ما خواهد بود.

+ نوشته شده در 2013/2/28ساعت 6:14 PM توسط عبدالله رفیعی |

نبشته از: رمضانعلی محمودی - کابل

«هزاره تاون» نمی دانم تو را در ذیل کدام مفهوم به توصیف بگیرم؟!
«هزاره تاون» از پشت کوه های دور به تو سلام می دهم، نفس تو با نفس من گره خورده است، چون سالهای زیادی، در تو و برای تو نفس کشیدم. سرک ها و کوچه هایت را خوب می شناسم. جغرافیای تو هر چند کوچک است، اما انسانهای بزرگی را در خویش جای داده است. تو زمانی جزیره متروک و وحشتی بودی، امروز اما کوچه هایت به ترنم موسیقی هنرمندان «هزاره» می رقصند، و انسان هایی به نوازش تو دل گرم اند، که همواره دانش و دوستی، فرهنگ و هنر، صفا و صمیمیت را به دیگران هدیه می کنند. تو هر چند جغرافیایی از یاد رفته ای در چشم دیگران، اما به مکانی تبدیل شده ای که بد خواهان به حسادت با تو بر خاسته اند. سرک ها و کوچه هایت برانگیزاننده حس شور و زندگی است. تو صفحه ی مدرن از یک شهر بی نظم و نشانی به نام «بلوچستان»، آنجا که افعی بی شماری برای بلعیدن تو و مردم ساکن در تو دهن باز کرده اند. مردمان ساکن در تو، شایسته تقدیر اند، نه شایسته انتحار و انفجار و به خون نشاندن.
تحولات عظیم فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، هنری و ادبی که در تو شکل گرفته اند، جریان چند بعدی توسعه را به نمایش می گذارد. از دور دست ها به دشمنت نفرین می فرستم، امیدوارم که دیگر شاهد جوشش خون در تو نباشم، و تو همچنان مکانی بمانی برای تجلی هنر و هنرمند، دانش و دانشمند.

+ نوشته شده در 2013/2/26ساعت 11:53 AM توسط عبدالله رفیعی |

گزارش از: سعادت

بتاریخ 17 فبروری سال  2013م، که برابر است با 29 دلو  سال 1391ه.ش، جمعی از محصلین هزاره  و فعالین مدنی مقیم اسلام آّباد  به تظاهرات مسالمت آمیز بر علیه قتل عام هزاره ها در کویته پاکستان  پرداختند. آنها در حالی که لباسهای سفید برتن داشتند و روی لباسهایشان شعار های "منع کشتار هزاره ها، غفلت نهادهای حقوق بشر و سازمان ملل متحد" برنگ سرخ نوشته بودند، پیش روی ساختمان پارلمان پاکستان تجمع نموده و خواهان اقدام فوری حکومت پاکستان و توجه جامعه ای جهانی شدند.

محصلین و فعالین مدنی سومین تظاهرات شان را به تاریخ 19 فبروری پیش روی پارلمان اسلام آباد ادامه دادند ، ایشان در حالی که پلاکارتهای ضد خشونت، قطع کشتارسیستماتیک و هدفمندانه ای هزاره های کویته وخواهان عدالت هستیم ، را بدست داشنتد به بشریت هشدار دادند که اگر جلوی جنایات این افراطیون گرفته نشود،  این آتش دامن همگان را خواهد گرفت.

و همچنان بتاریخ 21 فبروری  محصلین و فعالین مدنی مقیم اسلام آباد کنفرانسی مطبوعاتی با کمیسون حقوق بشر پاکستان (HRCP) و اتحادیه حقوق بشر(IHI) بر گزار نمودند. در کنفرانس  روی دلایل قتل عام هزاره ها و چگونگی متوقف نمودن نسل کشی هزاره ها بحث و گفتگو صورت گرفت.

