
انجمن نقاشان غلغله، انجمنی است متشکل از نقاشان هزاره شهر کویته، که تقریبا یکسال از تشکیل آن می گذرد. و یگانه انجمنی هنری برای فعلا در هزاره تاون می باشد، که در آن بدون کدام امتیاز، دختران و پسران هنرمند مردم ما عضو اند. و فعالانه در راستای ارتقای سطح هنری خودشان، ترویج و معرفی هنر در بین مردم، تشویق همدیگر و نو آموزان، راه اندازی نمایشگاه ها و معرفی فرهنگ و ثقافت ملی ما تلاش می نمایند. این انجمن از روز تشکیل اش تا به امروز چندین نمایشگاه نقاشی موفقی را برگزار نموده است. و از جمله آخرین افتخارات این انجمن می توان از برگزاری نمایشگاه "تاریخ، تقافت و فرهنگ هزاره گی" یاد کرد، که چند روز قبل در دومکان "مهر آباد" و بعد "هزاره تاون" برگزار گردید.
نمایشگاه مهر آباد:
این نمایشگاه بتاریخ 25/10/2009م. توسط عبدالخالق هزاره، جنرل سکرتری هزاره دموکراتیک پارتی افتتاح شد. و برای سه روز بر روی بازدیدکنندگان و علاقه مندان هنر نقاشی باز بود. این نمایشگاه، که در عروج آرت گیلری برگزار شده بود، در آن تقریبا پنجاه اثر از استاد محترم حسن هاتف، جاوید کریمی، علی خان هنر دوست، نعمت مهتر، مرتضی همدرد، روح الله حسنی، حفیظ الله، جاوید رضایی، آصف ساحل، امین جویا، ممتاز خان، خدا داد همراز، الطاف حسین، خواهر ماه جبین، سکینه، ارغوان هاتف، صفیه، حمیده رفیعی، زهره، عابده، رحیمه، زینت و زهره دولت شاهی گذاشته شده بود. اثر ها اکثرا بازگو کننده فرهنگ، تاریخ و ثقافت ملی هزاره ها بودند. از جمله اثرهای خیلی زیبا که نمایشگاه با آن مزین گردیده بود. یکی از اثر های استاد هاتف "عکس شهید مزاری" و اثر جاوید کریمی "میناتوری هزاره گی" خیلی نفیس و زیبا می نمود. و این دو اثر و اثر های برجسته دیگر داخل نمایشگاه خیلی زیاد مورد تشویق و تحسین بازدیدکنندگان قرار گرفت.
آقای خالق هزاره در سخنانش ضمن تبریگ گفتن افتتاح این نمایشگاه توسط انجمن غلغله، با تحسین از اثرها، این دست آورد های هنری را افتخار بزرگ برای هزاره های شهر کویته دانست. و نیز جای بس خوشی است، که اینبار از این نمایشگاه نمایندگان چندین تلویزیون خصوصی پاکستانی همچون ایکسپریس، سما و آج گزارش گیری نموده و بعد گزارش هایشان را از طریق تلویزیون های شان نشر نمودند.
نمایشگاه هزاره تاون:
این نمایشگاه به ادامه نمایشگاه مهر آباد، بتاریخ 30/10/2009م. در هزاره تاون برای سه روز گشایش یافت. قابل یاد آوریست، که این نمایشگاه متاسفانه بخاطر نبود سالن در صحن باز کورس سیگیت برگزار شده بود. مراسم افتتاحیه نمایشگاه هزاره تاون با تلاوت کلام الله مجید و انانسری خواهران ارغوان هاتف و سکینه خادمی شروع و بعد با سخنان استاد حسن هاتف، مسول انجمن غلغله و یکی از نقاشان برجسته ملی مردم ما ادامه یافت. استاد هاتف در سلسله سخنانش از تاریخ نقاشی، نقش نقاشی در غنامندی فرهنگ، تاریخچه انجمن هنری غلغله و مشکلات فراروی هنرمندان یاد آوری کرد. وی یکی از بزرگترین مشکلات هنرمندان را دسترسی نداشتن به سالن برای راه اندازی نمایشگاه های شان یاد آوری کرد.
در ادامه محترم احمد علی کهزاد، ناظم منطقه و سکرتری اطلاعات هزاره دموکراتیک پارتی در رابطه به هنر نقاشی و اهمیت برگزاری اینگونه نمایشگاه ها سخنانی ارزنده ای را ایراد نمودند...
در آخر مراسم افتتاحیه، اسناد هنرمندان ممتاز در این عرصه توسط آقای کهزاد، عبدالله رفیعی و استاد احمد میرزایی برایشان داده شد. و بعد از ختم مراسم افتتاحیه، نمایشگاه توسط محترم احمد علی کهزاد، عبدالله رفیعی و استاد میرزایی افتتاح گردید.
شرکت زیاد علاقه مندان و فرهنگیان در این نمایشگاه قابل تقدیر و تحسین بود. بازدیدکنندگان اکثر شان، از این اثر ها که بازگو کننده فرهنگی اصیل خودشان بود، خیلی تعریف و تمجید می نمودند. و وجود این هنرمندان را در احیای هنر نقاشی و ترویج این هنر ناب خیلی زیاد موثر می دانستند...
تصاویری چند از نمایشگاه "تاریخ، ثقافت و فرهنگ هزاره گی":






نوشته: رمضانعلی محمودی
تاریخ: ۳۱/۱۰/۲۰۰۹م
درگذر لحظه ها، قطار اندیشه و خیالم بر ریلهای پرخم و پیچ زمان، به راه رفتن آغاز می کند. درمسیر حرکتش، شهرهای گوناگونی تاریخ را می پیماید، در هنگام ورود به شهری از شهرهای تاریخ، نگاهش به تاریخ وسرگذشت مردمی می افتد، که حقیقتا چشم هر بنینده ای را به حیرت می اندازد.
تاریخی مملو ازفاجعه، قتل وکشتار، چوروچپاول، ظلم وتجاوز، دیوارهای شهر ویران. سرکها از انفجار ماین ها، بمب طیاره ها ورد پای تانکها، به چاله های بزرگی از زباله ها مبدل گردیده است. رنگ ازرخ شهر پریده، انگار درتاریکی ها ازهیولای بزرگ و وحشتناکی ترسیده باشد. دیروزش بد ترین دیروز وامروزش بد ترین امروز، فردایش نامعلوم...
دیروزش قرین حوادث های متعدد چون: تجاوز زورمندان، محل آزمایش موشکها، تانکها و طیارهای قدرتمندان جهان، دیروز شهرش، شهر بازی بود، آن هم نه برای کودکان وبچه های شهر، بلکه برای بازیگران عرصه ای نیرنگ وسیاست.
قدرت مندان و دجالان زمان، هرچه داشتند، برسراین مردم ریخت، از آسمان شهر این مردم دیگر باران نمی بارید مگر؛ گلوله. دراین معرکه، یک مشت مردم بی دفاع، ( پیر وجوان، کودک ونوجوان، زن ومرد، مسلمان وغیر مسلمان،) درمیان امواج بلاها وطوفانهای خون و حوادث، دست و پا می زدند. عده ای هم، طعمه ی نهنگهای خشن و آدم خور شدند، عده ای دیگر، با رمق مختصری که داشتند، توانستند خود را از گرداب های طوفان، به ساحل های نا معلوم بکشانند، تعدادی هم خود را در چنگال عقاب هجرت وغربت یافتند و در دشتهای داغ تفتان و نیمروز، نوای العطش العطش را سرودند وسراز کشورهای دیگری در آوردند ویا در دل دشتهای تفتیده، باجگرهای خسته وحلق خشکیده، خاک را درآغوش کشیدند وبی غسل وکفن با او پیوند ابدی بستند. عده ای دیگر، درمیان امواج بیکران حوادث دست وپا زدند وماندند.
قلب های نازک وشفاف کودکان، زنگار غم گرفت، چشمان پدران ومادران، درفراق فرزندان بخون طپیده ی شان، آنقدر سیلاب اشک جاری ساخت، تا اینکه نابینایی را تجربه کردند. زنانی که شوهر از دست داده بودند، یا عروسک دست قدرتمندان وثروتمندان شدند ویا سر بر دیوار بیکسی و تنهایی نهادند وسرود تنهایی زمزمه کردند وگاهی هم حدیث فقر گفتند.
پلنگان، گرگان ولاشخوران تاریخ، زبعد چرپ لقمه ای از بدنهای سوخته و برهنه مانده بردست صحراهای سیراب از خون، لب ها را لیسیدند و درعشرتکده هایشان جام و باده سرکردند و نیز قایقی از مکر وسیاست ساختند وبر دریای خون به پارو زنی پرداختند، هرکدام چوکی ای را را قبضه کردند، یکی دلخوش بود، که به حقی رسیده اند و دیگری قهقهه سرداد، چون به مقامی دست یافته بود، مردم همچنان، کوچه های بیکسی را باخود می بردند و گاهی هم چکمه ها وکفش های دیار غربت را بسر می خوردند، " افغان کثافت گفتن" ها را می شنیدند ویا دسته جمعی در اردوگاه های ایران زیر بمباران بالگردها، تکه تکه شدند ویا از بد حادثه دربستر اطلس و آرام، آرام گرفتند وبا کوسه ماهی ها هم آغوش شدند ویاهم با کلدار پاکستانی داد وستد شدند وکالای قچاق، قچاقبران گردیدند.
درخت عاطفه خشکیدن گرفت ونهال نفرت وانزجار، شروع به رشد کردن نمود. احساسات جریحه دارشد. دیگر سخن از صداقت درمیان نیست. اعتماد واطمینان رخت بربست. تا به سرحدی، که سرنوشت یک ملت به بازی گرفته شده است.
عمق فاجعه بیش ازاین است، قلم یارای نوشتن، وچشم قدرت دیدن را ندارد، هرگاه چشم بازکنی وببینی، مردم چشم خجل می شود، هرگاه قلم برداری وسطر نمایی، قلم را بسر ازدست حوادث سودا برمی خیزد.
گلوی این کشور آنچنان محکم درپنجه ای زور است، که فرصت نفس کشیدن را ندارد. هر بار چو خواسته نفس بکشد وصدایش را بیرون بیاورد و فریاد بزند، به نحوی دستی ابر قدرتی دراز شده وگلویش را خفه کرده است. عاملان و رهبران داخلی نیز با تجاهل شان راه را برای ورود بیگانگان به خانه شان هموار ساخته، سبزه های مزارع ، گلهای باغ وبوستان این مرزوبوم، درزیر چکمه ها وبوت های عساکر آمریکا واروپا، صدای ناله و شیون سرمی دهند. نه تنها مردم خسته شدند وفریاد می کشند، بلکه تمام ذرات خاک وطن، ازگیاهان گرفته تا صخره ها، ابرها، آفتاب ومهتاب، ستارگان، مور وملخ ها، و... همگان فریاد مظلومیت سر می دهند، که دیگر بس است خسته شده ایم ازاین همه فاجعه،!
گوش صخره ها از صدای گلوله ها کر، چشم آسمان ازغبار بمب افکن ها کور، دل زمین از گردش وغرش تانکهای غول پیکر داغدار است. کودکان را خواب ازچشمانش گرفته، پیران عصایش از شدت ترس و وحشت از دست افتاده، جوانان امید را گم کرده اند. هرگاه چراغ فکر واندیشه روشن گردد و به سرنوشت فردای این کشور ومردم نور پردازی نماید، دریک تاریکی مبهم فرو می رود که انتهایش گنگ است.
اما امروز؛ دولت در خواب خرگوش خرناس می کشد. از همه چیز بی خبر، انگار چیزی دراطرافش نمی گذرد، آنهاییکه دیروز اژدهای جان مردم بودند ونیش زدند وخون ریختند، امروز خود را مرهم زخمها می دانند. آنهاییکه دیروز کله منارها ساخنتد، گورهای دسته جمعی کندند ومردم بی دفاع و مظلوم را، زنده زنده در آ ن انداختند، امروز برسفره رنگین وفریبنده ای سیاست وقدرت تکیه زده اند. آنهاییکه تا دیروز حکم تکفیر دیگران را صادر می کردند، امروز بر منبر نشسته اند و قرآن تفسیر می کنند. آنانیکه دیروز برناموس مردم دست یازیدند، امروز خودرا مدافعین حقوق بشر می دانند. آنانیکه دیروز امرجهاد علیه مردم بی دفاع را صادر می کردند، امروز خطیب خطبه ای وحدت والفت اند. آنانیکه دیروز نژادی عمل می کردند، امروز لباس مذهب را حربه ای برای رسیدن به هدفشان قرارداده اند. آنانیکه دیروز اموال مردم را غارت کردند، امرز برموترهای پیشرفته سوار وبادیگارد با خود حمل می کنند. آنانیکه دیروز دست به ماشه تفنگ بردند وکودکان معصوم وزنان بی دفاع را هدف قرار دادند، امروز قلم بدست گرفته وسند رقیت مردمش را در پیشگاه باداران خارجی شان به امضاء می رسانند.