سجاد حسین چنگیزی یکی از فعالین مدنی هزاره ها، دولت و حکومت پاکستان را مقصر این وحشیگری ها دانست و چند رویی حکومت پاکستان را دلیل بر بی اعتمادی بر وعده های حکومت به هزاره های کویته بیان کرد  و سپس محترمه رخشنده پروین یکی از اعضای (IHI) بیانیه ای حقوق بشر پاکستان را بزبان انگلیسی قراءت نمود و عملکرد حکومت پاکستان را مغایر با لایحه ای حقوق بشر اعلام کرد. سپس محترمه نسرین اظهر به نمایندگی از نهاد حقوق بشر پاکستان، کشتار سیستماتیک و هدفمندانه ای هزاره های کویته را بشدت محکوم نمود و از حکومت پاکستان خواست که بطور جدی و قاطعانه جلو کشتار هزاره ها را بگیرد. در اخیر سجاد حسین چنگیزی فعال مدنی  در پاسخ به سوال خبرنگاران گفت، که لشکر جنگوی بارها در رسانه های پاکستان اعلام نموده است که گورنر راج هیچ اقدامی علیه این گروه نکرده است و اگر فرشته های آسمان هم بیاید لشکر جنگوی به کشتار هزاره های کویته ادامه میدهد.  این فعال مدنی افزود که یگانه راه حل سپردن فقط کویته بدست ارتش پاکستان و عملیات توسط ارتش بر ضد افراطیون است. وی اعلام نمود که هزاره های اسلام اباد جهت عزاداری و همدردی با خانواده های شهدای شهر کویته بمدت شش ماه لباس های که روی آن شعار های منع خشونت و کشتار هزاره ها را متوقف کنید، نوشته شده است را بتن خواهند کرد و به دفترکار ، دانشگاه ها و اماکن رسمی و عمومی ظاهر خواهند شد.

 

+ نوشته شده در 2013/2/26ساعت 0:11 AM توسط عبدالله رفیعی |

     حادثه اسفناک شانزدهم فبروری 2013 م، که باعث شهادت تعداد کثیری از هزاره های کویته شد، سبب گردید تا یکبار دیگر اعتراضات شدید بر دولت پاکستان صورت بگیرد. نتیجه این اعتراضات شدید داخلی و خارجی سبب شد، که در ضمن دادگاه عالی پاکستان، دیگر نهاد های مسوول نیز اندکی به حرکت آیند. عملیات ایف سی بر لانه های لشکر جهنگوی و دیگر نهادی های افراط گرا کماکان جاریست و در نتیجه آن تعدادی از اعضای لشکر جهنگوی کشته شده اند و عده ای از اعضای لشکر جهنگوی و نهاد های همفکر آن دستگیر شده اند. البته ملک اسحاق از بانیان عمده جهنگوی نیز اینک در زندان شهر زادگاهش است، ولی اکثرا دستگیری وی را جدی نمی پندارند، بجای آن، آنرا یک درام از طرف حکومت پنجاب فکر می کنند.

    البته اینک در سراسر پاکستان یک نظر ضد افراط گرایی و خصوصا لشکر جهنگوی شکل گرفته است و اکثر صاحب نظران با در نظرداشت منافع ملی پاکستان به دولت مشوره می دهند، تا از این فرصت پیش آمده استفاده شایان نموده و عملیات نهایی را بر ضد افراط گرایان راه اندازد، که امیدوار کننده است، اما در رابطه به اینکه آیا دولت پاکستان به این نتیجه رسیده است، که افراط گرایی بر ضد منافع ملی کشورش است، یا نه، شک و تردید هایی وجود دارد، که فقط زمان می تواند پاسخ آنرا بدهد.

     به هر حال تغییر و تبدیل های زیادی در نهاد های اطلاعاتی و انتظامی صورت گرفته است و نخست وزیر اراده کرده است، که تا ختم نمودن کامل لانه های تروریستان آنها را تعقیب خواهند کرد. در جدل های که بین نهاد های مریی و نامریی وجود دارد، شواهد نشان می دهد، که در پاکستان نهاد های مریی اینبار غالب تر معلوم می شوند و شرایط به نفع نظام مردم سالار پیش می رود. نظام مردم سالاری که تمام نهاد ها در مقابل آن جوابگو باشند و هیچ نهادی فراقانونی در آن وجود نداشته باشد، سبب سیاستگذاری های شفاف و انسانی همسو با آرای مردم میشود. سیاستگذاری های مثبت، که نتایح آن فرا مرزی است.