باجخوران دیروز، غلامان امروزند. درشرایط کنونی صراحتا با سرنوشت واحساس مردم این سرزمین بازی سیاسی صورت می گیرد. به آراء ونظرات مردم اهمیت داده نمی شود. (مردم بازیچه قدرت اند) ازطرف دیگر رسانه های لجام گسیخته بازتاب دهنده ی آراء و نظریات آمریکا، اروپا، هندوستان وایران گردیده اند و چه ناز جلوه گری می نمایند.
تلویزیون ها دیگرسخن ازسازندگی نمی زنند، وتصویر بهتر زیستن را به رخ مردم نمی کشند، بلکه افسانه های مزخرف هندی، رقاصان تاجیکی ویا هم برنامه سرگرم کننده ی بنام های ( ستاره افغان وخنده بازار) را بررخ جوانان و مردم می کشانند به بهانه استعداد شناسی آنانرا از ازتحصیل وخلاقیت بازداشته احساسات را برانگیخته، بازارعشق وعاشقی را گرم نموده است. فرهنگ خودی جایش را به فرهنگ وعنعنات اروپایی، هندی، آمریکایی، وایرانی بخشیده است، خاینین دیروز، نصیحت گران امروز درصفحه تلویزیون ظاهر می شوند، کسی که تا چندی پیش درکنار فرماندهانش حکم جنگ با اقوام دیگر را صادر می نمود وبرتری قومی را دامن می زد امروز به عنوان دلسوز به مردم خود را "کاندید انتخابات" ریاست جمهوری معرفی نموده ومردم را به آینده روشن نوید می دهد و علاوه برآن فاجعه های جنگی را نیز وسیله تبلیغاتی خویش قرار داده، تا اذهان عمومی را بسوی خودش جلب نماید.
نوادگان پیران سیاست، به بازی سیاسی کودکانه ی شان مشغولند و می خواهند تا غذای سیاست کودکانه شانرا درمطبخ خانه داغ وآتشینی که امروز در افغانستان بوجود آمده بپزند، تاشاید ذخیره ی برای فردای شان داشته باشند. امروز دارند تجربه می کنند تا فردا وسیله ای باشد برای بازی باسرنوشت مردم.
این کشورمطبخی گردیده برای پخت و پز غذای سیاست سیاسیون (داخلی وخارجی)، مردم نگاهشان را دوخته اند، که تا شاید چشمه ای بجوشد و زمینی سیراب گردد وغذای مهیا، سپس شکمی از گرسنگی و جگری ازتشنگی در بیاورند، لیک این خیالی است باطل، مردم تا خود از جا بر نخیزند ودنبال نان وآب وسرنوشت شان نروند و حق ضایع شده ای شانرا بدست نگیرند، هیچگاه پرنده هما از بالای سرشان گذر نخواهد کرد، بلکه روز بروز بر بدبختی وبیچارگی این مردم افزوده خواهد گشت. علی رغم چنین وقایع ورخدادهای فجیع، بازهم افغانستان تبدیل به بستر قماری شده که، قمار بازان داخلی وخارجی دورهم آمده اند، به منظور دست یابی به منابع و ذخایر عظیم این کشور از یکطرف، استثمار وبهره گیری به اشکال گوناگون از سوی دیگر، ببازی پرداخته اند، تا کدامین برنده وبازنده آن باشد.
دراین میان، آنچه مایه نگرانی است، ماندن مردم دریک چالش بزرگ و وسیع تاریخی وعدم داشتن یک سرنوشت مشخص سیاسی واجتماعی است، تشریک مردم درتعیین سرنوشت شان، تبدیل به یک بازی کلان سیاسی دردست آمریکا، اروپا وکشورهای همسایه شده است، هرکدام افسون می خوانند وماری آستینش را دراین سرزمین رها می کنند، گله ها به گرگ ها واگذار گردیده اند،( گرگها چوپان گله اند) رهبران وکاخ نشینان داخلی از باده مست اند، سفره توده ازنان تهی مانده، سرگها نشیمن گداها است، جوانان آیه بیکاری با خود در کوچه وپس کوچه های شهر تلاوت می کنند، آسمان شهر آنقدرآلوده وکثیف است ( ازشدت انفجار) که بادبادک ها دبگر فرصت بلند شدن را درهوا ندارند، اگرهم مقداری از زمین به ارتفاعات فاصله گیرند، چشم شان ازدود وباروت کور می شوند و بزمین می افتد، حمالان عرق درپیشانی ولی دستمالی برای پاک کردن عرق هاشان ندارند، بازار ها، زمینه ی خوبی برای عرضه کالاهای اروپایی، هندی، آمریکایی وایرانی است، تفنگچه های پلاستیکی اسباب بازی برای کودکان شده، چشمه اندیشه ها دارد می خشکد، چون زمینه برای جاری شدن ندارند، هیچ پلی برای عبور از آن سالم نمانده، بچه ها و دخترها از پدران و مادران شان بیگانه وفراری اند، چون لندن واروپا را در تصور دارند، اعمتاد و اطمینان رخت بربسته، مهمانان، دزدان خانه شدند، دانشجویان زبعد فراغت شان کدام دستاوردی ندارند، چون از کم پولی باید جذب انجوهای خارجی گردند، تا دیگر فرصتی برای خلاقیت و نو آوری نداشته باشند، کشتی زندگی مردم بسوی ساحلهای نا پیدا درحرکت است، ناخدا هم بخو اب رفته، بگذار که خدا با این مردم چه پیشامد می کند.

نوشته: عبدالله رفیعی
هم اینک، که این سطور را می نویسم، از شهادت دی ایس پی حسن علی و سه تن از همراهانش "14-1-2009م" در جریان سال جاری تقریبا نو ماه می گذرد. و تا هنوز نیز سلسله ترور شخصیت های سیاسی و اقتصادی مردم ما به شدت ادامه می داشته باشد. اگرچه بعد از شهادت دی ایس پی حسن علی و همراهانش هزاره های شهر کویته جنازه های شهدا را با حمل نمودن بر دوش هایشان بسوی گورنر هاوس حرکت داده و در مقابل گورنر هاوس دست به تحصن زدند. و بعد از وعده دستگیری تروریستان توسط وزیر اعلی بلوچستان در بین 48 ساعت، حاضر شدند که شهدا را بخاک بسپارند، ولی این وعده ها هیچگاه جامعه عمل بخود نگرفت. و قاتلین نامعلوم دستگیر نشدند.
دومین شخصیت قربانی این سلسله شوم، محترم شهید حسین علی یوسفی "26-1-2009 م" رهبر هزاره دموکراتیک پارتی بود. وی حوالی ساعت 10 قبل از ظهر در مقابل دفتر کارش مورد حمله تروریستان بزدل قرار گرفته و در صحنه جان را به جانان سپرد. این حادثه شوم یکی از حوادث تلخ دیگر بعد از شهادت رهبر فقید ما حضرت عبدالعلی مزاری بود، که یک موج بزرگ اعتراض را در بین تمام هزاره های جهان ایجاد کرد. هزاره های سراسر جهان با آنکه در مقابل این حادثه به شدت از خود عکس العمل نشان دادند. و تقریبا در سراسر جهان اعتراضات گسترده در محکومیت این حادثه و جلوگیری از اعمال تروریستی صورت گرفت، ولی متاسفانه نتوانست جلو حوادث بعدی را بگیرد. و بعد از این حادثه نیز چندین شخصیت دیگر ملی مردم ما در شهر کویته طعمه اهداف شوم تروریستان و دشمنان تاریخی ما شده است.
بتاریخ "22-6-2009 م" محترم سید طالب آغا، ناظم حلقه "16" مهر آباد و عضوی کمیته امن شهرکویته همراه با دو تن از همراهانش، یکی دیگر از شخصیت های سیاسی و اقتصادی مردم ما در مقابل موتر فروشی اش واقع فاطمه جناح رود مورد حمله ناجوانمردانه تروریستان قرار گرفته و به شهادت رسیدند. با آنکه در رابطه به شهادت آقای طالب آغا نیز اعتراضات گسترده از طرف مردم و تجاران شهر کویته صورت گرفت، ولی همانگونه که تروریستان قبلی مورد بازخواست و کیفر اعمال پست شان قرار نگرفتند، این تروریستان نیز با فرار از صحنه و تعقیب نشدن جدی توسط پولیس، شاید هم اینک در فکر ترورهای بعدی شان باشند.
سلسله ترور شخصیت های برجسته مردم ما در شهر کویته با به شهادت رساندن این سه شخصیت آگاه از مسایل و رمز و رازهای خاص شهر کویته متوقت نگردیده است. و بعد از آنها یکی از شخصیت های خیر، فرهنگی و اقتصادی ما محترم انجنیر احمد علی نجفی، صاحب کارخانه چوب "نوربن ود فکتری" بتاریخ "7-9-2009م" در مقابل کارخانه شخصی اش، واقع سرکی رود، مورد حمله تروریستان قرار گرفته و به شهادت رسیدند.
بتاریخ "1-10-2009 م" مردم ما در شهر کویته جنازه شهید ولایت ایدوکیت را بردوش های شان حمل نمودند. وی یکی از وکیلان برجسته مردم ما بودند، که در هایکورت ایالت بلوچستان ایفای وظیفه می نمودند. در ضمن وی بخاطر دفاع از مردم و به پنجه عدالت سپردن قاتلین و دشمنان مردم ما در محکمه ها همیشه در حال مبارزه بودند. اگرچه بعد از شهادت وی مجموعه وکیلان بلوچستان سه روز را عزای عمومی اعلان نموده و بصورت جدی خواهان دستگیری قاتلان وی شدند، ولی اینگار گوش ناشنوای حکومت وقت هیچ صدای را که مظلومیت هزاره ها را فریاد بکشد، نمیشنود... قاتلان ایدوکیت نیز متواری گردیدند.
دوازده روز بعد از شهادت ولایت ایدوکیت، انجنیر اشرف چنگیزی ریس ردیابی منابع هایدورکاربنی بلوچستان بتاریخ "12-10-2009 م" در سریاب رود طعمه تروریستان گردید. وی نیز در صحنه حادثه جان داد. و بعد جنازه وی توسط جوانان با احساس مردم ما به امام بارگاه نجاری آورده شده و در میان آه و افسوس های زیاد مردم در مهر آباد بخاک سپرده شد.
تا هنوز، آخرین قربانی سلسله حوادث ترور شخصیت های مردم ما، محترم محمد آصف جعفری و یکی از دوستانش بوده است. آقای جعفری برادر "ای آی جی جعفری" ریس اسبق پولیس شهر کویته می باشد. وی بتاریخ "15-10-2009 م" حینیکه از وظیفه اش بطرف منزل بر می گشت. در حوالی یکی از سرک های شلوغ داخلی شهر کویته، جناح رود مورد حمله تروریستان قرار گرفته و جام شهادت را نوش کردند.
به علاوه این شخصیت های که از شهادت شان یاد آوری گردید. تعداد زیاد از مردم عام ما نیز قربانی اهداف شوم خون آشامان گردیده است، که درین نوشته بخاطر طویل نشدن آن ناگزیر باید خلص نویسی را رعایت کرد. قابل یاد آوری می دانم، اینکه تعدادی از شخصیت های برجسته سیاسی و اقتصادی مردم ما بخاطر تهدید های مکرر و حفظ حیات شان، با اصرار زیاد مردم پناهنده کشورهای دیگر گردیده اند. از آنجمله می توان از محترم سردار سعادت علی، جواد ایثار و نثار علی یاد کرد.
در رابطه به دانستن علت و انگیزه این ترور ها، متاسفانه تا به امروز هیچکدام از تروریستان دستگیر نشده است، که پاسخگو باشد. با آنکه داخل شهر کویته توسط "ایف سی فورس" کنترول میشود، ولی با آنهم دستگیر نشدن تروریستان و ترور شخصیت های مردم ما در شلوغ ترین و امن ترین نقاط شهر خود سوال بر انگیز است. سوالهای که جوابش ممکن اکثرا در تظاهرات های مردمی بگوش برسد، "حکومت ایالتی دست از سرپرستی دهشت افگنان و تروریستان بردار.".
در شهر کویته مرکز ایالت بلوچستان، که تقریبا 22 لک نفوس دارد، سه قوم عمده پشتونها، بلوچها، هزاره ها و به فیصدی خیلی کم اقوام دیگر زندگی می کنند. به گفته جنرل سکرتری هزاره دموکراتیک پارتی، آقای عبدالخالق هزاره هم اینک نفوس هزاره ها در شهر کویته بالغ بر 4 لک فرد می گردد. هزاره های شهر کویته با آنکه بانظم و پر امن ترین قوم بوده است، ولی با آنهم همیشه بخاطر جایگاه و مقامی که در عرصه های مختلف بدست می آورند. با بلوچها و پشتونها در رقابت می باشند. بلوچها چون خود را صاحب اصلی ایالت بلوچستان می دانند، به هیچ صورت برای شان قابل قبول نیست، که هزاره ها در عرصه های سیاسی حرفی برای گفتن داشته باشند. و با نفوس کمتری که دارند، در برابری با بلوچها قرار بگیرند. از طرف دیگر رقیب دایمی هزاره ها در عرصه های اقتصادی و تجاری پشتونها می باشند. پشتونها چون اکثریت را در شهر کویته تشکیل می دهند و بازار اقتصادی نیز در کنترول آنها می باشد. برای شان قابل قبول نیست، که هزاره ها با تلاش و مدیریتی دقیقی که در کارهای اقتصادی شان دارند. بازار کار را از دست شان بربایند. پشونها خصوصا بعد از آنکه شهر کراچی، یکی از شهر های بزرگ اقتصادی منطقه را در رقابت با مهاجرین هندوستانی "ایم کیو ایم" از دست داده اند. اینک بعد از آنکه توان رقابت با آنها را در خود نمی بینند، توجه شانرا متمرکز بر شهر کویته نموده اند. و نگران از آنند، که بازار شهر کویته نیز توسط هزاره های از دست آنها خارج نگردد. لهذا در تلاش اند، که در ضمن جبران خسارت بزرگ از دست دادن شهر کراچی، دست هزاره ها را از بازار و اقتصاد شهر کویته باز دارند. اگرچه قبل از این پنجاپی ها و سندی ها نیز در عرصه های مختلف حضورشان در شهر کویته به چشم می خورد، ولی بعد از آنکه تعداد از آنها توسط حریت طلبان بلوچ کشته شدند، اینک حضور شان خیلی کمرنگ شده است.
اگر عامل اصلی ترور شخصیت های سیاسی مردم ما را انگیزه سیاسی دانست و بلفرض شهید یوسفی و محترم سید طالب آغا بخاطر انگیزه های سیاسی و فرقوی شهید شده باشند. سوال اینجاست، که شخصیت های دیگر فرهنگی، مردم عام و خصوصا شخصیت های اقتصادی مردم ما برای چه مورد هدف قرار گرفته اند؟ اگر در رابطه با شهادت شخصیت های سیاسی و پولیس های هزاره انگشت اتهام را بسوی حریت طلبان بلوچ دراز کرد. پس در رابطه به ترور شخصیت های اقتصادی کی را باید متهم کرد؟ نکند دشمنان دونیم صد ساله ما یکبار دیگر بازار را آشفته یافته و در پی بر اندازی ما از شهر کویته باشند. و با بجان هم انداختن هزاره ها با پولیس ها و حریت طلبان بلوچ زمینه حذف ما را مساعد نمایند. و خود استفاده های شانرا ببرند.
نباید فراموش کرد، که به علاوه مورد های که در بالا ذکر شد. و هر یک به تنهای و یا با یک فیصدی می تواند علت و انگیزه ترور شخصیت های ما را تشکیل دهد. بعضی از اشارات بسوی سازمانهای نامریی ملی و بین المللی نیز می رود. به گفته بعضی از صاحب اندیشان ما در شهر کویته، یک بازی خیلی بزرگ در حال بازی شدن است. و مردم بی دفاع ما در شهر کویته فقط و فقط قربانی رایگان اهداف شوم بازی گران پشت پرده می گردند. این بازیگران هرکه هستند و با هر چهره ایکه ظاهر می گردند، حقیقت این است که با بجان هم انداختن اقوام شهر کویته فضا را آنچنان آلوده و مسموم نموده اند، که درین نزدیکی ها هیچ امیدی برای برقراری امنیت و آرامش به نظر نمی رسد. راه اندازی این توطیه ها، نفاق ها و بعضا جنگ های بین القومی اگر از یک طرف زمینه را برای وارد شدن و سو استفاده از اهلیان شهر کویته توسط بازیگران پشت پرده مساعد می سازد. از طرف دیگر بهترین فرصت را برای استثمار و حذف مردم ما توسط اقوام قدرتمند نیز میسر می کند. متاسفانه رسانه های خصوصی و دولتی نیز اینک به رایگان بودن خون هزاره ها باورمند شده است. و مردم ما سخت از برخورد نابرابرانه و غیر مسوولانه رسانه ها گله مند اند. حکومت ایالتی آنچنان ضعیف و غیر مسوول است، که وزیر داخله اش میر ظفرالله زهری بعد از شهادت سید طالب آغا در جریان بحث اسمبلی بلوچستان رسما اعلان کرد، که ما میدانم تروریستان و دهشت افگنان کی ها اند، ولی اجازه و توان دستگیری آنها را نداریم...
در آخر این نوشتار می خواهم بنگارم، که دشمن، دشمن است. در گذشته نیز دشمن بوده است و در آینده نیز بخاطر اهداف شومش و حذف مردم ما ضربات اش را بر پیکر نیمه جان مردم ما وارد خواهد کرد. آنها با هر انگیزه ایکه دست به کشتار و ترور شخصیت های ما می زنند، مربوط به خودشان است. مهم این نکته است، که ما چرا قربانی همیشگی باید باشیم؟ آیا هم اینک اگر هزاره های جهان متحدانه بخواهند، نمیتوانند عامل و انگیزه های دشمنان ما را بخاطر این اقدامات غیر انسانی شان بیابند و سد راه این کشتار و ترور هزاره های کویته و مانع قتل و غارت گری کوچی ها در سرزمین بهسود شوند؟؟؟

دوستان عزیز، نقاشان هنرکده غلغه سر از روز یکشنبه برای سه روز نمایش نقاشی در مهرآباد و بعد برای دو روز دیگر در بروری دارند. آنعده از عزیزانیکه علاقه مند اند و می توانند رسیدگی کنند، امید این فرصت از دست شان نرود...
برگردان: محمد کاظم درویش
منبع: تایمز آف اندیا
در بهار 1994م. چهره های جدیدی نیروهای نظامی در افغانستان ظاهر شد، نیروهای که عملیات شان از قندهار شروع شدند؛ ماجرا از جایی شروع می شود که یک قوماندان جنگی دو دختری را برای پیش خدمتی نظامی هایش می رباید. بعد در یک شب گروهی از جوان های پشتون با ریش های بلند ولنگی های سیاه از تاریکی پدیدار می شوند و بانیروی توفنده ای دختران ربوده شده را از چنگ فرمانده نظامی نجات می دهد و قوماندان را به نول تانک می بندد.
این گروه چندی بعد به نام طالبان مسمی شدند، که به زودترین وقت کابل را نیز بدست آورده و یک رژیم ظالمانه ،متحجر و بنیادگرایی را با تعبیر از اسلام تشکیل دادند.
خیزش اصلی این گروه از سرحدات غربی پاکستان شروع می شود، جای که هزاران افغانی به ویژه پشتون های که بعد از ده ها جهاد در مقابل روس ها در آنجا مسکن گزین شدند. همه ی جوانان نسل جدید این کمپ های مهاجرین که در منطقه ی قبلیه زندگی می کردند با آموزه های دینی و ایدلوژی های مبنی بر نفرت و انتقام بزرگ و آن را فرا می گرفتند .این گروه از سوی دولت پاکستان تشکیل شده و با کمک های پنهانی ایالت متحده امریکا و کمک های عمده ای از طرف اسلام گراهای عربستان سعودی که در پی گسترش اسلام بودند حمایه می شدند.
چون این عده از شورشیان طلبه ها و شاگردان مدارس بودند، ازین لحاظ به نام "طالبان" مسمی شدند. بعد از بیرون شدن نیرو های روسی از افغانستان و فروپاشی حکومت نجیب درسال 1992 م. طالبان با استفاده از کمپ های مهاجرین عملیات های شان را آغاز کردند و با استفاده از فرصت در پی گسترش عملیات شان در افغانستان شدند. با پوشش دادن فعالیت این گروه از طریق رسانه ها به شهرت آنها افزوده شد و راه دیگری برای سربازگیری برای آنها را مهیا ساخت. طالبان با نفوذ و پیش روی های خود ادامه داده تا اینکه در سال 1999 م. کابل را تصرف کرد و حکومتی را به نام "امارت اسلامی افغانستان" تشکیل داد.
بعد از چند سال فعالیت این گروه نه تنها در افغانستان که تا مناطق مرزی این کشور و فراتر از آن نفوذ کرد. آنها با شعله ور کردن نفرت و انزجار مردم از امریکا و ناکارایی دولت پاکستان فعالیت های شان را در میان مردم گسترش می دادند. بعد ها گروه های دیگر چون "جماعت اسلامی" وگروه های وابسته ی آن چون "حزب المجاهدین" ، گروه دیوبندی همانند "حرکت ا لمجاهدین" و گروه های مثل "لشکر طیبه"، "جماعت الدعوا" که مشابه همین گروه بودند ظهور کردند، که همه ای این گروه ها در ارتباط با هم در پی گسترش ایدولوژی شان در سطح جهان بودند.
پاکستان که خود این گروه را پروراند امروز باید مصارف این رژیم های افراطی را متقبل شود. رژیم که یک رشته بزرگ را در سطح جهانی تشکیل داده است. این ها شامل بازمانده های القاعده و طالبان و گروه های دیگری که پیشوند "لشکر" دارند می شود، که دربیرون از مرزهای کشوری شان نیز فعالیت و عملیات های تروریستی را انجام میدهند.
طبق بررسی ها درسال 2008 م. توسط 589حمله ی تروریستی تعداد 1201 نفر جان شان را از دست داده اند. امسال فقط در دو ماه اول 106 حادثه تروریستی رخ داده است.
با نزدیکی وفرا رسیدن تابستان عملیات این گروه در افغانستان و پاکستان شدت خواهد یافت. این گروه در پی ساختن سنگر های مقاوم در هر گوشه از جهان است. عده ای از این گروه که به نام طالبان افغانی نامیده می شدند باحمله نیرو های امریکای و ناتو بعد از یازده سپتامبر به حاشیه رانده شده اند.
طالبان افغانی در افغانستان به گونه بسیار ظالمانه ی حکومت می کرد و باشیوه های قرون وسطی چون شلاق زدن زنان و سنگسار کردن آنها، بازداشتن دختران از مکاتب و تحقیر کردن نظام های نوین سیاسی نظیر دموکراسی و مردم سالاری وارد میدان شدند. آنها همه ی اندیشه های مذهبی، عقیده ای و سیاسی را در جامعه پامال می کردند. حتی اندیشه های مذهبی درون اسلامی را.
درحین که امریکا در دو جبهه ی عمده افغانستان و عراق وارد میدان شد؛ طالبان باز به همان مسکن و خاستگاه اصلی شان در مناطق روستایی دوطرف مرز مسکن گزین شدند. ملاعمر رهبر طالبان که افغانستان و حکومت کابل و قندهار را به دست داشت نیز به احتمال زیاد در کویته مرکز بلوچستان زندگی می کند.
از اوان دو هزار و سه الی دو هزار و چهار گروه طالبان دوباره به ساختارهای نظامی وسرباز گیری شان شروع کرده اند، که به طور گسترده حملات را در مقابل سرباز های امریکایی و نیروهای ناتو در قسمت های مختلف افغانستان انجام میدهند. به مجرد قرار گرفتن در موقع خطر دوباره به همان جای امن ناحیه مرزی پاکستان و افغانستان بر می گردند.
ژنرال پرویز مشرف نیز زیر فشار حکومت امریکا، حملاتی را در مقابل این بنیاد گراهای دو طرف مرز در قسمت های سوات و مناطق قبایلی انجام داد.
در این مناطق اکثر رهبر های قومی و منطقوی خود یا به صفوف طالبان پیوسته اند و یا از میدان زدوده شده اند. درسال 2007 م. چندین گروه افراطی متحدا گروه دیگری را به نام "تحریک طالبان پاکستان" به رهبری بیت الله محسود تشکیل دادند، که با حمایت متنفذین و رهبران قومی چون مولانا فضل الله در سوات به گسترش و سازماندهی خود افزودند.