    من در آخر این نبشه کوتاه، می خواهم یاد آور شوم، که عملیات دولت اگر بر ضد تروریستان جدی باشد، بدون شک نهادهای تروریستی و افراط گرا نیز قبل از مرگ شان، تلاش نهایی شانرا خواهند کرد تا آخرین ضربات شانرا بر مردم ما وارد کنند. چنانچه لشکر جهنگوی اخطار داده بود، که بیست موتری را صاحب است که پر از مواد منفجره اند، پس دولت باید تلاش کند، تا قبل از انفجار دادن آن موتر ها توسط لشکر جهنگوی، آنرا تحت تصرف خود بگیرد. دوستان عزیز با در نظر داشت شرایط  می توان گفت که این روزها زیاد حساس است، لهذا احتیاط را باید به صورت بسیار جدی در نظر داشت و از نهاد سیاسی خویش ایچ دی پی و قومی خویش یک جهتی کونسل و دیگر نهاد های فعال با جدیت درخواست کرد، تا بر گورنر مگسی فشار نهایی را وارد کنند، که در ضمن عملیات جدی بر لانه های تروریستان در تامین امنیت مهرآباد و هزاره تاون نیز به صورت فوری کوشا باشند.

+ نوشته شده در 2013/2/25ساعت 5:54 PM توسط عبدالله رفیعی |

     این کتاب یادنامه صدمین سالروز تولد براتعلی تاج روشنفکر و مبارزه هزاره است که درعصر سیاه استبداد، آزادی و مشروطیت را فریاد کشید. تاج اولین دانشجوی هزاره است که بعد از قتل عام عبدالرحمانی در زمان امان الله خان فرصت تحصیل در خارج از افغانستان را پیدا کرد و پس از بازگشت به کشور می خواست با تاسیس شرکت سهامی هزاره جات این مردم را از فقر و سیاه روزی و چپاول کوچی ها نجات بدهد، اما دستآورد این تلاش ها سالها زندان بود و بعد هم شهادت.

      این یادنامه در کنار معرفی تاج روایتی از جریان روشنفکری دهه های چهل و پنجاه نیز دارد. روایتی تلخ از قلمرو استبداد و ستاره هایی که سالها در زندان خفتند و بهترین دوره زندگی شان در سیاهچالهای استبداد هدر رفت و بعد از آزادی نیز تروریسم استبداد آنان را به مرگ شان محکوم کردند.

      این کتاب در سرزمین خون و شهادت یعنی کویته پاکستان توسط انجمن فرهنگی- کوشان در ماه فبروری 2013 به چاپ رسیده است. جویندگان این کتاب در کویته پاکستان می توانند آن را از کتاب فروشی های مهرآباد و هزاره تاون تهیه کنند و در خارج از کویته می توانند، کتاب" ستاره ای در قلمرو تاریکی" را و نیز " یاد گل سرخ" را با ارسال هزینه پستی و قیمت کتاب ها، بدست آورند. و برای در خواست کتاب های یادشده به این ایمیل در ارتباط شوند: rafiee.khan@yahoo.com

مشخصات کتاب:

نام کتاب: ستاره ای در قلمـرو تاریکی

تهیه و تنظیم: محمد اسحاق فیاض

صفحه آرایی: عبدالله رفیعی

طرح روی جلد: علی امید

ناشر: انجمن علمی- فرهنگی کوشان

نوبت چاپ: اول

سال انتشار: 2013 میلادی، کویته

     کویته بلاگفا این گزارش را در زمانی نشر می کند، که شهر کویته در سوک و غم زده است و دشمنان می خواهند هزاره های کویته را منجمد نموده و بر زندگی شان علامت راکد شدن را بزنند، اما هزاره های کویته متعهد اند تا دست از مبارزه و مقاومت به هر قیمتی بر ندارند و فعالیت های عادی زندگی شانرا به زودترین فرصت از سر بگیرند، تا مشت محکمی باشد بر دهن بد خواهان مردم ما. مردم روحیه شان زنده است و با انگیزه بلند زندگی شانرا به پیش خواهند برد. کویته بلاگفا به زیور چاپ آراسته شدن این کتاب را به نویسنده گرامی مرد ما محمد اسحاق فیاض، ناشر آن انجمن علمی– فرهنگی کوشان و عموم مردم خویش تبریک می گوید.