مشرف برای بدست آوردن و قاپیدن مبالغ هنگفتی دالر از سوی امریکا چندین گروه افراطی را مورد حمله قرار داد و آنها را بیشتر به سازماندهی کردن شان وادار ساخت. این گروه شامل افراطیون سنی چون "لشکر جنگوی"، "سپاه صحابه"، حرکت المجاهدین العالمی"،"جندالله"و گروه شعیی چون "سپاه محمد" می باشد که در پاکستان فعالیت دارد.
اکثرا این گروه ها در طیف های قومی و فرقوی قرار دارند؛ بدین طریق تحریک طالبان پاکستان شامل طیف بزرگی از پشتون ها و ارگان های پشتونی می باشد. پشتون ها از لحاظ ساختار کشوری پاکستان شامل 15 فیصد جمعیت پاکستان را تشکیل میدهد که متعلق به شاخه ی سنی مذهب اسلامی می باشد. شیعه ها شاخه ی دیگر از اسلام 20 فیصد جمعیت پاکستان را تشکیل میدهد.
با آنکه این دو شاخه از اسلام برداشت ها و ایدلوژی های متفاوت را در نحوه اجرا مراسم مذهبی شان دارند. نقاط اشتراک بسیار زیادی را نیز باهم دارند. همه ی این ها محصول جنگ و جهاد در مقابل روس ها می باشند. آنها توسط ضیاء الحق پرورش داده شده و توسط کمک های عربستان سعودی و کمک های غیر مسقیم از طرف امریکا و حامیان غربی شان (برضد کمونیسم ) تغذیه می شدند.
دولت های متعددی در پاکستان از این گروه ها حمایت کردند و انها را پرورش داده و غرض منافع سیاسی شان استعمال کردند. حتی در مسله ی کشمیر نیز از این گروه ها استفاده می شدند.
همه ی این گروه ها به یک تعبیری خشک و جامدی از دین اسلام در پی تغییر ایدلوژی مردم جنوب آسیا مبارزه می کردند.
گروه های تروریستی:
اکثر کارشناسان به این عقیده اند که مشکل است بتوانیم این گروه ها را به طور مشخص طیف بندی کنیم، که به چه تعداد از این گروه ها در بیرون از پاکستان فعالیت دارند. اما اکثر این گروه ها به یکی از این پنج گروه که از طرف "اشلی تلیس" عضو ارشد "کارلیج" برای صلح جهانی تقسیم بندی شده است متعلق می باشد.
این گروه ها قرار ذیل اند:
الف) گروه القاعده و سازمان های وابسته آن: این گروه به رهبری بن لادن تشکیل گردید که اکثرا در برگیرنده تروریست های غیراسیای جنوبی می باشد و به این باور بودند که مناطق قبایلی جای مطمین برای گسترش فعالیت این گروه ها خواهد بود. "رومن گنارنتا" درمرکز مطالعات بین المللی در باره خشونت های سیاسی و تروریسم در سنگاپور می گوید که گروه های خارجی دیگری چون "جنبش اسلامی ازبکستان"، "گروه جهاد اسلامی"، "جنگجویان اسلامی لبیا"و "جنبش اسلامی ترکستان شرقی" نیز در مناطق قبایلی در سرحد میان افغانستان و پاکستان مسکن گزین بودند.
ب) طالبان پاکستانی: گروه های شامل افراطیون که در مناطق قبایلی مسکن گزین بودند و تحت رهبری افراد متعددی چون بیت الله محسود در وزیرستان جنوبی، مولانا فقیرمحمد و مولانا قاضی فضل الله. "تحریک نفاذ شریعت محمدی " و لشکراسلامی در مناطق خیبر اجنسی.
ج) تروریست های ضد هندوستان: این گروه شامل تروریست های می باشد که به حمایت وپشتیبانی ارتش پاکستان و آی اس آی برضد هند فعالیت دارند. این گروه شامل "لشکر طیبه "، "جیش محمد" و "حرکت المجاهدین" می باشند.
د) تروریست های فرقه ای: این گروه شامل گروه های فرقه ای چون "سپاه صحابه" و گروه شیعی چون "تحریک جعفریه "می باشند که در خشونت های پاکستان دخیل بوده اند.
ه ) طالبان افغانی: این ها شامل گروه می باشد که به مفهوم اصلی کلمه بنام "طالبان" مسمی شده اند و یا شامل طالبان های اصلی می باشند. این ها قندهاری های می باشند٬ که تحت رهبری ملا محمد عمر قندهاری تشکیل شدند که شخص مذکور به احتمال زیاد اکنون در کویته پاکستان به سر می برد.
نگرانی پاکستان در مورد کمربند قبایلی:
بعد از یازده سپتامبر خط مرزی پاکستان و افغانستان به عنوان نقطه مورد توجه حکومت کابل و نیروی های امریکایی و ناتو قرار گرفت. نقطه ای که به نظر اینها پناهگاه امنی برای تروریست ها قرار گرفته است. درسال ۲۰۰۷ م. پاکستان اقدام به حصارگیری این مرز به طول ۱۶۰۰ مایل شد که این اقدام از طرف دولت افغانستان هیچ گاه مورد قبول قرار نگرفت و از ده ها سال به عنوان معضله ی میان دولت کابل و اسلام آباد بوده است.
الف) مناطق قبایلی: مشرف با فشار از سوی کاخ سفید وادار به مستقر کردن نیروی های نظامی اش در مناطق قبایلی شد، اما این مانور نیرو های ضد تروریستی مشرف به ناکامی مواجه شد که در نتیجه به مرگ ۷۰۰ نیروی نظامی پاکستان منجر شد. انتقاد ها حکایت از آن است از وقتی که اسلام آباد به مناطق قبایلی وارد مذاکره شده اند. اسلام اباد امتیاز های زیادی را به اینها واگذار شده اند.
ب ) مناطق سرحدی شمال غربی: در دوران انتخابات ۲۰۰۲ محافظه کاران مذهبی منافع سیاسی و جای پای خوبی را در این مناطق بدست آوردند، جمعیت این مناطق متشکل از پشتون های آزادی خواه که نیم جمعیت این منطقه را تشکیل داده است و نیم دیگر این جمعبت متعلق به پشتون های افغانستان می باشد که در این مناطق زندگی می کنند.
ج ) بلوچستان : قبیله ی بلوج مردم فقر زده که صاحبان این سرزمین غنی می باشد از دیر بازی است که نا خشنودی شان را در قبال ناکامی دولت نشان میدهند. آنها خواستار کمک های انکشافی از طرف دولت می باشند. سرازیر شدن جمعیت بزرگی از پشتون ها و پنجابی ها نیز در این مناطق منجر به بروز ناخشنودی آنها شده است .
ترکیب مذهبی٬ دینی واتنیکی پاکستان:
از لحاظ ترکیب دینی و مذهبی٬ سنی ها شامل ۷۵ درصد جمعیت پاکستان بوده و شیعه ها ۲۰ فیصد را تشکیل میدهد. بقیه ۵ درصد متعلق به ادیان چون هندویزم و مسیحی می گردد.
از لحاظ اتنیکی پنجابی ها ۴۴.۶ درصد نفوس پاکستان را تشکیل داده و پشتون ها ۱۵.۴ درصد ٬ سندی ها ۱۴.۱ درصد٬ سریاکی ۸.۳ درصد٬ مهاجرین ۷.۵ درصد و باقی اقوام ۶.۲ درصد نفوس پاکستان راتشکیل میدهد.
زبان چيست؟
نوشته: جلال اوحدی
قبل از بحث روي اصل موضوع يعني زبان هزاره ها، ايجاب مي كند كه روي اين موضوع بحث شود كه زبان چيست؟ و ما به چه زبان ميگوئيم؟ همانطوريكه همه ميدانيم ما به دو چيز زبان ميگويم يكي عضوي مخصوص كه در دهن هر انسان و حيوان قرار دارد. ديگري بر اصواتي كه بگونه كلمات از دهن ما با اراده و قصد ما براي تفهيم ديگران بيرون انعكاس يافته و به سمع شنونده ميرسد. به بيان ديگر هر مردمي كه در يك نقطة از جهان زندگي مي كنند، براي روابط بين هم ديگرشان از كلمات و الفاظي استفاده ميكنند كه تا ما في الضمير شان را به ديگري برسانند، و مقصد طرف مقابل خود را درك نمايد. اين كلمات كه بصورت الفاظ در جملات ادا مي گردد، زبان خوانده مي شود، اين اسم ماخذ از همان عضو مخصوص است كه در فوق از آن ياد كردم، به اصطلاح اين اسم ماخذ از عضوي است كه توسط آن بعمل در آمده، ساخته شده و اجرا مي گردد. تا كه وسيله ي تفهيم ديگران گردد.
هر زبان گفتاري مبتني بر سه مبنايي است كه بدون آن سه، هر گز زبان شكل نمي گيرد و آنها عبارت است از دستگاه صوتي، واژه ها، و قواعد زبان. اينك بسيار مختصر مروري بر اين سه اصل مي كنم:
1- دستگاه صوتي كه صوت از آن بصورت كلمات انعكاس يافته و باعث درك شنونده مي گردد، و شنونده مي فهمد كه منظور گوينده چيست. اين دستگاه صوتي شامل زبان، لبها، فضاي دهن، حنجره، بيني و دندانها ميگردند، كه نقص هر يكي ازين اعضاء باعث نقص اصوات در كلمات شده، در افهام و تفهيم معني خلل ايجاد مي كند. اين دستگاه در بين تمام بشر يكسان نيست به اين معني كه برخي از مردم نميتوانند بعضي كلمات را بهمان گونه كه در بين برخي ديگري از مردم رايج است ادا كنند، مثلاً اكثر مردم هرات و ايران ق را بصورت غ و پشتو زبان ها به صوت ك ادا مي كنند. ت و د كه بشدت در هندي و پشتو و برخي زبانهاي اروپايي استعمال مي شود در زبان ايراني و تاجيكي بصورت خفيف تلفظ مي گردد و نميتوانند كه آنها را بصورت اصلي شان ادا نموده، افاده ي مطلب كنند. شش حروف حلقي كه در عربي موجود است براي بسياري از مردم ديگر از جمله هزاره ها بصورت درست تلفظ نشده و ادا نمي شود.
2- واژه ها يا كلمات در حقيقت حكم خشت در ساختمان را داشته، بهمان گونه واژه ها هم در ساختمان جمله در گفتار و بيان انسانها بكار رفته و ساختار تعمير جمله را تكميل مي سازند.
هر قدر مردمي كه روابط اجتماعي شان گسترده تر باشد بهمان ميزان زبان شان هم داراي الفاظ و كلمات گسترده بوده، روز بروز بسوي اكمال و بهتر شدن به پيش ميرود. رشد زبان با رشد تمدن هماهنگي و رابطه مستقيم داشته و هر مقدار كه مدنيت در بين مردم ارتقا پيدا كند بهمان پيمانه زبان شان هم بسوي صيقل شدن رفته اصلاح مي گردد، و كلمات پيچيده و ثقيل جاي خود را به كلمات ساده و در عين حال پر معني ميدهند. و اين موضوع را ميتوانيد به گفتار مردمي كه در يك دهي دور افتاده و با مردمي كه در شهر ها زندگي مي كنند مطالعه كرد.
3- ساختار قواعد. كلماتي كه گفتم حكم خشت را در ساختمان جمله دارند بايد روي يك معيار مشخص در جمله جا داده شود. قواعد زبان جايگاه واژه ها را در جمله معين ميكند. و بر آنها اسم مخصوص ميدهد. اگر كلمه اي طبق آن قواعد در جمله قرار داده نشود جمله نا مفهوم شده براي شنونده و حتي خود گوينده بي معني خواهد شد.
با نظر داشت مطالب فوق اينك ميروم روي اصل بحث كه بحث روي زبان هزاره اي است.
زبان هزاره ها
همانطوري كه ميدانيم در بين اكثر ملل جهان زبان دو نمود و يا گونة دارند، كه بنام هاي زبان گفتاري و زباني ادبي خوانده مي شود. زبان ادبي به نسبت زبان گفتاري فصيح بوده و قواعد زبان را بيشتر رعايت كرده و از آن تخطي نميكند. به همين جهت فوقانيت روشن و واضح بر زبان گفتاري دارد. زبان گفتاري با وجوديكه عام بوده همه به آن افهام و تفهيم مي كنند در بعضي موارد پيش پا افتاده و از نظر مفاهم سست است، و قواعد زبان را در بسا موارد رعايت نميكنند. و فقط تفهيم را بصورت نازل به ديگري القاء مي كند. ولي اين زبان ادبي است كه مفاهيم و معاني را بصورت جلي و دلنشين و با صنايع بلاغت و فصاحت در آورده ارائه مي كند. روي همين زبان ادبي است كه در جهان جوايزي مثل جوايز نوبل و غيره اعطاء شده و پرداخته مي شود و نه بر زبان گفتاري .