+ نوشته شده در 2013/2/25ساعت 11:54 AM توسط عبدالله رفیعی |

بسم الله الرحمن الرحيم

من قتل نفساً بغير نفسٍ اوفسادٍ فى الأرض فكأنما قتل الناس جميعاً ( قرأن كريم )

كسى كه نفس انسانى را بكشد، بدون اينكه حق قصاصى بالاى ان داشته باشد، يا اينكه آن كس مرتكب فساد شده باشد مثل اينست كه تمام انسان ها را كشته باشد:

مردم مسلمان، صلح جو، عدالتخواه و داغدار شهر كويته بلوچستان، خانواده هاى معظم شهداء و مجروحين فاجعه اى بشرى هزاره تاون، بزرگان، علمأ، سران احزاب سياسى و مجتمعهاى ديني و قومى. السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

بار ديگر فاجعه دردناك انفجار هزاره تاون را كه بدون ترديد از مصاديق آشكار جنايت عليه بشريت است. به تمامى جامعه انسانى و مردم شرافتمند كويته تسليت ميگويم از خداوند سبحان براى شهداى عزيز رضوان الهى و براى مجروحين شفاى عاجل و براى خانواده هايشان اجر جزيل و صبر جميل مسألت دارم.

در ملاقات اينجانب و هيأت همراهم باجناب جلالتماب راجا پرويز اشرف صدراعظم پاكستان علاوه بر مسايل ذات البينى دوكشور مسلمان و همسايه در مورد حوادث اسفبار كويته مفصلاً تبادل نظر شد و جناب صدر اعظم ضمن إظهار تأثر عميق در ارتباط فاجعه انسانى انفجار كويته از اقدامات حكومت پاكستان مبنى بر تهاجم وسيع عليه مراكز دهشت افگنان و دستگيرى ده ها تن از تروريستان و كشته شدن تعدادى از آنان صحبت نموده و از تعقيب و محاكمه عادلانه عاملين ان اطمئنان دادند.

هيأت ما نيز بر مجازات عاملين حادثه و تأمين امنيت دوامدار مردم هزاره كويته تأكيد نمودند تا ديگر حوادث گذشته تكرار نشود .

و نيز قرار شد كه براى تبادل نظر با بزرگان آنجا و اشتراك در مراسم تدفين و ترحيم شهداء به كويته سفر نموده و در غم و اندوه عزيزان از نزديك با شما تشريك مساعي نماييم أما متأسفانه روز چهارشنبه و پنجشنبه 20 و21 فبرورى بدليل خرابى هوا و بارندگى شديد پروازهاى اسلام آباد كويته لغو گرديده و پرواز ما انجام نشد و وقت مسافرت ما نيز تمام شد. بناءً ضمن معذرت خواهى از شماعزيزان از همين جا با شماخدا حافظى نموده، دستهاى پدران و مادران و پيشانى فرزندان شهداى گرانقدر را مي بوسم و با يك دنيا تأثر و اندوه عازم افغانستان مي شوم و از بارگاه ايزد منان براى شما عزت، امنيت و مؤفقيت آرزو مينمايم. و تذكر چند نكته را بشرح زير لازم ميدانم .

- پديده ضد انسانى و ضد اسلامى تروريسم و افراطيت و كشتن مردم بى گناه از ديدگاه دين مبين اسلام خلاف اصول شريعت اسلامى بوده و قرأن كريم قتل يك انسان بيگناه را با قتل تمام جامعه بشر مساوى دانسته و از سوى ديگر افراطيت خطر مشترك جهانى بوده و تمامى كشور هاى جهان از آن متضرر شده و خصوصاً دو كشور افغانستان و پاكستان از آن آسيب هاى فراوان ديده. بناءً از سازمان ملل متحد و حكومتهاى پاكستان و افغانستان باجديت ميخواهم كه اين خطر جدى تلقى نموده و با آن بازى نكنند.

- لازم ميدانم از مردم پاكستان اعم از شيعه و سنى تشكر نمايم كه در سراسر كشور و در شهر هاى مختلف با جامعه شيعه و هزاره كويته همدردى و همنوايى نموده و با سازمان دادن تظاهرات و اعتراضات وسيع سراسرى، از تروريسم و خشونت طلبان جنايتكار أعلام برائت و حكومت را به تعقيب و مجازات عاملين جنايت ملزم كردند. خصوصاً از علماء شيعه پاكستان تشكر مينمايم كه در كويته آمدند و در تحقق مطالبات مردم كويته از حكومت با آنان همراهى كردند. و نيز از رسانه هاى جمعى چاپى و برقى پاكستان اظهار سپاس مي نمايم كه ابعاد اين جنايت هولناك را به تصوير كشيده و پوشش دادند.

- از همه دست اندر كاران ديني و سياسى توقع دارم با حفظ وحدت ملى يكجا باهم كار نموده خواسته هاى مردم را كه در راس آن مجازات عاملين حادثه و تأمين امنيت دوامدار منطقه است بر آورده سازيد و از خداوند منان مسألت دارم كه همه تان را در اين امر مهم يارى رساند.

- در پايان تدابير مقدماتى حكومت پاكستان مبنى بر دستگيرى و تعقيب جنايتكاران حادثه را يك گام مثبت تلقى نموده ولى آنرا كافى نميدانيم. توقع و خواست ما و جامعه هزاره و شيعه دنيا از حكومت پاكستان اينست كه عاملين جنايات دو انفجار هولناك علمدار رود و هزاره تاون را كه طى آن دو حادثه حدود دو صد تن افراد ملكى زن و مرد، پير و جوان و اطفال شهيد و چهار صد نفر زخمى شدند، دستگير، أعلام هويت و در انظار جهانيان و در محضر خانواده هاى شهداء و آسيب ديدگان به سزاى عمل ننگين شان برساند، و در اينده نيز تدابيرى اتخاذ كند كه جلو فاجعه براى هميشه گرفته شود.

والسلام على جميع عبادالله الصالحين
حاجى محمد محقق رييس كميسيون عدلى وقضائي ولسى جرگه
و رئيس هيأت سياسى پارلمانى افغانستان
22/2/2013. اسلام آباد ، پاكستان

+ نوشته شده در 2013/2/24ساعت 4:3 AM توسط عبدالله رفیعی |

گزارش از: علــــــــی تلاش

عکس از: شمس الرحمان

     دیشب ۲۱/۲/۲۰۱۳م، تعدادی از فعالان مدنی و دوستان اتحادیه محصلین هزاره های کویته مراسم یادبودی را بخاطر کودکان، خانم ها و مردم  بی گناهی  که در انفجار بزرگی تروریستی، در سرک کرانی به تاریخ 16 فبروری به شهادت رسیده بودند برگزار نمودند. در این مراسم فعالان جامعه مدنی هزاره های کویته، حزب سیاسی، ادیبان، نویسندگان، استادان مکاتب، محصلین، شاگردان مکاتب و قشر های مختلف مردم شرکت کرده بودند. این مراسم از سوی رسانه های مختلف تحت پوشش قرار گرفت. اکثریت اشتراک کنندگان را شاگردان خورد سال مکاتب و خانم ها تشکیل می دادند، برگزار کنندگان و دیگر اشتراک کنندگان با روشن کردن شمع ها یاد شهدای عزیز حادثه اخیر کویته را گرامی داشتند. اشتراک کنندگان با لوحه های که در آن شعار های انسان دوستی، صلح و آشتی نوشته شده بودند را در دست داشتند حمله بزرگ تروریستی 16 فبروری را به شدت محکوم کردند و در ضمن اعلان همدردی با خانواده های شهدا، از سازمان ملل، نهاد های حقوق بشر و دستگاه های دولت پاکستان خواستند تا به هر شکل ممکن امنیت هزاره های بی گناه و صلح دوست کویته را تامین کنند و از دستگاه ذیربط حکومتی خواستند تا علیه عاملان این حملات تروریستی عملیات جدی انجام دهند.