اين را هم بايد كه تذكر دهم كه زبان گفتاري زبان عامة مردم از هر قشر، صنف و طبقة اجتماع مي باشد. ولي زبان ادبي يا نوشتاري پايه هاي وسيع نداشته و به صنف تحصيل كرده ها اختصاص دارد. مردم درس نخواند، از آن بهرة نداشته و به آن بيگانه هستند.
آنچه مورد بحث ما است زبان گفتاري هزاره ها است نه زبان ادبي هزاره ها كه تا هنوز وجود خارجي نداشته و هر كسي هم اگر ذوقش گل نموده است، طبق ذوق و سليقة خود آن را بروي صفحات آورده كه نه تنها بر كدام معيار و قواعد استوار نبوده و بلكه از زبان گفتاري هم آنرا تنزيل داده و حتي بي معنا كرده است.
بهر صورت براي مـدتي بسيار كم كه زبان گفتاري هزاره ها را مورد توجه قرار داده و مطالعه نمودم و با نظر داشت سه مبناي اصلي زبان كه فوقاً ازآن ياد كردم ( دستگاه اي صوتي و واژه ها و قواعد) متوجه شدم ،كه:
1- دستگاه صوتي، همانطوريكه سيماي هزاره ها از ديگران متمايز است، دستگاه صوتي آنها نيز براي ادا گردن كلمات، لهجه و صوت مخصوص خود را دارد. هزاره ها نميتواند حروف حلقي عربي را بخوبي تلفظ و ادا نمايند، و "د" و "ت" كه به شدت در پشتو و اردو تلفظ ميشود، هزاره ها به سادگي مثل اردو و پشتو زبانها آنها را تلفظ ميكنند و كدام مشكلي در تلفظ آن حرفها ندارند، و بسا كلماتي هزاره اي نيز به همان حروف است، مثل توني، مو نتي، دوگ، دوگه و غيره ، اين حروف در زبان دري جاي نداشته و بصورت و صوت اصلي آنها در بين اكثر دري زبانها تلفظ نمي گردند. ولي حرف « ر» كه در اردو و پشتو معمول است، هزاره ها نميتوانند كه آن را صحيح ادا نمايند. بحث و پيچيدن بيشتر روي اين موضوع اهميت چندان نداشته و آن را بيشتر از اين كه تذكر دادم ضروري نمي دانم.
2- واژه ها، كار برد واژه ها، در زبان هزاره ها، بصورت تقريبي در حدود 50 تا 60 در صد واژگان زبان هزاره اي از واژه هاي پارتي كه آنرا پهلوي نيز ميگويند، تشكيل گرديده است، كه در زبان دري نيز بهمان ميزان رايج بوده و استعمال مي شود. اما در زبان هزاره اي به همان خصايل دست نخورده و باستاني اش باقي مانده است، و به گونة تحريف شده استعمال نمي گردد. و در پهلوي آن تقريباً در حدود 30 درصد كلمات تركي در زبان هزاره اي بمشاهده ميرسد، كه بصورت درست و يا بگونة تحريف شده در زبان گفتاري هزاره ها استعمال مي شود. عمدتا نامهاي اشياء و پرندگان و جاها در بين هزاره ها به تركي مي باشند.
تحريف شده، به اين معني كه كلمات تركي را بصورت اصلي شان بكار نبرده و بلكه بصورت نادرست آن را استعمال ميكنند مثلاً آق سقال را آپيسقال، آچس را اوچي، هِلي را بصورت الي و غيره استعمال مي كنند.
كمتر از پنج در صد كلمات مغلي در زبان هزاره اي به نظر ميرسد. و بعضي اين كلمات مغلي در زبان تمام مردم منطقه عام بوده در بين دري زبانان تاجيك و پشتو زبانان و پارسي زبانان ايراني نيز معمول است و اختصاص در زبان هزاره ها ندارد.
كلمات عربي كه بعد از تسلط اعراب در منطقه رايج شده بصورت فراوان بهمان پيمانه كه در زبان دري و پشتو بلوچي، اردو و ديگر زبانهاي مردم منطقه راه يافته است به زبان هزاره ها نيز جا گرفته و معمول گرديده است. و بصورت روز مره از آن استفاده نموده و مطالب و مقاصد شان را توسط آن كلمات به افهام و تفهيم ميگيرند.
همين كثرت حضور واژگان تركي و مغولي در زبان هزاره ها است كه اين زبان را از زبان دري متمايز مي سازد، و رنگ و چهرة ديگر ميدهد. بهر حال نه تنها اين واژه هاي تركي و بلكه پيشوند ها، بسا پسوند ها و ديگر خصوصيات قواعد زبان تركي نيز به زبان گفتاري هزاره ها جاي خاص خود دارد، كه اين موضوع را علاقمندان ميتوانند در مقالة كه تحت عنوان « تفاوتهاي زبان هزاره اي و زبان دري» در شماره « 12 سال پنجم، شماره مسلسل60 » ديدگاه نسل نو كه به چاپ رسيده است مطالعه كنند.
اسامي بسياري از گياه ها، پرنده ها و نامهاي مناطق هزاره ها به زبان هزاره اي به تركي مي باشند، مثل قولني، قرغنه، قرقر، قووغ، قبترغي، توسله، آله قُرغمي، قجير، قره قولاج، قره قوش، قوش، كوله، قلخ، قلخچه، بلاغ، تربلاغ اولنك قچر و صدها اسامي ديگر.
در اسامي حيوانات اهلي به استثناي حيوانات وحشي ما ديگر نامهاي تركي را استعمال نمي كنيم و همه همان نامهاي دري كه در بين ديگر اقوام و مردم رايج است در بين ما نيز معمول مي باشند.
درنامهاي اعضاي بدن نيز ما اكثر اعضا را به نام تركي و مغولي ميخوانيم مثل تُلغه،( فرق سر) قچر ( صورت ) بوينه (گردن) گيدگه ( پشت گردن) قول، ( دست) الغه (كف دست) قاش، (ابرو ) قباغ،( مژگان) چوقو، ( پيشانه) بوربي ( ساق پا) قولاج ( باز كردن دستها) توقي ( ساق دست) كوره ( شكم) اِركه ( ناخن كلان پا و دست) جُركه ( دل) خوي ( عرق) كله ( سر) اُقره ( كرةچشم) و غيره.
اما برخي كلمات تركي را ما در بسياري از موارد با اسم دري يكجا استعمال مي كنيم، مثل كلمات دل و جركه، چشمه و بلاق. كُچوك و سگ، پلنگ و قبلو وغيره كه در محاورات روز مره ميگو ييم «فلان دل و جركه اي كار را ندره.» «كُچوك سك دبلي احمد پارس كد.» «علي د چشمة ديو بلاغ رافته.» «پلنگ قبلو آله آله استه.»
در مورد مواد خوراكه، اسامي تركي بهمان پيمانه كه در بين هزاره ها رايج است دربين تاجيكها و پشتونها نيز معمول است، مثل، گوشت قاق، چاق، قروت، قروطي، قطيغ، قُرمه، قيمه، قيماق، پلو و غيره.
ولي بعضي كلمات مغولي وتركي مثل خان و خانم. بيگ و بيگم دربين هزاره ها نسبت به پشتونها و ايرانيها كمتر كاربرد داشته و كلمه مغولي خان براي مردها در بين پشتونها و خانم براي زنها در بين ايرانيها بيشتر از هزاره ها شايع و رايج است. و هم چنين كلمة تركي بيگم در بين اردو زبانها به نسبت هزاره ها در فعلاً زياد تر بكار برده ميشود.
3- قواعد، كه جايگاه واژه ها را درجمله تعيين ميكند و شيوة گفتار را شكل مي دهد به استثناي چند موارد در زبان هزاره ها بمشابه قواعد زبان دري است. مثل جايگاه ي مبتدا و خبر، صفت و موصوف مثبت و منفي، فعل امر و مذكر و مونث همانطور يكه در زبان دري مذكر و مونث و جود ندارد، در زبان هزاره ها نيز نمي باشد، و گردانهاي فعل به يك تفاوت جزيي صوتي مثل زبان دري مي باشد كه بر شمردن و توضيح دادن آن از حوصلة اين مختصر جارج بوده و بحث مفصل را ايجاب نمي كند.
بهر حال تذكر نكات فوق بدون طول و تفصيل، روي اين مقصد صورت گرفت كه در نخست نشان داده شود كه امروز هيچ زبان خالص در بين تمام مردمان جهان و اين ساحه وجود نداشته، و بلكه زبانهاي اقوام و ملل جهان از زبانهاي يكديگر بسياري از كلمات را در زبان شان وارد كرده به عاريت گرفته اند. منتها به اين تفاوت، كه در بين بعضي از مردم كلمات زبان ديگركمتر و در بعضي زبانها بيشتر به مشاهده ميرسد. چنانچه ما مبينيم كه كلمات عربي در زبان دري به نسبت كلمات تركي به ميزان زياد واريد گرديده و جز آن بحساب ميرود واگر كلمات عربي ازان بر داشته شود، ديگر بحيث يك زبان كه پاسخ گوي نياز منديهاي دري زبانان باشد شده نمي تواند.
دوم اسامي تركي در زبان هزاره ها بسيار گسترده تر به نسبت از اقوام ديگري اين منطقه است، و همين كثرت واژه هاي تركي است كه زبان هزاره ها را از زبان دري متمايز مي سازد. اين گستردگي از يكطرف نشان ميدهد كه اي مردم بيشتر منشاء تركي داشته كه در ساختار تشكل ملي شان نقش گرفته است. و ميرساند كه اقوام ترك مثل اقوام داهي و هونها كه مسكونين بومي هزاره ستان است، باهم آميخته و ملتي را بوجود آورده است كه بنام هزاره مسمي شده و زبانش گويش هزارة ي خوانده ميشود.
نتيجه:
نتيجة كه از بحث مختصر فوق اتخاذ ميشود اينست كه زبان هزاره ها آميزة از 50 تا 60 در صد كلمات پارتي كه آن را پهلوي نيز ميگويند بوده، و بقيه تركي، عربي و مغولي مي باشند. و داري قواعد بيشتر دري و كمتر تركي و عربي نيز مي باشد.
با در ذهن داشتن نكات فوق الذكر، اكنون اين سوالات بصورت بنيادي برايم مطرح است، كه تا هنوز جواب آنها را نداشته و اميد وارم كه با مطرح كردن آنها به نتايج مثبت دست يابم. سولات ازين قرار است:
سوالات:
1- آيا زبان گفتاري هزاره ها با وجود تفاوتهاي كه با زبان دري دارد يك لهجة از آنست و يا ازنظر زبان شناسي زبان جداگانة بشمار ميرود؟
2- چند في صد يك زبان بايد از نظر واژه و قواعد به زبان ديگر متفاوت باشد تا زبان زبان مستقيل بحساب آيد؟
3- ما چگونه ميتوانيم امور مربوط به زبان هزاره اي را مورد مطالعه قرار دهيم و ابزار علمي و توان اقتصادي ما در اين باره چيست؟
4- در بين صدها مشكلات اجتماعي، سياسي، و حقوقي چطور مسئلة زبان تنها براي ما اهميت و اولويت يافته است؟ و اين اولويت در چيست؟ و ما ميخواهيم از ين كار انقطاع تاريخي براي خود از گذشته خود بوجود بياوريم؟
5- زبانهاي قرقزي، ايغوري، تركمني، آذري، ازبيكي و تركي و غيره تفاوتهاي جدي باهم دارد كه يكي زبان ديگر را بخوبي درك كرده نميتوانند. ولي از نظر قواعد و واژه ها مشتركات وسيع و گستردة باهم دارند. از همين لحاظ همه در قطار تركي تيلر قراردارد و تركي تيلر خوانده ميشود. آيا زبان هزارهها را هم ميشود كه در كنار آنها قرار داد و در قطار تركي تيلر خواند ؟ درحاليكه يك هزاره هرگز كلام آنها را نه فهميده و بلكه صحبت يك پنجشيري، يك هراتي، و يك بدخشي و يك بلخي را بخوبي درك ميكنند.
اميدوارم كه در طي نشستها و نوشته هاي عالمانه و اكادميك دوستان بتوانم كه جواب سوالات فوق را بدست آورده و از آن مستفد شوم.