     در اواسط برنامه بود که جناب عبدالخالق هزاره رهبر حزب هزاره دموکراتیک، جناب احمد علی کهزاد جنرل سکرتر و دیگر اعضای برجسته و کارکنان این حزب در محل حادثه حضور یافتند و به یاد شهدا شمع روشن کردند و با حضور در مقابل دوربین رسانه های مختلف این حمله تروریستی و نسل کشی هزاره ها را به شدت محکوم کرد و همدردی خود را با فامیل های شهدا اعلان کردند. کودکان و خانم ها به ترتیب در مصاحبه با کانال های مختلف خبری شرکت کردند و بار دیگر صدای مظلومیت شان را به جهانیان رساندند که مردم صلح دوست و با هرگونه خشونت و خونریزی مخالفند و از مقامات دولتی پاکستان خواستد که دیگر نگذارند بچه ها و شاگردان مکاتب کشته شوند.

گزیده ای از پیام های عده ای از فعالان جامعه مدنی هزاره های کویته :

عزیز فیاض (شاعر): مراسم امشب یک یادبود از شهدای عزیز است. بعد از انفجار و جان باختن عزیزان در این منطقه کاملاً تاریکی محسوس بود، تاریکی و سکوت مطلق این محل را فرا گرفته بود. تصمیم گرفتیم که در این محل گرد هم آیم و شمع روشن کنیم تا این تاریکی مطلق بشکند و به جهانیان پیام بدهیم که ما زندگی خود را دوباره ادامه میدهیم. منظور از روشن کردن شمع این است که فعالیت ما در هر زمینه ادامه خواهد یافت، کار و تلاش ما مخصوصاٌ در قسمت تعلیم و تربیه زیاد خواهد شد و دوباره زندگی ما مانند شعله های شمع نمایان خواهد شد.

عبدالله رفیعی (نویسنده، فعال سیاسی و مدنی):  "سیاه ترین صفحات تاریخ در پاکستان و کشور های همسایه اش، انفجار یک هزار کیلو گرام مواد منفجره را به خود ندیده بود. یک هزار کیلو گرام مواد منفجره در هزاره تاون، توسط دشمنان انسانیت انفجار داده شد و کویته را به شدت لرزاند و فاجعه ای عظیمی انسانی بار آورد. قربانیان حادثه تا حتی فرصت فریاد کشیدن را نیافتند. امشب آنانی که تا هنوز قربانی نشده اند و خصوصا طفلان در محل حادثه آمده اند، تا فریاد های خاموش شده ای عزیزانشان را با روش کردن شمع و سکوت نمودن، که این سکوت رسا تر از فریاد های فلک شکن است، به گوش جهانیان و آنانی که تا هنوز وجدان بر وجود شان حاکم است برسانند و از آنها طلب کمک کنند."

سخی جهانگیر (فعال مدنی و هنر مند) : سلسله حملات مرگبار و فاجعه آفرین تروریستان لشکر جنگوی که به عنوان نسل کشی بر مردم مظلوم هزاره درین دهه اخیر تشدید یافته است ما را وادار به سلسه اعتراضات مدنی کرده است تا تجلیل از غمگینانه های مظلومین و بازماندگان شهدآ را با افروختن شمعی توسط زنان و کودکان معصوم به عنوان نماد صلح وزندگی مسالمت آمیزبه جامعه جهانی به نمایش گذاشته و خواهان اقدام جدی سازمانهای حقوق بشری در راستای جلوگیری از یک فاجعه انسانی در کویته پاکستان هستیم. و همچنان آرزومندیم قباحت این فجایع در لفافه های شعاری سازمانهای حقوق بشری بازهم با مصلحت اندیشی های سیاسی روپوش نگردد.

عصمت یاری ( ریس HSF ) :  شمع نشان انسان دوستی ، علم دوستی و امن است. هزاره ها همیشه بر ضد ظلم ، بربریت و قتل عام علم دوستی و محبت را بر افراشته اند و بر خلاف قدرت های دشمن انسانیت به اعتراضات مدنی همیشه پرداخته اند.

خانم صوفیا وفا (فعال حقوق بشر): در عقیده و مذهب ما تعصب و افکار تروریستی جای ندارد. ما مردم صلح دوست هستم وتعلیم همه چیز ماست. من به این باورم بچه های کوچکی که شاگردان مکاتب و حوزه های آموزشی انگلیسی و کامپیوتربودند، هیچ گناهی نداشتند که در این انفجار کشته شدند ، مطابق هیچ عقیده ای. و کسانیکه به کشتن این بی گناهان دست میزنند بدون شک دشمنی شان با انسانیت هستند. ریختن خون یک کودک بی گناه معادل ریختن خون تمام انسانیت است. و این گردهمایی ما برای یادبود از شهدای عزیز است و از طرف دیگر به جهانیان نشان میدهیم که ما مردم خواستار صلح و صمیمیت هستیم.

همایون بهزاد ( فعال مدنی) :  امروز جامعه هزاره در غم و اندوه جوانان، خواهران و برادران شان غرق ماتم اند و ما فعالین جامعه نیز شدیداً متاثر شده ایم و به یادبود از شهدای ما امشب در محل این حادثه که جان بیشتر از صد تن از تکه های جگر مارا گرفت شمع روشن نمودیم و خواستار امنیت در کویته، بازداشت عاملین حادثات بالای هزاره ها، معاوضه برای مجروحین و فامیلین شهدا از حکومت پاکستان هستیم. به امید روز که همه در صلح و امنیت زندگی کنند.

عنایت چنگیزی (جنرل سکرتری HSF) : "امشب همه اینجا اند با روش نمودن شمع یک سوال دارند. آیا کسانی که با شعار خدمت به دین و خدا، خود را خدای نفس ها ساخته اند و به کشتار اطفال، زنان، مردان و پیرمردان می پردازند، می دانند که افیون شده اند و در مقابل خداوند، ادعای خدایی می کنند؟"

عارف بیگی (عضو HSF و فعال مدنی) : "این طفلان امشب اینجا نوشته اند، که صلح می خواهیم. آیا در این جهانی که هر روز شکایت از کثرت نفوس اش است، کسی پیدا میشود تا امنیت این طفلان را تامین کند؟"

 شکوفه جعفری (فعال فرهنگی) : "اینجا بخاطری جمع شده ایم که نشان دهیم به یاد شهدا هستیم. من از مردم غیور بامیان تشکر ویژه دارم که همیشه ما را به احساس لطیف و وجدان بیدار انسانی خود همانند کوه استوار، هزاره های کویته را یاری نموده اند. ما به وجود همچون شخصیت های بیدار و بشر دوست افتخار می کنیم که با حمایت شان به جهان و جهانیان  نشان میدهند که مردم هزاره همیشه متحد هستند."

گزارش تصویری

DSCF6172

DSCF6177

DSCF6174

DSCF6201

DSCF6214

DSCF6216

DSCF6219

DSCF6221

DSCF6222

DSCF6225

DSCF6226DSCF6231

DSCF6236

DSCF6262

DSCF6267

DSCF6270

DSCF6318

DSCF6334

DSCF6381

DSCF6363

DSCF6374

DSCF6257

DSCF6269

DSCF6198

+ نوشته شده در 2013/2/22ساعت 5:45 PM توسط تلاش |

خود، خانه را بساز و در فكر سنگ باش‌

در پاي نقش خويش پر از آبرنگ باش‌

در هر قدم دو صفحة شطرنج پيش روست‌

يك بار هم اگر كه نبازي‌، زرنگ باش‌

كي گفته است «جنگ به پايان رسيده است‌»