نوشته: رمضانعلی محمودی
هر جامعه و ملتی، دارای یک پیشینه تاریخی و فرهنگی است، که متناسب با آن حیثیت و هویت خویش را در دفتر زمان به ثبت رسانده و در افکار عموم جا خوش کرده است. اما این روند در میان ملل جهان یکسان نبوده، چه بسا ملتهای است، که نوزاد فرهنگ و تاریخ، در آن به شکل متوازن مراحل رشد خودش را طی نکرده و شخصیت واقعی خویش را بدست نیاورده است. بسا عواملی دخیل در این قضیه بوده، که در اینجا به چند عامل مهم اشاره می شود:
1 - نظام تعلیمی: هرگاه در یک جامعه، نظام تعلیمی سالم وایده آل، با داشتن پایگاه و جایگاه مناسب تعلیمی، امکانات وسیع، آموزگاران کار آزموده و صادق و بدور از تعصب، دوراندیشی و ژرف نگری، تشویق و ترغیب افراد جامعه بسوی کسب مهارت ها و فنون علمی، تعامل سالم فرهنگی با یکدیگر، منطق برخورد و رویارویی با تمدن های بزرگ جهان، ارج نهادن به فرهنگ خودی حکمفرما باشد، مسلماً باغ و گلستان فرهنگ و معرفت، درآن سبز و شکوفا شده و کاروان علم و تمدن، بسوی تعالی فکری به حرکت افتاده، درنتیجه همه ارزشها جایی برای خودش درتاریخ بازمی کند.
نوشته: حفیظ الله خرمی خرم – سپتامبر 2009
گفتمان زبان شناسی و ادبیات زبانی، بحث ریشهء مهم و عمیق هست با مسوُلیت سخت و سنگین، دانشمندان زبان شناس و استادان ادبیات ودستور زبان فارسی (دری) باید با کالبد شکافی دقیق زبان وبستر فرهنگی و ادبی آن پرداخته و موضع را از طریق کار شناسی، ریشه یابی و تشریح و توضیح نمایند، که آیا میتوان لهجه ها را جز زبان و یا زبان را جز لهجه ها و یا لهجه را زبان مستقل دانیست یا خیر؟
در آغاز، زبان را میتوان به دو بخش عمده تقسیم بندی نمود:
1: زبان گویشی یا گفتاری
2: زبان کتابت یا نوشتاری
زبان گفتاری ارتباط میان گوینده و شنونده:
زبان گویشی حالت اولیه هست که وصلت و ارتباط گویایی و شنوایی را میان فا عل و مفعول، همانا گوینده وشنونده بر قرار میسازد و در نتیجه این وصلت، فرد دومی پیام فرد اولی را گرفته افهام و تفهیم صورت میگیرد. فرد مخاطب آنچه را از فرد گوینده در یافت کرده است ، ادراک نموده یا ارتباط بر عکس صوتی بر قرار میکند ، یا آنچه را شینده در پوشش عمل قرار میدهد تا کار انجام گیرد. یعنی هر گوینده را شنویندهء در کار هست و به عبارت دیگر ار تباط مستقیم صوتی زبان با گوش.
زبان نوشتاری ارتباط میان نویسنده و خواننده:
زبان نوشتاری حالت های خاص اختیاری خودش را دارد ، آنی و لحظهء نیست تا مخاطب عکس العمل فوری بر قرار سازد و یا در پی انجامش رود. در زبان نوشتاری نویسنده پیامش را نه از طریق صوت و صدا بلکه از طریق قلم و شیوهء نوشتاری در اختیار مخاطبان قرار میدهد. در حقیقت کار شخص اول یا فاعل که همانا کتابت و نویسندگی باشد، تکمیل میگردد. اینجا مخاطب نویسنده، شنونده نیست بلکه گروه دیگری هست به نام خواننده. اکثرا خواننده مخییر به خواندن بوده و مکلف به جواب و اجرایی آنچه نویسنده بر جاه گذاشته است، نیست. ولی اگر شکل نوشتاری، نامه، سوال و جواب و یا نبشتهء معلوماتی و خبری باشد، مخاطب میتواند آزادانه نقد و نظرش را بنویسد و یا ارتباط نوشتاری برقرار سازد.
هویت شخصی با اسم، هویت مردمی و اجتماعی با زبان مشخص و نهادینه میگردد:
با آنکه از چند سال بدینسو عید سعید فطر در کشور اسلامی پاکستان از کاروان اعیاد دیگر کشور های اسلامی به مدت یک روز و یا بعضا دو روز عقب می ماند، ولی با آنهم در روزهای اخیر ماه مبارک رمضان شهر ها و بازارها گرمتر و شلوغ تر به نظر می رسد. و این شور و شوق زمانی به اوج خود می رسد، که روز های عید فرا می رسد. و مردم بخاطر بجا آوردن وظیفه فرهنگی و دینی شان به دیدار همدیگر و دوستانشان رفته و از حال و احوال یکدیگر باخبر می شوند.
امسال قبل از فرارسیدن عید سعید فطر با پخش شدن اطلاعیه ی از طرف نمایندگی انجمن خوشنویسان افغانستان بخاطر برگزاری نمایشگاه "سماع قلم" و نیز اطلاعیه ی دیگری از طرف کتابخانه برادران بخاطر راه اندازی نمایشگاه کتاب "پیام امروز"، مردم بی صبرانه منتظر عید سعید فطر بودند. و از قراین چنین به نظر می رسید، که عید امسال شاید یکی از لذت بخش ترین عید ها برای علما، روشنفکران، هنردوستان، کتاب خوانان و تمام اهلیان شهر کویته باشد.
نمایشگاه سماع قلم و نمایشگاه پیام امروز، که توسط نماینده محترم انجمن خوشنویسان افغانسان آقای احمد میرزایی و مسوول کتابخانه برادران آقای بسم الله اخلاقی پلان و طرح ریزی شده بود. راس ساعت 4 بعد از ظهر مطابق به قرار یاد آوری شده در اطلاعیه ها، در کتابخانه محمد منتظری افتتاح شد.
همانطوریکه تمام شرکت کنندگان توقع داشتند، برگزار کنندگان نمایشگاه با دقت خاص محفل افتتاحیه را نیز ترتیب نموده بودند. انظباط ها بطور منظم در ردیف ها ایستاده شده بودند و با برخورد خیلی خوب علاقه مندان را به سالن سخنرانی قبل از افتتاح نمایشگاه ها راهنمایی می کردند. و داخل سالن با شرکت زیاد هنردوستان، نخبگان، اساتید، جوانان و شاگردان مکاتب با شکوه شده بود. جمعیت منتظر، آرام و بی صدا فقط و فقط منتظر آغاز شدن محفل و بازدید از نمایشگاه بودند.
محفل با مجری گری برادر محمد آصف آغاز و با تلاوت ایات چند از کلام الله مجید توسط قاری محترم محمد تقی صمدی منور تر گردید. بعد آقای نعمت الله قاسمی با خوانش مقاله شان تحت عنوان کتاب توجه حاضرین در مجلس را بخود جلب کرد.
در ادامه آقای میرزایی در جایگاه قرار گرفته و بعد از تبریگ گفتن عید سعید فطر و خوش آمدید به حاضرین در محفل در سلسله سخنانش تاریخ خط، ظهور خط نستعلیق، تاریخچه تشکیل انجمن خوشنویسان افغانستان و دست آوردهای آنرا برشمردند. وی ظهور خط را یکی از بزرگترین و با اهمیت ترین اتفاقی بر شمرد، که در تاریخ بشریت بوقوع پیوسته است. به گفته وی این خط بوده است، که میراث فرهنگی بشریت را حفظ نموده است. همانطوریکه هنر همزمان با هبوط آدم به زمین شروع شد، تا قیامت نیز ادامه خواهد داشت. آقای میرزایی در آخر سخنانش ضمن برشمردن شخصیتهای بزرگ خوشنویسی وطن، سالهای اخیر را در راستای پیشرفت هنر خوشنویسی نیک دانستند. به گفته وی امروز در دامان وطن هستند استادانی همچون استاد سید کاظم ناصری که در زمینه خط نسخ و ثلث فاصله هنری در بین انجمن خوشنویسان ایران و انجمن خوشنویسان افغانستان را به صفر رسانده اند.
در قسمت آخر محفل افتتاحیه یکی از شخصیت های فرهنگی مردم ما استاد رضایی به نمایندگی از فرهنگیان و بزرگان شهر کویته بعد از تبریگ گفتن عید سعید فطر به حاضرین در محفل، راه اندازی نمایشگاه خوشنویسی و کتاب را خیلی زیاد مورد پسند قرار داده و آنرا یکی از مژده های بزرگ برای اهلیان منطقه و خصوصا نسل جوان شمردند. وی ضمن تقدیر از هنرکده فاطر و کتاب فروشی برادران، خصوصا انتخاب نامهای نمایشگاه ها را خیلی همسو، با مفهوم و پر معنی یاد کردند. وی اگرچه بخاطر کمبود وقت نتوانستند نظریات شانرا در رابطه به هنر خوشنویسی ارایه نمایند، ولی بطور فشرده سخنانی ارزشمندی را در مورد اهمیت کتاب، دست آوردهای با ارزش نویسندگان و اهمیت مطالعه ایراد نمودند. آقای رضایی تمدن امروزی را حاصل مطالعه کتب دانست. و در ضمن گفتند، که اگر کتاب از بین انسانها و جهان برداشته شود، هیچ چیزی باقی نخواهد ماند. وی بهترین کتابی را که مونس، همدم و راهنمای ابدی بشریت است، قرآنکریم برشمردند. و جوانان را تشویق به خواندن دقیق آن نموده و گفتند، که باید راه حل های تمام مشکلات و دغدغه های امروزی را در بطن قرآنکریم تلاش کرد. آقای رضایی در سلسله سخنانش اشاره به تاریخ تلخ تحمیل شده بر مردم ما نموده و فیض محمد کاتب را یگانه شخصیتی دانستند، که با وجود هزاران مشکلات و فشار توانسته است، گوشه های از تاریخ، هویت و رنجهای مردم ما را به شکل کتاب ارزشمند برای نسل های آینده تقدیم نماید. به گفته وی اگر فیض محمد کاتب "پدر تاریخ معاصر افغانستان" از میان برداشته شود. مردم ما مساوی به بی هویتی کامل خواهد بود...
بعد از ختم شدن سخنان استاد رضایی، اسناد رسمی هنرجویان مقطع های مختلف که مجموعا به 42 نفر می رسیدند، توسط استاد رفعت، استاد مرادی، استاد عبدالله رفیعی، حجت الاسلام سید محمد ظاهر موسوی، استاد سعیدی و استاد هاتف توزیع گردید. بعد از توزیع اسناد، نمایشگاه بطور رسمی توسط استاد مرادی و استاد سعیدی افتتاح شد.
در قسمت نمایشگاه خوشنویسی مجموعا بیشتر از 80 اثر هنری از خوشنویس محترم ما آقای احمد میرزایی گذاشته شده بود. اثر ها عموما با خط زیبای نستعلیق و با اشعار دلنشین از شعرای بزرگ کشور همچون حضرت مولانا، آیات قرآنکریم و گزین گویه های شخصیت های بزرگ جهان ترتیب شده بود.
در قسمت نمایشگاه کتاب مجموعا تقریبا 500 عنوان کتاب، که از کشور ایران، پشاور و کابل آورده شده بودند، قرار داشت. اکثریت کتابها تاریخی، ادبی، دینی، سیاسی، روانشناسی، گرامر زبان انگلیسی، رومان و بیوگرافی بودند. کتاب دوستان می توانستند، کتابهای مورد علاقه شانرا با تخفیف 40% بخرند.
در کل استقبال مردم از هر دو نمایشگاه خیلی زیاد خوب بود. و تقریبا 50% از کتابها بفروش رسیدند. و این استقبال گرم مردم در نهایت سبب شد، که مسوول کتابخانه برادران آقای بسم الله اخلاقی و آقای میرزایی وعده برگزاری نمایشگاه های بعدی را هر چه زودتر بدهند. از خداوند متعال توفیقات مزید و دایمی برای این هنرمندان عزیز استدعا مندیم.
نمایشگاه به روایت تصویر:



لطفا بقیه عکسها را در ادامه مطلب مشاهده کنید...
از جمله سه کنسرتی هنری، که قرار بود در شهر کویته به مناسبت عید سعید فطر برگزار گردد. کنسرتهای صدای هزارستان در روز دوم عید سعید فطر و صدای هنر در روز سوم عید سعید فطر برگزار شدند، ولی متاسفانه کنسرت فامیلی گروه بهاران برگزار نگردید.
در کنسرتهای صدای هزارستان و صدای هنر، هنرمندان عزیز هر کدام با اجرای پارچه های زیبای هنری شان تماشاچیان را به تحسین و تشویق واداشتند. سالن های در نظر گرفته شده برای کنسرتها بصورت کامل پر از هنردوستان و مشوقین هنرمندان مردم ما بودند. در این کنسرتها هنرمندان عزیز بر علاوه دمبوره با آلات موسیقی مدرن نیز هنر نمایی نمودند.