جنگت هميشه هست‌، به فكر تفنگ باش‌

تو در ميان جنگل انبوه مانده‌اي‌

خواهي اگر كه زنده بماني‌، پلنگ باش‌

آري‌، هنوز فرصت انديشه هست‌، باز

خواهي درست گام بزن‌، خواه لنگ باش‌

                                        محمدحسین فیاض

+ نوشته شده در 2013/2/22ساعت 4:35 PM توسط عبدالله رفیعی |

+ نوشته شده در 2013/2/20ساعت 5:16 PM توسط عبدالله رفیعی |

     در عکس العمل به انفجاری که به تاریخ ۱۶/۲/۲۰۱۳م، در هزاره تاون صورت گرفت و در نتیجه آن بیشتر از ۱۱۰ تن شهید شدند و زیادتر از ۲۰۰ تن زخمی اند، تا هم اینک یعنی ساعت شش و نیم شب ۱۹/۲/۲۰۱۳م، تحصن در کنار جنازه ها در کویته و همچنان در سراسر پاکستان و نیز در افغانستان، اروپا، آمریکا و استرالیا جریان داشت... تحصن کنندگان تقاضا هایی داشتند و می گفتند که تا تقاضاهای آنها برآورده نشود، آنها جنازه ها را دفن نخواهند کرد و تحصن آنها بر علاوه کویته در سراسر جهان جریان خواهد داشت. بعد از وارد شدن فشار های بسیار زیاد بر دولت، نخست وزیر یک کمیته ای را به کویته فرستاده بود، تا در مورد دفن جنازه ها و ختم تحصنی که سراسر پاکستان را فلج کرده بود، با وارثان شهدا و بزرگان هزاره های کویته صحبت کنند.

      بعد از گفتگو در بین سران هزاره های کویته با گورنر و نمایندگان دولت که از مرکز نظر به هدایت نخست وزیر آمده بودند، هم اینک وزیر اطلاعات مرکزی آقای کایره با رسانه ها صحبت می کند. ایشان گفتند که نظر به درخواست تحصن کنندگان هم اینک عملیات بر ضد تروریستان جریان دارد و طی آن تا هنوز ۱۷۰ تن دستگیر شده اند، چهار تن کشته شده اند و به اندازه خیلی زیاد مواد منفجره به دست آمده است. همچنان وی گفتند که بر ضد تروریستان و لانه های آنها جوانان ارتش عملیات می کنند و این عملیات در سراسر بلوچستان صورت خواهد گرفت. کایره علاوه کرد، که دولت تمام تقاضا های تحصن کنندگان را پذیرفته است، لهذا من از شمایان خواهش می کنم، که جنازه ها را دفن کنید...

     بعد از آقای کایره، آقای علامه شهیدی صحبت کردند. ایشان طی سخنانی گفتند که قرار بر آن شده است که از طرف یک جهتی کونسل یک کمیته سه نفری ترتیب شود و آن کمیته به صورت مرتب همراه با روسای سازمانهای انتظامی عملیات دقیق را بررسی کنند. آقای شهیدی گفتند بعد از آنکه تحصن در کویته ختم شد، در سراسر پاکستان تحصن ختم خواهد شد و ما بر گورنر اطمینان داریم که نظر وعده ای که ایشان داده است، به صورت حتمی عملیات دقیق را انجام خواهد داد و امیدوارم بار دیگر اینگونه حادثه ای صورت نگیرد.

     در آخر آقای سردار سعادت علی هزاره با آنکه ایشان شدیداً مریض اند، صحبت نموده و گفتند که تقاضاهای آنها تماما پذیرفته شده است و آنها تحصن شانرا ختم خواهند کرد... البته در مورد تدفین که حالا شود و یا فردا با علما و بزرگان مشوره نموده و در آن رابطه تصمیم می گیرند.

    قابل یادآوریست که دقایق قبل محترم احمد علی کهزاد جنرل سکرتری ایچ دی پی، که در خارج بودند، بعد از شنیدن حادثه هزاره تاون سفر شانرا ختم نموده و دوباره به سوی کویته حرکت کردند. ایشان از سفر خارج به کویته رسیده اند و بعد از رسیدن ایشان به صورت مسقیم به امام بارگاه موسی ابن جعفر رفتند و هم اینک در مراسم تحصن اند و سخنرانی می کنند...

     قابل یاد آوری می دانم که ایف سی طی عملیاتی، ساعتی قبل یکی از وزرای حکومت سابق بلوچستان به نام علی مدد جتک را با پانزده تن از محافظان اش دستگیر کرد. یکی از تقاضاهای تحصن کنندگان گرفتاری علی مدد جتک بود. همچنان به نوشته روزنامه قدرت، هم اینک یکی از رهبران جماعت و اهلسنت (سپاه صحابه قبلی) بلوچستان، کسی که هر روز دو بیانیه تهدید آمیز بر ضد شعیان و هزاره ها در روزنامه ها صادر می کرد، دستگیر شده است. این دستگیری وی طی علمیات بر مدرسه اش صورت گرفت است...

+ نوشته شده در 2013/2/19ساعت 7:16 PM توسط عبدالله رفیعی |