در این کنسرتها بر علاوه هنرمندان بزرگ، که جایگاه ویژه آنها همیشه حفظ است. دو تن از هنرمندان جدید ما اسد سرخوش و موسی سحر با اجرای پارچه های هنری شان به شکل خیلی زیبای آن خاطره کنسرتهای دوره هنرمندان بزرگ مردم ما داود سرخوش، رجب علی حیدری و امان یوسفی را در شهر کویته تازه نمودند. آقای اسد سرخوش با صدای رسا و انقلابی اش با اجرای پارچه های از شهید سرور سرخوش و هنرمند شهیر و خوش صدای ملی مردم ما، داود سرخوش و نیز آهنگ های جدید خودش با دمبوره و آلات موسیقی مدرن حاضرین در سالن را به کف زدنهای مکرر و تشویق های پیهم واداشت. و نیز آقای موسی سحر با صدای دلنشین و سلیقه خاص هنری اش مورد تایید و تشویق زیاد هنردوستان قرار گرفت. هزاره های شهر کویته امیدوارند، که این دو هنرمند با تلاش و پشتکاری که دارند، به زودی جایگاه هنری شانرا در بین هنرمندان بنام کشور بیابند.
در مورد لغو شدن کنسرت فامیلی گروه بهاران تا آنجایکه من شنیده ام، ننگ قومی، رقابت منفی و تبلیغات نامانوس خود آقای تقوی مانع برگزاری آن شده است. یک تعداد از فاملین خانم تقوی، وی را واداشته اند، که نباید با رفتن بر روی استیج به اجرای پارچه های هنری به پردازد. زیرا این عمل وی مغایر با رسم و غیرت فامیل و قوم شان است. البته قابل یاد آوری میدانم، که من خودم این فامیل گرامی هنرمند را تا هنوز ندیده ام تا صحت این صحبت ها را از خودشان جویا شده و علت دقیق لغو شدن کنسرت را بیابم.
فرهنگیان و هنرمندان عزیز و با احساس مردم ما تصمیم به برگزاری پروگرامهای متنوع و زیبای هنری برای هرچه با شکوه و زیباتر برگزار شدن عید سعید فطر، برای هموطنان شان در شهر کویته گرفته اند. این محافل هنری بعد از یک ماه روزه گرفتن و یک دوره تاریک که بر مردم شجاع ما تحمیل شده است، میتواند برای شادی خاطر و انگیزه دهی هر چه بیشتر، برای مردم ما و خصوصا نسل جوان بهترین فرصت باشد.
امید هموطنان گرامی بتوانند با شرکت درین محافل به علاوه تشویق نمودن هنرمندان شان، خستگی و رنجهای وارده بر خودشان را نیز بکاهند.
کنسرت موسقی صدای هزارستان (3):

این کنسرت موسقی به کمک مالی جمعه لالا یکی از شخصیت های هنری و سیاسی کویته و کونسلر اسبق ساحه هزاره تاون با اشتراک هنرمندان متعهد ما محترم سخی جهانگیر، خیر علی شهرستانی، اسد سرخوش و موسی سحر برای دو روز در هزاره تاون برگزار میشود.
زمان برگزاری کنسرت: روز دوم و سوم عید سعید فطر - دقیق ساعت هشت شب
مکان برگزاری کنسرت: بسم الله هال جنرال محمد موسی خان هزاره رود – هزاره تاون
محل های فروش تکت: رمضان میوزیک سنتر و میرچمن سلطانی میوزیک سنتر
-----------------------------------------------------
محفل موسیقی، دمبوره و دارمه های هزاره گی صدای هنر (3):

این محفل هنری توسط هنرمندان عزیز هر یک عارف صبا و سید ضیا ثاقب در روز سوم عید سعید فطر با اشتراک هنرمندان گرامی هر یک رمضان فرهاد، اسد سرخوش، موسی سحر، ضیا سلطانی، سید ضیا ثاقب و عارف صبا در مهر آباد برگزار می گردد. قابل یاد آوریست، که درین محفل به علاوه هنرنمایی آواز خوانان محبوب ما هنرمندان تاتر نیز نمایش هایشانرا به اجرا خواهند گذاشت.
زمان پروگرام: روز سوم عید سعید فطر، ساعت 7 شب
مکان برگزاری پروگرام: خدیجه محمودی هال تنظیم نسل نو هزاره مغل علمدار رود، کویته
-----------------------------------------------------
کنسرت فامیلی گروه بهاران:
این کنسرت نیز به مناسبت ایام خجسته عید سعید فطر توسط فامیل هنرمند تقوی " هاجر تقوی، جمعه تقوی و آمینه تقوی" که به تازگی از افغانستان تشریف آورده اند و هنرمندان عزیز شهر کویته هر یک ضیا سلطانی، سخی یوسفی، حسین دلخوش، عارف شاداب و نصرالله شریفی در روز سوم عید فطر برای شادابی و رفع خستگی های روحی فامیل های گرامی برگزار میشود.
زمان برگزاری کنسرت: روز سوم عید سعید فطر، ساعت 7 شب
مکان برگزاری کنسرت: الهادی هال، جنرال محمد موسی خان هزاره رود، هزاره تاون کویته
محل های فروش تکت: هزاره استشنری و عکاسی دوستان
-----------------------------------------------------
نمایشگاه آثار خوشنویسی:

قومای شهر کویته در روز چهارم عید سعید فطر شاهد افتتاح نمایشگاه خوشنویسی تحت عنوان سماع قلم توسط هنرکده فاطر نیز خواهند بود. این نمایشگاه در روز چهارم عید سعید فطر ساعت چهار بعد از ظهر در کتابخانه ی شهید محمد منتظری – هزاره تاون افتتاح شده و برای سه روز بر روی بازدید کنندگان باز خواهد بود. حضور سبز هنردوستان در این نمایشگاه ارج نهادن به هنر و هنرمند را به نمایش خواهند گذاشت.
-----------------------------------------------------
نمایشگاه کتاب:

این نمایشگاه کتاب همزمان با نمایشگاه آثار خوشنویسی سماع قلم، توسط کتاب فروشی برادران در روز چهارم عید سعید فطر در یکی از سالن های دیگر کتابخانه شهید محمد منتظری – هزاره تاون افتتاح شده و برای مدت سه روز دایر خواهد بود. کتاب دوستان گرامی می توانند به میمنت عید سعید فطر با تخفیف 40% کتابهای مورد علاقه شان را از این نمایشگاه بدست بیاورند.
-----------------------------------------------------
محفل مشاعره:
اتحادیه مراکز تعلیمی و فرهنگی هزاره تاون نیز به مناسبت اوماغ عید سعید فطر محفل مشاعره و موسیقی را ترتیب داده است. و خواهشمند شرکت همه فرهنگیان و هنرمندان گرامی درین محفل می باشد.
زمان برگزاری محفل: روز یکشنبه، 27-9-2009 ، راس ساعت 4 بعد از ظهر
مکان برگزاری محفل: نیو سن بیم ایجوکیشنل سوسایتی، کرنل یونس رود، هزاره تاون کویته
-----------------------------------------------------

مدیریت وبلاگ هزاره های کویته ضمن تبریک گفتن عید سعید فطر برای تمام مردم ما در سراسر جهان از خداوند متعال برای همگان خواهان قبول طاعات، صحت، سلامتی و ایام فرخنده در روزهای عید سعید فطر می باشد. از خداوند متعال استدعا داریم، که هنرمندان گرامی ما با برگزاری هرچه بهتر محافل هنری شان بتوانند، بهترین عامل کتمان خستگی و روحیه دهی هر چه بیشتر برای هموطنان گرامی ما گردند.
خداوند متعال انسان را اشرف مخلوقات خود قرار داده است. و نیز وی دارای اختیار است، که برای سیر تکامل خویش در تمام عرصه های زندگی خود از قبیل فرهنگی، سیاسی و اقتصادی مختار باشد. تا بتواند در عرصه های مختلف زندگی، رشد و نموی بهتر نماید. آدم چون اشرف مخلوقات آفریده شده است، باید همیشه سعی و تلاش خود را برای زندگی کردن بشکل ایده آل، نه فقط زنده ماندن بیشتر کند. برای انسان لازم است که از قوانین الهی پیروی کنند و برای خداوند شریک قرار ندهند و عبادت را مخصوص او بدانند. در ضمن باید یک بخش از درآمد خود را برای کمک اقتصادی (مالیات) بپردازند. 
این مالیات که به عنوان خمس، زکات و صدقات جمع آوری میشود، برای افراد ناتوان، مراکز علوم، مساجد و ... به مصرف رسانیده می شود.
جمع آوری این مالیات باید توسط افراد عالم، مطمئن و باتقوا صورت گیرد، تا در صورت نیاز در جامعه به مصرف برسد. اگر چند امروز مراکز علوم دینی در ایران و عراق قرار دارد و مجتهدین و علمای دین در آنجا هستند، اما مردم غیور ما توانسته اند در این بخش مجتهدین و عالمان روحانی بی نظیری همچون آخوند کفایه، مدرس افغانی، محقق کابلی، فیاض وغیره را تحویل جامعه اسلامی بدهند. مردم ما می توانند در امور مذهبی شان از آیت الله فیاض و آیت الله محقق کابلی تقلید بکنند. مردم ما بخاطر یک تعداد غلامان حلقه به گوش و ضعیف النفس، که مقلدین مجتهدین بیگانه هستند. تاهنوز نتوانسته اند که مالیات جمع آوری شده از مردم ما را بصورت درست در جامعه خود ما به مصرف برسانند. در حالیکه مردم ما در نهایت فقر علمی و اقتصادی بسر می برند و یک تعداد مردم ما تا حتی غذا برای خوردن ندارند، چرا این مالیات جمع آوری شده به ایران و عراق فرستاده می شود.
درست است که طبق آیات قرآنی که فرموده: (اِنّ اَکرم کم عندالله اتقی کم) گرامی ترین شما کسی است که در نزد خداوند پرهیزگاری داشته باشد و فرقی میان عرب و عجم و افغانی و ایرانی نیست. باید یادآور شد که مجتهدین بیگانه هیچ نوع آگاهی از مردم ما ندارند. نه فرهنگ آنها با فرهنگ ما سازگاری دارد و نه موقعیت زمانی و مکانی آنها با موقعیت زمانی و مکانی ما سازگار است. آنها ساکن حوزه خلیج فارس اند و کشور ما ساکن کوه های سر به فلک کشیدۀ هندوکش، آنها دارای صنعت اند، کشور ما دارای زراعت، آنها دارای نفت اند، کشور ما دارای دشت های خشک و بی آب و علف است.
پس چگونه و به کدام دلیل این مالیات به ایران و عراق فرستاده شود. مجتهدین ایران با کدام استدلال و برهان دینی و مذهبی این مالیات را حق خود می دانند؟ آیا از نگاه اقتصادی در حال رکود اند؟ آیا در کشورشان فیصدی مسلمانان کم است؟ ازینجا معلوم میشود که آنها می خواهند افغانی ها و پاکستانی ها همیشه باید دست بوس ایرانی ها باشند، و زحمت را آنها بکشند و راحتی از ما باشد. 
قسمت ناچیزی از این مالیات که توسط همان غلامان حلقه به گوش و ضعیف النفس برای ما فرستاده می شود. چگونه به مصرف می رسد؟ آیا این قسمت ناچیز برای تعمیر و ترمیم سرکها، مراکز علمی و افراد های بی بضاعت به مصرف می رسد؟ والله که چنین نیست. این رقم ناچیز فقط برای مصارف هنگفت نوکران و مساجدی که در هر کوچه و گلی است به مصرف می رسد و در آن مساجد غیر از چند کهن سال کسی وجود ندارد و همه آنها خالی اند. آیا جامعه ما نیاز به این همه مساجد دارد؟ آیا مردم ما فقر علمی را نمی کشند؟ آیا مردم از نگاه اقتصادی در سطح بالا قرار دارند؟ پس چرا این مالیات بیجا مصرف شده و به کشورهای غنی فرستاده می شود. به قول ضرب المثل هزارگی که می گوید: گوشنه ده خانه خیر ده سارا !
یک فیصدی خیلی بالای مردم ما مهاجر در کشورهای اروپا، استرالیا و کشورهای آسیایی اند. بعضی هایشان با خانواده و اکثر شان بدون خانواده دور از فامیل و اقارب زندگی می کنند. بعضی از جوانان این مردم در راه سفر، جان شان را از دست می دهند، بعضی در بحیرۀ مدیترانه، بعضی در بحیرۀ الکاهل، بعضی در کان کوله پاکستان و بعضی در کوه های ایران و زیر ساختمانهای ایرانی می شوند.
آیا حکم خدا و قرآن همین است؟ آیا پیغمبر می گوید که مردم خودت در رنج باشد و رنج علمی و اقتصادی را بکشد، اما مالیات شما باید در ایران و عراق که مرکز علوم دینی اند فرستاده شود؟ نه چنین نیست، قرآن می گوید: (وأمر اهلکم بااصلوة). اول فامیل تان را به عبادت خدا سفارش کنید اول مکفَی خود بعد برای دیگران باشید. و همچنان حضرت علی می گوید: خودسازی بعد جامعه سازی، اول خود را بساز، اول خودت دانا شو، بعد دیگران را بفهمان.
اول باید فقر اقتصادی و علمی در افغانستان و پاکستان حل شود بعد مالیات به مسلمانان دیگر فرستاده شود.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دوستان نهایت گرامی و بازدیدکنندگان محترم این وبلاک سلام و احتراماتم را پذیرا باشید.
دوستان گرامی بعد از آنکه این پست را نشر کردم. یکی از دوستان محترم ام از کابل لینک وبلاگش را برایم ارسال نمودند. بعد از بازنمودن وبلاگ شان متوجه مطلبی رنج آوری شدم که در مورد زوجه بابه مزاری نگاشته شده بود. و از وضعیت تاسف بار و رنج آور وی حکایت می کرد… بر خود لازم و وظیفه ام می دانم، که از هزاره هایکه وضعیت مالی شان خوبست، انجمن های مردم ما، بنیاد بابه مزاری در سویدن و همه شخصیت های خیر، خصوصا برادران و خواهرانیکه در اروپا اند، تقاضا نمایم، که دست همکاری و مساعدت شانرا بطرف خانم محترم شهید بابه مزاری و تمام بازماندگان شهدا دراز نموده و وظیفه ملی شانرا در قبال آنها بجا آورند.
آدرس وبلاگی که میتوایند مطلب را در آنجا مطالعه نمایید: www.taban02.blogfa.com
در زمانیکه بنابر جبر های تاریخی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی اکثر از زبانهای مادری در معرض نابودی کامل قرار دارند. آقای لیاقت علی عاجز با نشر کتاب شعرش بنام "نو بوکو" به زبان هزاره گی می خواهد به جهانیان نشان بدهد که در مقابل زبانش حساس است. و در حفظ این خزینه فرهنگی اش تلاش می کند.
در حال حاضر مردمان جهان تقریبا به شش هزار زبان گوناگون گفتگو می کنند، که متاسفانه اکثر از آنها بنابر دلایل خاص محکوم به نابودی اند. سازمان علمی – فرهنگی آموزشی ملل متحد (یونسکو) با درک این مطلب، که بلاآخره منجر به بی هویت شدن قشر عظیمی از مردم جهان خواهد شد. بعد از پیشنهاد بنگلادیش در سی امین نشست عمومی خود، 21 فبروری را که خود دارای منشا تاریخی است، بنام سالروز "زبان مادری" تعیین نموده است. و همه ساله از این روز از سال 2000م. به این سو تجلیل بعمل می آید.
بعد از استقلال و تشکیل، کشور پاکستان بخاطر انتخاب زبان رسمی کشور دچار مشکل جدی شد. زبان اردو بحیث زبان رسمی کشور پذیرفته شده و در مقابل زبان بنگالی تعصب جدی صورت گرفت. این انتخاب بی انصافانه و تعصبات نگران کننده در مقابل زبان بنگالی، برای بنگالی زبانهای که اکثریت را تشکیل می دادند، قابل قبول نبود. و آنها دست به اعتراضات گسترده زدند. حکومت وقت بخاطر خاموش نمودن صدای اعتراض بنگالی زبانهای اکثریت بتاریخ 21 فبروری سال 1952م. حکم شلیک بر روی معترضین را صادر کرد، که سبب کشته شدن عده ای زیادی از معترضین گردید. حمله بر اعتراض کنندگانی، که محض بخاطر دفاع از حقوق شان برخاسته بودند، ولی بطور وحشیانه محکوم به کشته شدن شدند، در نهایت دامن پاکستان را گرفت. و همین مسله ی تعصب در مقابل زبان بنگالی و بخون کشیده شدن معترضین بی گناه در دهاکه (پایتخت بنگلادیش) سر آغاز فاصله در بین ساکنین پاکستان مغربی و مشرقی شد، که در نهایت منجر به جدایی بنگلادیش در سال 1971م. از کشور پاکستان کنونی گردید.
سازمان یونسکو با دعوت از اکثر کشورها توانسته است، نظر موافق آنها را در حفظ و احیای زبانهای مادری جلب نماید. اکنون اکثر از کشورها به علاوه تجلیل از سالروز زبان مادری، بودجه های مخصوصی را مختص به امکانات تحصیل به زبان مادری اقلیت های زبانی نموده است. تا حتی بعضی از کشور ها زمینه فراگیری تحصیل را به زبان مادری برای مهاجرین شان نیز مساعد نموده است.
کشور های که از اقلیت های زبانی، دینی و فرهنگی تشکیل شده است. نباید با انتخاب یک زبان بحیث زبان رسمی کشور در حق زبانهای دیگر ظلم و جفا نماید. زبان های گوناگون، مذاهب مختلف و فرهنگ های متنوع تماما غنامندی فرهنگی یک کشور را به تصویر می کشد. هم اینک کارمندان کمپنی های بزرگ آمریکایی و اروپایی قادر به تکلم به بیشتر از بیست زبان می باشند. هر شخص حق دارد و حقوق شهروندی اش ایجاب می کند، که به زبان خودش تکلم نموده و آموزش ببیند. تاکید بر حفظ و احیای زبانهای مادری هیچ وقت نباید برخلاف وحدت و انسجام ملی فکر شود. تاکید بر حقیقت پذیرش زبانهای مختلف نه تنها وحدت ملی را خدشه دار نمی کند، بلکه ثبات، انسجام، وحدت و تمامیت ارضی کشور ها را تضمین می کند.
البته مشخصا در مورد زبان هزاره گی ناگفته نباید گذاشت، که اکثر از صاحب اندیشان و کارشناسان زبان دری، زبان هزاره گی را یک زبان مجزا از دری نمی دانند. آنها زبان هزاره گی را یکی از لهجه های زبان دری می دانند. تا آنجایکه معلومات ناقص شخصی من در مورد راهنمایی ام می کند بر این باورم، که زبان دری در گذشته ها زبان هزاره ها نبوده است. و هزاره ها چون از نگاه منشا نژادی، ترک – مغول اند. زبانشان نیز ترکی مغولی بوده است. و اما در بابت اینکه مشخصا بنام زبان هزاره گی در گذشته زبان مشخص وجود داشته بوده است و یا نه، معلومات و شواهدی موثق در دسترس نیست. بر خود لازم می دانم از آگاهان تقاضا نمایم در مورد از معلومات ارزنده شان ما را بهره مند سازند. تا از این جهل و سر درگمی به علاوه خودم اکثریت مطلق مردم ما نیز رهایی یابد.

مشخصات کتاب:
نام کتاب: نو بوکو
قسته گوی (شاعر): لیاقت علی عاجز
سرورق (مقدمه): برکت علی
چاپ گر (ناشر): Humanitarian and Development Assistance in Focus
تعداد صفحه: 127
تاداد کتاب (شمارگان): 300
بایی (قیمت): 200 روپی
نوبت چاپ: 2009م. کویته – پاکستان
مجموعه شعری نو بوگو "نو قله" در چهار بخش ذیل با درج تقریبا بیست و دو قطعه شعر و جلد زیبا ترتیب داده شده است.
بخش اول: درد دلی است، از شاعر گرامی صادق صبا و چند قطعه شعر در ثنا و صفت خداوند و...
بخش دوم: این بخش، که بخش اصلی کتاب را تشکیل می دهد، حاوی شعر هایست به احترام و بزرگداشت از "نو بوکو" یعنی نو شخصیت برجسته ملی هزاره ها، که جلد کتاب نیز با عکسهایشان مزین گردیده است.
1. میر یزدانبخش بهسودی
2. ملا فیض محمد کاتب
3. شهید عبدالخالق
4. محمد ابراهیم گاوسوار
5. شهید علامه سید اسماعیل بلخی
6. غازی کشیمر حاجی ناصر علی
7. سلطانعلی کشتمند
8. جنرال محمد موسی خان
9. بابه عبدالعلی مزاری
بخش سوم: دوبیتی ها
بخش چهارم: هاییکو
آقای لیاقت علی عاجز، مجموعه شعری "نو بوکو" بعد از مجموعه "حسرت دل" که به زبان اردو سروده شده است. دومین اثری هنری اش می باشد. وی در پیشگفتار کتابش در مورد ویژگی ها و علت نوشتن کتابش به زبان هزاره گی می نگارد، که این مجموعه را بخاطری به زبان هزاره گی نوشته است، که متاسفانه بر روی زبان هزاره گی خیلی کم کار صورت می گیرد. به گفته وی ممکن این کتابش بخاطریکه به زبان هزاره گی نوشته میشود مورد نقد و بدگویی قرار بگیرد، ولی باید درک کرد، که اگر به زبان هزاره گی نوشته نشود این زبان به مرور زبان بکلی محو و نابود خواهد شد.
منظور از کلمه "نو بوکو" ، که بحیث نام کتاب انتخاب شده است، همانا اشاره به نو شخصیت برجسته تاریخ ملی هزاره ها می باشد. و آقای عاجز علت نوشتن شعرهایش را در قدردانی و سپاس از این شخصت ها اینطور می نگارد. ما قهرمانان ملی خود را بکلی فراموش کرده ایم. قهرمانان و بزرگان ملی ما زحمات زیادی را برای ما کشیده اند. امروز اگر ما در جهان شناخته می شویم بخاطر زحمات بی شایبه آنهاست. ما اگر حال نمی توانیم کدام خدمتی برای آنها انجام دهیم، حد اقل باید نام آنها را زنده نگهداریم.
آقای عاجز در دفاع از اینکه هزاره گی یک زبان مستقل و مجزا از دری می باشد، اینطور دلایل اش را ارایه می نماید. اگر کسی می گوید، که چون با زبان هزاره گی کلمات دری شامل شده است، لهذا زبان هزاره گی یکی از بخش های زبادی دری می باشد، پس درین صورت زبان اردو نیز چون کلمات فارسی داخل آن وجود دارد باید یکی از شاخه های زبان دری باشد. در حالیکه اینطور نیست. و اردو یک زبان مستفل است.
آقای عاجز امیدوار است، که کتابش اول خدا هر صاحب قلم را متوجه خود خواهد کرد، که به زبان هزاره گی نیز کتاب نوشته و نشر شده می تواند. و خداوند هزاره ها را گنگ خلق ننموده است.
در بخش آخر پیشگفتار آقای عاجز از تمام صاحبان اندیشه و قلم خواهش می کند، که در مورد زبان خودشان فکر کنند. زبان خودشان بیش از حد نیاز به آنها دارد. به گفته آقای عاجز ما برای زبان دیگران خیلی زیاد زحمت کشده ایم و از 200 سال به این طرف است، که برای آنها خدمت می نمایم. ولی اینک ما باید بدانیم، که خداوند ما را محض برای خدمت به زبان دیگران خلق ننموده است. و منبعد باید به فکر رشد و اعتلای زبان هزاره گی خود باشیم.
نمونه ای از شعر آقای عاجز:
رابر مو اگر ایتر بشه دیس دقچار
ارکار که ام شونه اونا بشیه قرار
از روی مو اوره دوا منی بگره خدا
رابر که ایتر بشه نیه درمو دکار
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بنده نشر مجموعه شعری آقای عاجز را برای خودش و جامعه فرهنگی مردم ما از صمیم قلب تبریک می گویم..
با احترام عبدالله رفیعی
اضطراب وحشت و اندوه،
خواب راحت را،
زچشمان خلایق،
دور کرد.
تیره گیهای زمان،
چشم زرین فلک را،
کور کرد.
باز فریاد و فغان،
در هر کران پیداست.
دامن چرخش،
زجاری چشمه های سرخ،
غرقه در امواج،
چون دریاست.
لیک کوچک زورق ما،
درطلاطم های این امواج،
مانده سرگردان.
اندک اندک؛
ازمیان موجها،
اوفتان و خیزان با تن لرزان،
راه را در می نوردد.
موجها کوه است او کاه،
برکف امواج،
می رود تا انتهای دور،
تا به ساحلهای ناپیدا...
شعر از: رمضانعلی محمودی

